روایتی از یک خیانت؛ اخراج دانشجویان پزشکی و پرورش انتحاری‌ها

استخبارات پاکستان از افغانستانِ قدرتمند و خودکفا می‌ترسند، نه از افغانستانِ ضعیف و ویران. و دقیقاً به همین دلیل است که پزشک را اخراج می‌کنند اما بمب ‌گذار و انتحاری را پرورش می‌دهند.
روایتی از یک خیانت؛ اخراج دانشجویان پزشکی و پرورش انتحاری‌ها

شورای پزشکی و دندانپزشکی پاکستان (PMDC) در اول سپتامبر ۲۰۲۶ طی ابلاغیه‌ای به تمام دانشکده‌های پزشکی و دندانپزشکی این کشور دستور داد که از پذیرش، انتقال یا ادامه تحصیل دانشجویان افغانستانی خودداری کنند و به دانشجویان ثبت ‌نام شدهٔ افغان نیز ابلاغ شد که «به افغانستان بازگردند». به دنبال این تصمیم، دانشگاه علوم پزشکی کینگ ادوارد لاهور پیشگام اجرای این دستور شد و ۲۰ دانشجوی پزشکی افغان را اخراج کرد که ۵ نفر آنان در آستانهٔ فارغ‌التحصیلی بودند. سپس دانشکدهٔ پزشکی قائداعظم در بهاولپور روند اخراج ۱۲ پزشک دورهٔ تخصصی که در رشته‌های جراحی، اورولوژی، رادیولوژی و قلب بودند و ۸ دانشجوی پزشکی را آغاز کرد و از آنان خواست بدهی‌های خود را تصفیه کنند، گواهی تسویه‌حساب بگیرند و در سریع‌ترین زمان ممکن به افغانستان بازگردند.
دادگاه عالی لاهور در ۱۱ سپتامبر دستور PMDC را تعلیق کرد و دادگاه عالی اسلام‌آباد نیز محدودیت‌هایی وضع کرد. با این حال، منابع دانشکدهٔ قائداعظم به روزنامهٔ «دان» تأیید کردند که با وجود تعلیق دادگاه، روند اخراج همچنان ادامه دارد و «بر اساس هدایت‌های مقام‌های دولتی دستورهای تازه‌ای صادر شده است».

یک مقایسهٔ تکان ‌دهنده

نکتهٔ نگران‌ کننده در این ماجرا، نه خود اختیار قانونی پاکستان برای اخراج اتباع افغانستانی، بلکه گزینشی بودن این اقدام است، اینکه چه کسی اخراج می‌شود و چه کسی نمی‌شود، منطقی کاملاً مشخص دارد.
وقتی یک جوان افغان در دانشکدهٔ پزشکی پاکستان مشغول یادگیری جراحی قلب، اورولوژی یا رادیولوژی است، او «تهدید امنیتی» تلقی می‌شود و باید برود. اما وقتی هزاران کودک افغان در مدارس دینی داخل پاکستان با ایدئولوژی افراطی تغذیه می‌شوند و به عنوان بمب ‌گذار انتحاری آموزش می‌بینند، این مدارس نه تنها تعطیل نمی‌شوند، بلکه به ‌طور ضمنی یا آشکار مورد حمایت قرار می ‌گیرند.
این حدس و گمان نیست. روابط «عمق استراتژیک» بین سازمان اطلاعاتی ارتش پاکستان (ISI)  و گروه‌های مختلف تروریستی طی دو دههٔ گذشته یک راز آشکار بوده است. از طالبان تا شبکهٔ حقانی، از «لشکر طیبه» تا «جیش محمد» و «داعش»، اردوگاه‌های آموزشی، شبکه‌های جذب و مسیرهای لجستیکی این گروه‌ها سال‌ها در خاک پاکستان فعال بوده‌اند. کمربندهای انتحاری در بازارها، مساجد، تالارهای عروسی و پردیس‌های دانشگاهی کابل، مزار و هرات جان هزاران غیرنظامی از جمله شمار زیادی زن و کودک را گرفته است.

منطق پشت این رفتار، هرچند تلخ، اما کاملاً روشن است: برای استخبارات پاکستان، یک پزشک افغان که می‌تواند جان انسان‌ها را نجات دهد، بسیار خطرناک‌ تر از یک بمب ‌گذار انتحاری است که فقط می‌تواند ماشه را بکشد.

