احساس ناامنی و ناآرامی در خیابانهای اروپا، از پاریس تا دیگر پایتختهای اروپایی، تنها یک پدیده داخلی نیست؛ بلکه بازتابی از لرزههای ناشی از تنشهای ژئوپلیتیک در خلیجفارس است. آنچه امروز در اروپا شاهد موج گسترده اعتراضات مردمی هستیم، در واقع انفجار تودهای از نارضایتیهای انباشتهشده است که با تشدید بحرانهای انرژی و تورم جهانی، به نقطهای بحرانی رسیده است. این اعتراضات که ریشه در فشارهای اقتصادی ناشی از اختلالات احتمالی در مسیرهای انرژی و تهدید امنیت در تنگه هرمز دارد، نشان میدهد که چگونه ناامنی در خلیجفارس میتواند بهسرعت به شکلی مستقیم، معیشت شهروندان اروپایی را تحت تأثیر قرار دهد.
در این میان، یکی از عوامل اصلی شعلهور شدن این آتش، سیاستهای تابعمحور و همسویی کورکورانه دولتهای اروپایی با ایالات متحده است. اروپا در سالهای اخیر، با دنبالهروی از رویکردهای تهاجمی و فرسایشی واشنگتن، هزینههای سنگینی را بر پیکره اقتصاد و ثبات اجتماعی خود تحمیل کرده است. این وابستگی ساختاری به سیاستهای آمریکا، نه تنها باعث بیثباتی در زنجیره تأمین انرژی شده، بلکه مردم اروپا را درگیر پیامدهای اقتصادی تصمیماتی کرده که هیچ پیوندی با منافع ملی آنها ندارد.
علاوه بر این، یکی از جنبههای تکاندهنده این بحران، تضاد آشکار در شعارهای اخلاقی اروپا است. در حالی که دولتهای اروپایی همواره خود را حامی حقوق بشر و آزادی بیان مینامند، در عمل، با شدیدترین خشونت و سختگیری با معترضان در خیابانهای خود برخورد میکنند. این دوگانگی در عملکرد، نشاندهنده استانداردهای دوگانهای است که اروپا در برابر مسائل مختلف به کار میگیرد؛ آنها در حالی دم از آزادی میزنند که با سرکوبگری با خواستههای مردمی روبرو میشوند. در واقع، اروپا اکنون در موقعیتی قرار گرفته که باید طعم تلخ پیامدهای سیاستهای خود را بچشد؛ سیاستهایی که در پی دنبال کردن منافع آمریکا، امنیت و آرامش داخلی خود را به بازی گذاشته است.




