افزایش ۵۳ درصدی حملات تروریستی در پاکستان و کاهش آن در اکتوبر؛ تصویری از یک بحران ساختاری که ریشه در سیاستهای چند دههای استخبارات این کشور دارد.
گزارش مؤسسه مطالعات درگیریها و امنیت پاکستان (PICSS) نشان میدهد که این کشور در ۱۰ ماه نخست سال ۲۰۲۶ میلادی با افزایش ۵۳ درصدی حملات تروریستی و سههزار و ۹۰۲ کشته مواجه بوده است. اگرچه آمارها از کاهش ۳۷ درصدی حملات در اکتوبر حکایت دارد، اما جهش ۲۲ درصدی آدم ربایی، به ویژه در بلوچستان نشان میدهد که بحران امنیتی پاکستان صرفاً یک «موج مقطعی» نیست، بلکه نتیجه منطقی سیاستهای تاریخی این کشور در قبال همسایهاش است.
گزارش اخیر PICSS، که در آن از افزایش ۵۳ درصدی حملات تروریستی در ۱۰ ماه نخست ۲۰۲۶ نسبت به دوره مشابه سال قبل خبر داده، تصویری تلخ از وضعیت امنیتی پاکستان ارائه میدهد. در این بازه، سه هزار و ۹۰۲ نفر کشته شدهاند که در میان آنها ۶۴۵ نیروی امنیتی، ۵۹۵ غیرنظامی و ۶۵ عضو کمیتههای صلح به چشم میخورند. نکته قابل تأمل، کاهش نسبی حملات در اکتوبر (از ۲۲۶ به ۱۴۳ مورد) و همزمان، افزایش ۲۲ درصدی آدم رباییها به ۸۸ مورد است که ۷۰ نفر از آنها تنها در بلوچستان ربوده شدهاند. این آمار متناقض کاهش درگیری مسلحانه و افزایش ربودن انسانها، نشانهای از تغییر تاکتیک گروههای تروریستی و عمق بحرانی است که پاکستان سالها در ایجاد آن نقش داشته است.
بر اساس دادههای PICSS، کاهش ۴۶ درصدی حملات در بلوچستان و ۳۱ درصدی در مناطق اصلی خیبرپختونخوا، ممکن است ناشی از عملیات نیروهای امنیتی یا تغییر راهبرد گروههای مسلح باشد. با این حال، افزایش آدمربایی به بالاترین سطح ماهانه در یک سال گذشته با تمرکز ۸۰ درصدی در بلوچستان نشان میدهد که خلأ امنیتی نه تنها پر نشده، بلکه به شکل دیگری بازتولید شده است. آدم ربایی، به ویژه وقتی غیرنظامیان و اعضای کمیتههای صلح را هدف میگیرد، ابزاری برای تأمین مالی، اعمال فشار بر دولت و ایجاد رعب است. این تغییر تاکتیک، ضعف نهادهای امنیتی و نفوذ اجتماعی گروههای تروریستی و شورشی را آشکارتر می سازد.
پارادوکس «حامی دیروز، قربانی امروز»
پاکستان دههها سیاست «عمق استراتژیک» را در افغانستان دنبال کرد؛ حمایت مالی، آموزشی و لجستیکی از گروههای مسلح از طالبان افغان و شبکه حقانی گرفته تا تیتیپی و دیگر گروه های تروریستی که همه آنها را به سمت افغانستان می فرستاد، با این تصور که میتواند آنها را به عنوان ابزاری برای نفوذ منطقهای و بازدارندگی در برابر هند کنترل کند. مایک مولن، رئیس ستاد مشترک ارتش امریکا، در سال ۲۰۱۱ شبکه حقانی را «بازوی عملیاتی استخبارات پاکستان» خواند. اما همین گروهها امروز یا شاخههای جداشده و رادیکال شده شان مانند تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) علیه خود پاکستان عمل میکنند. گزارشهای سازمان ملل نیز حضور تیتیپی و القاعده در خاک افغانستان را مستند کردهاند. پاکستان امروز همان «پناهگاه امن» را مطالبه میکند که سالها خود برای گروههای ضد مردم افغانستان فراهم کرده بود. این دقیقاً مصداق «چاه کن در چاه» است؛ استخبارات پاکستان چاهی حفر کرد که اکنون خود در آن افتاده است.
از منظر دین مقدس اسلام، کشتن انسانهای بیگناه، چه مسلمان و چه غیرمسلمان گناهی نابخشودنی است. قرآن کریم میفرماید: «مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا» (مائده: ۳۲). پیامبر اکرم (ص) نیز در خطبه حجةالوداع خون و مال و آبروی مسلمانان را همچون حرمت مکه و روز عرفه، حرام اعلام کرد. حتی در جهاد دفاعی، کشتن زنان، کودکان، سالخوردگان و فراریان ممنوع است. پاکستان با حمایت از گروههایی که این احکام را زیر پا گذاشتند و خون هزاران زن و کودک بیگناه را در افغانستان ریختند، نه تنها مرتکب گناهی سنگین شد، بلکه زمینه ساز همان خشونتی شد که امروز دامان خودش را گرفته است. استخبارات این کشور نمیتواند ادعای مسلمانی کند در حالی که سالها ابزار کشتار همسایه مسلمانش را فراهم میآورد.
پاکستان سالها مدعی بود که «قربانی تروریسم» است. اما اسناد بینالمللی نشان میدهد که این کشور خود از حامیان اصلی گروههایی بوده که مسئولیت حملاتی مانند بمبگذاری و انتحاری های شهر کابل و دیگر ولایت های افغانستان را بر عهده داشتهاند. اکنون که همان منطق خشونت به داخل پاکستان بازگشته، اسلامآباد ناگهان به «حق دفاع مشروع» و «حقوق بینالملل» متوسل میشود. این استاندارد دوگانه حمایت از تروریسم در خاک دیگری و محکومیت آن در خاک خود، نه از منظر حقوق بشر قابل توجیه است و نه از منظر دینی و اخلاقی. حقوق بشر برای همه انسانهاست، نه فقط برای شهروندان یک کشور. تا زمانی که پاکستان مسئولیت تاریخی خود را نپذیرد و از ابزارسازی از گروههای مسلح دست نکشد، بحران امنیتی آن نه پایان مییابد و نه مشروعیت اخلاقی برای مطالبه همدلی بینالمللی خواهد داشت.
گزارش PICSS تنها یک آمار امنیتی نیست؛ آینهای است که پاکستان در آن چهره واقعی سیاستهای چند دههاش را میبیند. افزایش ۵۳ درصدی حملات و جهش آدم ربایی در بلوچستان نشان میدهد که «استراتژی عمق» نه تنها امنیت نیاورده، بلکه به یک بحران ساختاری تبدیل شده است. پاکستان امروز در چاهی افتاده که خود کنده است؛ گروههایی که دیروز برای ضربه زدن به افغانستان آموزش میداد، امروز همان تاکتیکها را علیه ارتش و نیروی های امنیتی خود پاکستان به کار میبرند. از منظر دین، اخلاق و حقوق بشر، این سیاستها محکوماند، نه فقط به خاطر خسارتی که به همسایه وارد کردهاند، بلکه به خاطر دروغ بزرگی که «مبارزه با تروریسم» نام گرفته بود. درمان واقعی، نه در عملیات نظامی بیشتر، بلکه در بازنگری بنیادین در دکترین استخباراتی استخباراتی و پذیرش مسئولیت اخلاقی در قبال خونهایی است که ریخته شده، خونهایی که صدایشان هرگز خاموش نمیشود.
نویسنده: دکتر حسینی




