تماس تلفنی «حمدالله محب» از پیشاور در واپسین ساعات سقوط کابل، پرده از یک همدستی چندلایه میان تیم امنیتی اشرف غنی، استخبارات پاکستان و دیپلماسی امریکا برمی دارد که نتیجه آن، تحویل خونین افغانستان به طالبان بود. مطلب پیش رو با استناد به اعترافات مقامهای پیشین و اسناد نگارش شده است و نشان می دهد که چگونه «چاه کن» پاکستان اکنون در چاه ساخته شده به دست خود افتاده و چگونه سکوت غنی و محب، ملت افغانستان را در برابر یک حکومت تک قومی و زن ستیز و شیعه ستیز تنها گذاشت.
کتاب «سایهها بر فراز کابل» اگرچه به قلم حمدالله محب برای تبرئه خود نوشته شده، اما مهم ترین سند علیه خود اوست. محب اعتراف میکند که در ۱۵ آگست ۲۰۲۱، همزمان با ورود طالبان به کابل، خلیلالرحمان حقانی از پیشاور پاکستان با او تماس گرفته بود. این تماس نه یک اتفاق لحظهای، بلکه نقطه اوج ماهها ارتباط پنهانی بود که مسعود اندرابی، وزیر داخله پیشین، آن را «تماسهای مداوم» و حتی «چندین باره» توصیف کرده است. پرسش بنیادین اینجاست که چرا مشاور امنیت ملی یک حکومت در حال فروپاشی، بجای سازماندهی مقاومت، در حال هماهنگی تلفونی با دشمن از خاک یک کشور همسایه باشد؟
تماسهای محب با حقانی را نمی توان جدا از ساختار قومی حاکم بر ارگ ریاست جمهوری تحلیل کرد. اشرف غنی، حامد کرزی و حلقه نزدیک به آنها، همگی از تبار پشتون بودند و طالبان نیز ریشه در همین ساختار قومی داشتند. این هم تباری، در سایه «طرح حکومت فراگیر» که جنرال باجوه در بحرین مطرح کرد، به یک معامله پنهان تبدیل شد. محب در کتابش مینویسد که باجوه وقتی از تغییر موضع پاکستان سؤال کرد، پاسخ داد: «امریکاییها در حال ترک هستند.» این اعتراف یعنی رهبران پشتون تبار کابل، بجای دفاع از یک ملت متکثر، ترجیح دادند با هم تباران خود با طالبان به توافق برسند و هزینه آن را از زنان، شیعیان و اقوام دیگر بگیرند.
اسناد و روایتهای متعدد نشان می دهد که پاکستان در دو دهه جمهوریت، طالبان را نه به عنوان دشمن، بلکه به عنوان «عمق استراتژیک» خود علیه هند و دولت مرکزی کابل پرورش داد. محب در کتابش فاش می کند که ملا اختر منصور با گذرنامه پاکستانی در بلوچستان کشته شد و اعضای هیئت مذاکره کننده طالبان با اسناد پاکستانی سفر میکردند. مجله «دیپلمات» نیز با لحنی کنایه آمیز مینویسد: پاکستان امروز از پناهگاههای تروریستی در افغانستان شکایت میکند، در حالی که سالها میزبان و حامی مالی و آموزشی همان شبکههایی بود که اکنون علیه خودش میجنگند. شبکه حقانی نمونه بارز این تناقض است؛ همان شبکهای که مایک مولن، رئیس ستاد مشترک ارتش امریکا، در سال ۲۰۱۱ آن را «بازوی اطلاعاتی پاکستان» خواند. امروز همان چاهی که اسلام آباد برای مردم افغانستان به ویژه در طول بیست سال جمهوریت کنده بود، اکنون خود اسلامآباد داخل همان چاه است.
امریکا با شعار مبارزه با تروریسم و دمکراسی وارد افغانستان شد، اما خروجش با توافقنامهای رقم خورد که دولت مستقر را دور زد. محب، زلمی خلیلزاد را «خائن بزرگ» مینامد و می نویسد که او بدون اطلاع غنی با طالبان دیدار کرد و کابل را در تاریکی نگه داشت. اما این اعتراض محب، خود پردهای دیگر از ریاکاری است. عباس استانکزی، معاون سیاسی وزارت خارجه طالبان، طی مصاحبه ای علناً اعتراف کرد: «ما از سال ۲۰۰۷ میلادی با امریکاییها به صورت پنهان ارتباط داشتیم» . یعنی امریکا هشت سال پیش از توافق دوحه، در حال مذاکره پنهان با طالبان بود، در حالی که سربازان افغانستان را تشویق میکرد برای «دموکراسی» و «مبارزه با تروریزم» بجنگند. نتیجه این بود که طالبان هرگز با امریکاییها درگیر نشدند و تمام عملیاتهای انتحاری و کشتار غیرنظامیان، توسط همان گروهی انجام شد که واشنگتن با آن چانه زنی می کرد.
طالبان که با ادعای «امارت اسلامی» قدرت را گرفتند، در پنج سال گذشته نه یک حکومت فراگیر، بلکه یک حکومت تک قومی و تک جناحی تشکیل دادند. نمونههای مستند سیاست طالبان را می شود یادآور شد که عبارت اند از:
ممنوعیت آموزش دختران تا صنف ششم ابتدایی، که افغانستان را به تنها کشور جهان با این محدودیت تبدیل کرد.
منع کار زنان در سازمانهای غیردولتی و ملل متحد که بحران بشری را تشدید کرد.
محدودیت شدید برای شیعیان در برگزاری مراسم مذهبی و حضور در مناصب دولتی و غصب مکان های فرهنگی، رسانه ای، مذهبی، علمی، و مسکونی آنها.
اعمال مجازات های بدنی علنی و ممنوعیت حضور زنان در پارکها و سالنهای ورزشی.
این سیاستها نه ریشه در دین دارد و نه در فرهنگ افغانستان؛ بلکه محصول ذهنیت قبیلهای گروهی است که در مدارس دینی پاکستان رشد کرد و با میراث متنوع فرهنگی افغانستان بیگانه ماند.
افغانستان در ۱۵ آگست ۲۰۲۱ سقوط نکرد؛ فروخته شد. تیم اشرف غنی احمدزی با تماسهای تلفنی محب، خیانت خلیلزاد، خیانت امریکا و پاکستان دروازه های کابل را به روی حقانی گشود. پاکستان با پرورش طالبان، امروز طعمه آتش خود را میچشد و «چاه کن در چاه» افتاده است. امریکا با مذاکرات پنهان از ۲۰۰۷ و توافق دوحه، دموکراسی را قربانی معامله با تروریسم کرد. و طالبان، میراث دار این سه گانه، اکنون ملتی را در گروگان گرفته که هیچ یک از این بازیگران، حتی برای یک لحظه، به آن به عنوان یک «ملت» نگاه نکردند. خونهای ریخته شده در این دو دهه، نه بر گردن یک گروه، بلکه بر گردن همه کسانی است که در این معامله شریک بودند.
نویسنده: دکتر لنگرزاد




