۲۷ اکتبر، روز جهانی میراث سمعی و بصری، یادآور حق بشری برای حفظ حافظه جمعی است. اما در افغانستانِ تحت سلطه طالبان، این حافظه متاسفانه به صورت سیستماتیک سانسور، تخریب و به آتش کشیده میشود. پنج سال حکومت طالبان شاهد بزرگ ترین عملیات پاک سازی فرهنگی علیه فیلم، حتی موسیقی سنتی و فولکلور، صدا و تصویر در تاریخ معاصر کشور بوده است؛ جفای که پیامدهای آن فراتر از یک نسل خواهد بود.
روز جهانی میراث سمعی و بصری که در سال ۲۰۰۵ توسط یونسکو نام گذاری شد، فرصتی است برای پاسداشت منابع صوتی و تصویری بهعنوان شاهدان خاموش تاریخ، بازتاب دهنده خلاقیت جوامع و پلی میان نسلها.
از بازگشت طالبان به قدرت در اوت ۲۰۲۱، این گروه مجموعهای از ممنوعیتهای گسترده را علیه تمام اشکال بیان هنری و رسانهای اعمال کرده است. بر اساس گزارش سازمان ملل متحد، «راهنمای» رسانهای طالبان که اندکی پس از تسلط آنان صادر شد، پخش موسیقی یا فیلمهایی را که «مغایر با درک خودشان از اسلام و فرهنگ مردم افغانستان» تشخیص داده شوند، ممنوع کرده است، از جمله هر اثری که زنان را نشان دهد. در برخی ولایات، حتی حضور صدای زنان در برنامههای رادیویی ممنوع شده و تنها استثنا، برنامههای مرتبط با سلامت یا موضوعات مذهبیِ مربوط به زنان است.
این محدودیتها در سطح بیانیه و بخش نامه باقی نمانده است. صحرا کریمی، فیلم ساز و رئیس پیشین بنیاد «افغان فیلم»، در فوریه ۲۰۲۶ تأکید کرد که «هنر در عمل فروپاشیده و تحت سانسور قرار گرفته است. هیچ اثر هنریای که در داخل افغانستان تولید شده باشد، نخواهید یافت» . او هشدار داد که طالبان هنر را تهدیدی مستقیم برای ایدئولوژی خود میدانند و به همین دلیل با سینما و موسیقی دشمنی میکنند.
در اقدامی نمادین و هولناک، وزارت امر به معروف و نهی از منکر طالبان در ولایت پروان در فوریه ۲۰۲۶ اعلام کرد که حدود ۵۰۰ آلت موسیقی جمعآوریشده از سراسر ولایت را به آتش کشیده است. مقامات همین وزارت در ولایت لغمان نیز از سوزاندن بیش از ۱۰۰ آلت موسیقی دیگر خبر دادند. این اقدامات یادآور زشت ترین نمونههای تخریب فرهنگی در تاریخ معاصر است.
سینماها نیز از این حملات در امان نماندهاند. از زمان بازگشت طالبان، موسیقی و فیلم در فضای عمومی ممنوع شده و سالنهای سینما به تعطیلی کشانده شدهاند. رانندگان تاکسی در کابل که جسورانه موسیقی پخش میکنند، مجبورند در نزدیکی ایستهای بازرسی، صدا را قطع کنند تا از بازداشت، مصادره خودرو یا مجازات جسمی در امان بمانند.
آنچه طالبان انجام میدهند نابودی زیرساخت حافظه جمعی است. فیلمها، نوارهای صوتی، برنامههای رادیویی و مستندها نه تنها بازتاب فرهنگ هستند، بلکه ابزار انتقال آن به نسلهای بعدیاند. وقتی این منابع از دسترس خارج شوند یا نابود گردند، جامعه با فقر حافظه مواجه میشود، فقری که به تعبیر یونسکو، جبران ناپذیر است.
محدودیتهای طالبان پیامدهای چندلایهای بر جامعه افغانستان تحمیل میکند:
اول، قطع زنجیره انتقال فرهنگی؛ کودکی که در پنج سال گذشته در افغانستان بزرگ شده، موسیقی زنده نشنیده، فیلم ندیده و صدای خواننده ای را نشنیده است. این نسل با یک شکاف عمیق فرهنگی نسبت به گذشته خود رشد خواهند کرد، نسلی که نه به دلیل انتخاب، بلکه به دلیل تحمیل، از میراث خود بیگانه میشود.
