بی‌سرپناهی در سایه فقر و بی‌کفایتی

در حالی که جغرافیا، افغانستان را در چهارراه استراتژیک آسیا و کانون گذار انرژی و تجارت قرار داده است، واقعیت امروز افغانستان، تصویری متضاد و تلخ از این پتانسیل‌هاست. افغانستان امروز در میان دو شعله گرفتار شده است: شعله‌ی انزوای بین‌المللی که برآمده از سیاست‌های سخت‌گیرانه حاکمیت بر حقوق شهروندی است، و شعله‌ی فقر مفرط که نتیجه‌ی مستقیم فروپاشی ساختارهای اقتصادی و مدیریتی است.
بی‌سرپناهی در سایه فقر و بی‌کفایتی

در حالی که جغرافیا، افغانستان را در چهارراه استراتژیک آسیا و کانون گذار انرژی و تجارت قرار داده است، واقعیت امروز افغانستان، تصویری متضاد و تلخ از این پتانسیل‌هاست. افغانستان امروز در میان دو شعله گرفتار شده است: شعله‌ی انزوای بین‌المللی که برآمده از سیاست‌های سخت‌گیرانه حاکمیت بر حقوق شهروندی است، و شعله‌ی فقر مفرط که نتیجه‌ی مستقیم فروپاشی ساختارهای اقتصادی و مدیریتی است.

بحران بی‌سرپناهی و تشدید نیازهای بشردوستانه با نزدیک شدن به زمستان، تنها یک بحران فصلی نیست؛ بلکه نشانه‌ای آشکار از یک شکست ساختاری در مدیریت کشور است. حاکمیت فعلی، اگرچه شاید توانسته باشد کنترل امنیتی را بر برخی مناطق اعمال کند، اما در حوزه «حاکمیت کارآمد» و «تولید ثبات اجتماعی» کاملاً ناکام مانده است. مدیریت فعلی با تمرکز بر بقای سیاسی و اعمال چارچوب‌های ایدئولوژیک، از تدوین هرگونه برنامه‌ی جامع و نظام‌مند برای بهبود معیشت مردم و بازسازی زیرساخت‌های حیاتی بازمانده است.

این عدم کفایت در برنامه‌ریزی، افغانستان را به باتلاق فقر کشانده است. نبود زیرساخت‌های اجتماعی — از سیستم‌های آموزشی و بهداشتی گرفته تا شبکه‌های حمایتی برای اقشار آسیب‌پذیر — باعث شده است که کوچک‌ترین تکانه‌های اقتصادی یا تغییرات اقلیمی، منجر به بحران‌های انسانی عظیم شود. علاوه بر این، نبود فرصت‌های شغلی و عدم توجه به توسعه‌ی بخش‌های مولد اقتصادی، باعث شده است تا اقتصاد افغانستان به جای حرکت به سوی خودکفایی، در چرخه وابستگی به کمک‌های گذرا و ناچیز باقی بماند.

در این میان، انزوای سیاسی افغانستان، فرآیند فقر را دوچندان کرده است. جامعه‌ی جهانی، علیرغم نگرانی‌های انسانی، به دلیل عدم شناسایی رسمی حاکمیت و ابهام در وضعیت حقوق بشر، از تزریق سرمایه‌های کلان و ایجاد زیرساخت‌های اقتصادی پایدار خودداری می‌کند. این «کمبود کمک‌های جهانی» تنها نتیجه‌ی بی‌تفاوتی نیست، بلکه واکنش مستقیم به وضعیتی است که در آن، هیچ تضمینی برای بازگشت سرمایه یا ثبات اقتصادی وجود ندارد.

بحران کنونی نشان می‌دهد که امنیت بدون توسعه و حاکمیت بدون برنامه‌ریزی اقتصادی، تنها به معنای مدیریتِ «فقر» است، نه مدیریتِ «کشور». تا زمانی که رویکرد حاکمیت در افغانستان از نگاه تک‌بعدی و صرفاً امنیتی به سمت ایجاد زیرساخت‌های اقتصادی، شغلی و اجتماعی تغییر نکند، افغانستان همچنان در سایه‌ی انزوا و بی‌سرپناهی، در انتظار زمستانی خواهد بود که پایان آن تنها تکرار یک چرخه بی‌پایان از رنج و مهاجرت است.

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
اخبار مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x