هنر دیدن بزرگی و پرسشی از حقیقت در روزگار تعصب

هنر دیدن بزرگی و پرسشی از حقیقت در روزگار تعصب

در روز بزرگداشت کوروش، اغلب دوگانه‌ای ساختگی میان «منشور کوروش» و تعالیم اسلام برساخته می‌شود. اما نگاهی دقیق به متن استوانه کوروش نشان می‌دهد که این سند، یک روایت تبلیغاتی از فتح بابل است، نه بیانیه‌ای علیه برده‌ داری. در مقابل، عهدنامه پیامبر با مسیحیان نجران، سندی از عدالت، امنیت و کرامت انسانی ارائه می‌دهد که در افق اخلاقی، بسیار فراتر از یک سنگ ‌نوشته سیاسی می‌ایستد. این تحلیل، بدون نفی بزرگی کوروش، می‌کوشد حقیقت را از میان غبار تعصب بیرون بکشد.
کوروش بزرگ، بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی، بی‌گمان یکی از بزرگ ‌ترین شخصیت ‌های تاریخ ایران و جهان است. او شهری را گشود، مردمانی را آزاد کرد و در ذهن تاریخ، چهره‌ای مداراگر ساخت. در سوی دیگر، حضرت محمد (ص)، پیامبر اسلام، سندی از خود به یادگار گذاشت که در آن، امنیت، مال، جان و آیین مردمی دیگر را در پناه خدا و خویش تضمین کرد. پرسش اینجاست: آیا این دو سند را می‌توان در یک ترازو سنجید؟ و آیا تکیه بر یکی، ناگزیر به معنای فروگذاشتن دیگری است؟
منشور کوروش سند فتح
برخلاف باور رایج، در هیچ جای استوانه کوروش سخنی از «لغو برده‌ داری» نیست. این استوانه ۴۵ خط دارد که بخشی از آن امروز در دست نیست و سه سطر آغازین آن تقریباً ناخواناست. متن، روایت کوروش از ورود صلح ‌آمیز به بابل، بازگرداندن خدایان به جایگاه ‌شان و آزادی تبعید شدگان است. کوروش در این سند از «رهایی از بند» سخن می‌گوید، اما این رهایی، در بافت تاریخی، بیشتر ناظر به آزادی اسیران و تبعید شدگان یهودی و بازگرداندن آنان به میهن شان است، نه الغای نهاد برده ‌داری.
شواهد تاریخی نشان می‌دهد که برده ‌داری در سراسر دوره هخامنشی امری رایج بود. در زمان داریوش، استفاده از بردگان در تولید افزایش یافت و اسناد نشان می‌دهد که بردگان خرید و فروش می‌شدند و حتی به عنوان گروگان وام گرفته می‌شدند. کوروش گام‌هایی برای بهبود وضعیت بردگان برداشت، از جمله لغو قانونی که بدهکار ناتوان را به فروش خود یا فرزندانش محکوم می‌کرد، اما این اصلاحات گام‌ به‌ گام و محدود بود و نتوانست نهاد برده‌ داری را براندازد. بنابراین، کوروش را باید به عنوان یک اصلاح‌گر در چارچوب زمانه‌اش ستود، نه به عنوان لغوکننده برده ‌داری.
عهدنامه نجران سند کرامت انسان
در سال نهم هجرت، پیامبر اسلام پس از مباهله با مسیحیان نجران، عهدنامه‌ای نوشت که در آن، جان، مال، آیین و پرستشگاه‌های مردمی غیرمسلمان را در پناه خدا و خویش گرفت. متن این عهدنامه تصریح می‌کند که هیچ اسقف و راهبی از مقام خود برکنار نخواهد شد، هیچ ‌کس به خاطر خون‌های دوران جاهلیت بازخواست نخواهد شد، هیچ لشکری به سرزمین آنان نخواهد رسید و هیچ درهمی از دارایی‌ شان ستانده نخواهد شد. این سند، تنها «تحمل» دین دیگر نیست؛ به رسمیت شناختن حقوق انسانی و مدنی یک جامعه دینی دیگر است.