دوم، تخریب حافظه تاریخی و هویتی؛ میراث سمعی و بصری روایتگر تحولات اجتماعی، زبان و فرهنگ است. ممنوعیت فیلم و مستند به معنای محو شدن ثبت تصویری و صوتی از زندگی روزمره، آیینها، گویشها و تحولات پنج دهه اخیر افغانستان است. آنچه ضبط نشود یا از بین برود، در حافظه جمعی نیز جای نمیگیرد.
سوم، انزوای بینالمللی و قطع گفتوگوی فرهنگی؛ میراث سمعی و بصری پلی میان فرهنگهاست. با حذف این پل، افغانستان نه تنها از جهان بیرونی جدا میشود، بلکه ظرفیت دیالوگ درونی خود را نیز از دست میدهد. هنرمندان، فیلم سازان و نویسندگان یا سکوت میکنند، یا مهاجرت، یا به تولید مخفیانه روی میآورند و در هر سه حالت، جامعه از سرمایه خلاقانه خود محروم میشود.
چهارم، ایجاد فرهنگ ترس و خودسانسوری؛ گزارش سازمان ملل از ۲۵۶ بازداشت خودسرانه، ۱۳۰ مورد شکنجه و ۷۵ مورد تهدید و ارعاب علیه خبرنگاران و فعالان رسانهای در بازه اوت ۲۰۲۱ تا سپتامبر ۲۰۲۴ خبر میدهد. این ارعاب، فراتر از ممنوعیت رسمی، به درونی سازی سکوت میانجامد. مردمی که یاد گرفتهاند در تاکسی موسیقی را خاموش کنند، در خانه نیز از پخش آن خواهند ترسید.
چرا این میراث ضروری است؟
استدلال طالبان برای ممنوعیت موسیقی و فیلم، دینی و فرهنگی است. اما این استدلال نه با خرد سازگار است و نه با تجربه بشری. میراث سمعی و بصری ابزار تفکر انتقادی است؛ مستندها واقعیت را نشان میدهند، فیلمها همدلی میآموزند، موسیقی سنتی احساسات مشترک را می سازد و سخنرانیها ایدهها را منتقل میکنند. جامعهای که این ابزارها را از دست بدهد، در معرض تک صدایی و ساده سازی ایدئولوژیک قرار میگیرد، دقیقاً همان چیزی که طالبان میخواهند.
از منظر اخلاقی، حق دسترسی به میراث فرهنگی بخشی از حقوق بنیادین بشر است. یونسکو در سال ۱۹۸۰ توصیهنامه حفاظت و نگهداری تصاویر متحرک را تصویب کرد و از آن زمان، جامعه جهانی متعهد به حفاظت از این میراث شده است . طالبان با نابودی آن، نه تنها سنت فرهنگی افغانستان را نقض میکنند، بلکه تعهدات بینالمللی را نیز زیر پا میگذارند.
از منظر خردگرایی، جامعهای که صدای گذشته خود را نشنود، نمیتواند درباره آینده خود خردمندانه تصمیم بگیرد. حافظه جمعی پیش شرط نقد قدرت و مسئولیت پذیری است. رژیمی که حافظه را نابود میکند، در واقع میخواهد از حساب پسدهی درباره اعمال خود فرار کند.
۲۷ اکتبر امسال، در حالی که جهانیان با شعار «پنجرهای به جهان» به میراث سمعی و بصری مینگرند، پنجره افغانستان به روی گذشته و آینده خود با تختههای ایدئولوژی طالبانی پوشیده شده است. طالبان در پنج سال حکومت، ضمن ممنونع کردن موسیقی و فیلم، آلات موسیقی را آتش می زنند و سینما ها را تعطیل کردند که در واقع با این اعمال جنایتی را علیه حافظه مرتکب شدهاند، جنایتی که قربانی آن، نه یک اثر یا یک هنرمند، بلکه هویت جمعی یک ملت ماست.
و باید گفت: تجربه به خوبی نشان داده است که حافظه را نمیتوان برای همیشه سوزاند. مسئولیت جامعه جهانی، به ویژه یونسکو و نهادهای مدافع حقوق بشر، نه تنها محکوم کردن، بلکه حمایت عملی از آرشیوهای در معرض خطر، دیجیتال سازی منابع باقیمانده و توانمند سازی هنرمندان در تبعید است. زیرا نابودی میراث سمعی و بصری افغانستان، نابودی بخشی از حافظه مشترک بشریت است و حافظهای که یک بار برای همیشه از دست برود، با هیچ تلاشی بازنخواهد گشت.
نویسنده: دکتر لنگرزاد




