شیراحمد حقانی، وزیر اطلاعات و فرهنگ طالبان، در مراسم رونمایی از کتاب رهبر این گروه، اقتصاد و معیشت مردم را “فرعی” خواند و تأکید کرد که اولویت حکومت، “عقیده” است. این اظهارات در حالی بیان میشود که بر اساس گزارشهای سازمان ملل، نزدیک به ۲۳ میلیون شهروند افغانستان به کمکهای بشردوستانه نیاز دارند و میلیون ها انسان در آستانه گرسنگی قرار دارند.
سخنان حقانی چند نکته کلیدی را برجسته میسازد؛ نخست اینکه خودخوانده شدن طالبان به عنوان “خلافت اسلامی” توسط حقانی.
دوم، فرعی خواندن صریح اقتصاد، اشتغال و تأمین غذا نسبت به “اصلاح عقیده”.
سوم، سپردن حل مشکلات مردم به خداوند با این استدلال که مقامات طالبان نمیتوانند همه مشکلات را حل کنند.
و چهارم، تأکید بر اطاعت بی چون و چرا از رهبر به عنوان بخشی از “امر به معروف”، این گزاره ها زمانی بیان می شود که افغانستان با یکی از بدترین بحرانهای انسانی جهان روبروست.
طالبان در حالی از “اولویت دین” سخن میگویند که پنج سال حکومت آنها با فقر فراگیر، بیکاری گسترده و مهاجرت اجباری میلیونها شهروند گره خورده است. گزارشهای بینالمللی نشان می دهد که حدود ۱۵.۸ میلیون نفر از جمعیت ۴۱.۷ میلیونی افغانستان با ناامنی شدید غذایی مواجهاند و یک نفر از هر سه شهروند کشور نمیداند وعده غذایی بعدیاش را از کجا تأمین خواهد کرد. این آمار تصادفی نیست؛ نتیجه مستقیم سیاستهایی است که اقتصاد را به حاشیه رانده و نیروی کار مولد به ویژه زنان را از چرخه فعالیت اقتصادی خارج کرده است.
نکته تکان دهنده تر اینکه خود مقامات طالبان نیز عمق فاجعه را درک کردهاند. سخن حقانی که “مقامها نمیتوانند همه مشکلات را حل کنند و خداوند برطرف خواهد کرد” ، اعترافی غیرمستقیم به ناتوانی یا بی میلی در اداره امور است. اما این اعتراف به جای آنکه به بازنگری سیاستها منجر شود، به توجیهی الهیاتی برای انفعال تبدیل شده است. پرسش بنیادین این است: حکومتی که نمیتواند نان را تأمین کند، با چه معیاری میتواند مدعی “خلافت اسلامی” باشد؟
تناقض آشکار در ادعای دین مداری طالبان
طالبان اولویت خود را “دین” میداند، اما عملکرد پنج سالهاش پرسشی جدی را مطرح میکند؛ کدام دین؟
پیامبر اسلام (ص) کسب علم را بر هر زن و مرد مسلمان واجب دانسته است. با این حال، طالبان از سال ۲۰۲۱ دروازههای مکاتب متوسطه را به روی دختران بسته و در سال ۲۰۲۲ دانشگاهها را نیز به روی زنان و دختران تعطیل کرده است. بر اساس گزارش یونسکو، بیش از ۲.۲ میلیون دختر از حق آموزش بالاتر از صنف ششم محروم شدهاند. صندوق کودکان سازمان ملل متحد هشدار داده است که ادامه این سیاست تا سال ۲۰۳۰ منجر به از دست رفتن بیش از ۲۰ هزار معلم و ۵۴۰۰ متخصص بهداشت زن خواهد شد.
این سیاست نه تنها با نص صریح اسلامی در تضاد است، بلکه دقیقاً برخلاف “اصلاح عقیده”ای است که طالبان مدعی آن است . چگونه میتوان جامعهای را به سوی “شناخت یگانگی خداوند” هدایت کرد، در حالی که نیمی از جمعیت آن از ابزارهای فهم دین، یعنی سواد و آموزش محروم هستند؟
یکی از شخصیت های معروف اسلام شناس و عالم دینی آیتالله مطهری در تحلیل رابطه فقر و ایمان تأکید میکند که فقر مادی اگر با جهل و بی سوادی همراه شود، زمینه ساز انحراف فکری و اخلاقی میگردد. طالبان با بستن مکاتب، نه تنها اقتصاد را، بلکه زیرساختهای ایمان را نیز تخریب میکند.