تفاوت در منطق، نه در اعداد
منتقدان می‌گویند اسلام برده ‌داری را «امضا» کرد. اما باید پرسید: کدام اسلام؟ در منطق فقهی، اسلام برده ‌داری را نه به عنوان یک نهاد مطلوب، بلکه به عنوان واقعیتی موجود و محدود شده پذیرفت. تنها منبع مجاز برده‌ گیری، اسیران جنگی بودند و همه راه‌های دیگر، دزدی، غارت، فروش آزادگان قاطعانه ممنوع شد. اسلام سپس سازوکاری برای آزادی تدریجی بردگان بنیان گذاشت؛ آزاد سازی به عنوان کفاره گناهان، قرارداد مکاتبه (آزادی در ازای پرداخت)، و تشویق گسترده به آزادکردن بردگان. هدف، نه تثبیت برده‌ داری، بلکه مدیریت یک واقعیت تاریخی به سوی زوال تدریجی آن بود. در جهانی که برده‌داری در روم، ایران و هند امری بدیهی بود، اسلام نخستین نظامی بود که برای آزادی بردگان، ثواب اخروی و سازوکار حقوقی تعریف کرد.
مقایسه‌ای منصفانه
کوروش یک پادشاه بود. سند او، روایتی از فتح و مدارای سیاسی است. او مردمان را آزاد کرد، اما در چارچوب منافع شاهنشاهی و با ابزار قدرت. پیامبر اسلام، یک پیامبر بود. سند او، تعهدی اخلاقی و الهی است که در آن، قدرت، خود را در برابر حقوق مردمی دیگر محدود می‌کند. کوروش به تبعید شدگان اجازه بازگشت داد؛ پیامبر به مسیحیان نجران تضمین داد که نه لشکری به شهرشان برود و نه یک درهم از مالشان کم شود. یکی از موضع قدرت، مدارا کرد؛ دیگری از موضع رسالت، عدالت را تعهد کرد. هر دو بزرگ‌اند، اما یکی بنیان‌ گذار یک امپراتوری بود و دیگری بنیان‌گذار یک تمدن اخلاقی.
اگر می‌خواهیم حقیقت شخصیت‌ها و ادیان را دریابیم، باید تعصب را کنار بگذاریم. تعصب، چه در لباس ناسیونالیسم باستان ‌گرا و چه در لباس دین ‌داری سطحی، پرده‌ای است بر چشم خرد. کوروش را نباید با افسانه‌ها سنجید و اسلام را نباید با عملکرد پیروانش. کوروش بزرگ بود، اما نه آن‌گونه که برخی می‌پندارند. پیامبر اسلام نیز رحمتی برای جهانیان بود، اما نه آن‌گونه که برخی می‌کاهند.
و اما پرسش نهایی این ست که آیا می‌توانیم بزرگی را در دو افق متفاوت ببینیم، بدون آنکه یکی را برای ستایش دیگری انکار کنیم؟ کوروش، در افق تاریخ ایران چراغ است و حضرت محمد (ص) ، در افق هدایت بشری خورشید است.
منابع استفاده شده:
1. رزمجو، شاهرخ. کوروش بزرگ، ترجمه متن استوانه کوروش، صص ۷۵–۷۹.
2. موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل‌البیت. «مقایسه‌ای بین منشور کوروش و عهدنامه پیامبر اکرم (ص)» .
3. اسناد تاریخی مربوط به وضعیت بردگان در دوره هخامنشی، برگرفته از پژوهش‌های ایران‌زمین .
4. پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر آیت‌الله مکارم شیرازی. «نحوه مواجهه اسلام با برده‌داری» .
5. مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۷۰؛ ابن سعد، طبقات الکبری، ج۱، صص۲۱۹–۲۲۰؛ و دیگر منابع مندرج در متن عهدنامه نجران.

نویسنده: دکتر حسینی

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
اخبار مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x