جمله معروفی که ریشته در حدیث پیامبر دارد این ست که “وقتی فقر از دروازه وارد شود، ایمان از پنجره خارج میشود”، این جمله حاوی حقیقتی تجربی است که متفکران دینی نیز آن را تأیید کردهاند. چنانچه پیامبر اسلام فرموده است: “فقر نزدیک است که به کفر بینجامد” . این هشدار، نه تأیید کفر فقرا، بلکه هشدار درباره فروپاشی روانی و اخلاقی است که فقر مزمن بر فرد و جامعه تحمیل می کند.
روایات در نکوهش فقر مادی بسیار است و این نکوهش بیدلیل نیست: فقر مادی از زمینههای مهم فساد، ظلم، گناه و ناامنی در جامعه به شمار میرود.
در افغانستان امروز، این هشدار مصداق عینی یافته است. جوانانی که هیچ افقی برای اشتغال نمیبینند، به مواد مخدر پناه میبرند؛ خانوادههایی که نمیتوانند فرزندان خود را تغذیه کنند، به مهاجرتهای پرخطر روی میآورند؛ و دخترانی که از آموزش محروم شدهاند، در چرخه فقر و انزوای اجتماعی گرفتار میشوند. اینها پیامدهای “فرعی” خواندن اقتصاد نیست؛ اینها شکست یک پروژه دینی است که خود را از مسئولیت دنیوی مبرا میداند. حکومتی که فقر را به خدا حواله میدهد، در واقع از وظیفه اصلی خود را یعنی عدالت که در قرآن به عنوان هدف اصلی رسالت انبیا معرفی شده، شانه خالی می کند.
البته که ایمان و دینداری از مهم ترین سرمایههای معنوی زندگی بشر است، اما اقتصاد نیز نقش تعیینکنندهای در تأمین نیازهای اولیه او دارد. تأکید بر اهمیت اقتصاد به معنای کنار گذاشتن ایمان نیست، بلکه به این معناست که انسان گرسنه و در فقر نمیتواند دینداری خود را بهدرستی عملی کند. بنابراین، دینداری و رفع فقر و بیکاری باید هر دو در اولویت باشند، چون یکی غذای روح است و دیگری شرط لازم برای سلامت جسم و امکان عمل به دین.
اگر طالبان واقعاً به دنبال “احیای دین” است، باید بداند که دین در خلأ شکل نمی گیرد. پیامبر اسلام در مدینه نخست به ایجاد بازار، تأمین امنیت اقتصادی و رفع فقر پرداخت، سپس به ترویج آموزههای اعتقادی.
طالبان اگر به جای برگزاری مراسم رونمایی از کتاب، به فکر نان مردم بود، شاید امروز نیازی به “خلافت اسلامی” خواندن خود نداشت؛ زیرا مشروعیت از پایین، از سفره های خالی، از شکمهای گرسنه و از چشمهای ناامید برمیخیزد، نه از عنوانهایی که بر کاغذ نوشته میشوند.
سخن حقانی که “اولویت ما عقیده است نه اقتصاد” را نمیتوان تنها یک اشتباه تاکتیکی دانست؛ این جمله اعترافی است به یک انتخاب ایدئولوژیک که هزینهاش را مردم افغانستان میپردازند. طالبان پنج سال فرصت داشت تا نشان دهد دین مداری با آبادانی دنیا سازگار است. اما آنچه رخ داد، نه “احیای دین” بود و نه “خلافت اسلامی”؛ یک پروژه انحصار قدرت تک قومی بود که در آن دین به ابزاری برای مشروعیت بخشی و اقتصاد به چیزی “فرعی” تبدیل شد.
و این را نیز باید گفت: «سیری شکم و بیدغدغگی معیشتی سران طالبان است که به آنان اجازه میدهد ایمان و دین را بر نان و اقتصاد مقدم بشمارند.»
تاریخ نشان داده است که حکومتهایی که ایمان مردم را گروگان فقر میگیرند، نه دین را نجات میدهند و نه قدرت را. ایمانی که با گرسنگی آزموده شود، ترک میشود؛ و حکومتی که نان را “فرعی” بداند، خود “فرعی” خواهد شد. طالبان اگر به گفته خود ایمان دارد، باید بداند که اولین “امر به معروف” برای یک حاکم اسلامی، سیر کردن گرسنگان است، نه بستن دروازه های دانش.
نویسنده: دکتر حسینی