چرا؟ زیرا پزشک با خود دانش، عقلانیت، توانایی درمان و امید به آینده را به افغانستان می‌برد. اما بمب ‌گذار و انتحاری تنها ترس، هرج ‌و مرج، مرگ و نابودی را به همراه دارد، و این خواست استخبارات پاکستان بوده و است.

استخبارات پاکستان از افغانستانِ قدرتمند و خودکفا می‌ترسند، نه از افغانستانِ ضعیف و ویران. و دقیقاً به همین دلیل است که پزشک را اخراج می‌کنند اما بمب ‌گذار و انتحاری را پرورش می‌دهند.

در همین زمینه، نگاهی به تاریخ معاصر افغانستان نشان می‌دهد که این بازی خطرناک سابقه‌ای طولانی دارد. در زمان داکتر نجیب، پشتون‌های پاکستانی را تابعیت افغانستانی می‌داد و به عنوان دانشجوی افغان به شوروی می ‌فرستاد؛ یعنی از بورسیه‌های جوانان افغانستان به پاکستانی‌های پشتون تبارمی‌داد. این خود خیانت بزرگی از سوی دولت داکتر نجیب بود، که چوبش را هم از طرف همان پاکستانی‌ها خورد و طالبان به دستور پاکستان داکتر نجیب و برادرش را به دار آویختند.

و همینطور در زمان جمهوریت نیز همین خیانت را به شکل علنی آقای لیوال نمود و صدها سهم بورسیه دانشجویان افغانستانی را به پشتون‌های پاکستانی داد و آنها را با دادن تابعیت افغانستانی در کشورهای اروپایی به عنوان دانشجویان افغانستانی فرستاد. این خیانت‌ها را تاریخ هرگز فراموش نخواهد کرد و امروز استخبارات و دولت پاکستان دانشجویان افغانستانی که اکثرشان پشتون تبار هستند از دانشگاه‌های خود اخراج می‌کنند. شاید این موضوع به افراد چون لیوال گوشزد کند که دیگر چنین خیانت‌ها را نسبت به جوانان افغانستانی و هم ‌وطن خود مرتکب نشوند.

از منظر حقوقی، ابلاغیهٔ PMDC نقض آشکار دادرسی عادلانه است. این دانشجویان مهاجران غیرقانونی نیستند. آنان از طریق مجاری قانونی بورسیهٔ کمیسیون آموزش عالی پاکستان را دریافت کرده‌اند، ویزای معتبر دارند، در مؤسسات رسمی ثبت ‌نام کرده و سال‌ها تحصیل کرده‌اند. در شکوائیهٔ تقدیم‌ شده به دادگاه عالی اسلام‌آباد صراحتاً آمده است که این اقدام «عطف به ماسبق» و خاتمهٔ تحصیل، ناقض مواد ۴ (حاکمیت قانون)، ۹ (آزادی شخصی)، ۱۰-الف (حق دادرسی عادلانه) و ۳۵ (حمایت از خانواده) قانون اساسی پاکستان است. از نظر رویه‌ای نیز سلب صلاحیت تحصیلی بدون ابلاغ، بدون استماع و بدون امکان دفاع، حتی در چارچوب حقوق داخلی پاکستان قابل توجیه نیست.
از منظر اخلاقی، این اقدام به ‌ویژه علیه دانشجویان دختر، وجهی دردناک ‌تر دارد. رژیم طالبان در سال ۲۰۲۲ آموزش عالی زنان را ممنوع کرد و در سال ۲۰۲۴ برنامه‌های آموزش پزشکی زنان را نیز تعطیل نمود. بسیاری از دختران افغان به پاکستان آمده‌اند، دقیقاً به این دلیل که در کشور خود امکان تحصیل پزشکی را به‌کلی از دست داده‌اند. اخراج آنان به افغانستان، آنان را به قفسی بازمی‌گرداند که حق آموزش در آن به‌صورت سیستماتیک سلب شده است. چنانکه یکی از دانشجویان دختر افغان گفته است: «اگر برگردم، همه‌چیز تمام می‌شود؛ تحصیلم هرگز کامل نخواهد شد.»
از منظر شریعت اسلامی، طلب علم بر هر مسلمان فرض است («طلب العلم فریضة علی کل مسلم»). حفظ جان و درمان بیماران، تجلی مستقیم عالی‌ترین مقصد شریعت یعنی «حفظ نفس» است. اخراج پزشکان در حال آموزش و ممانعت از تکمیل تحصیل و خدمت به بیماران، نقض مستقیم همین مقصد عالی است. در سوی دیگر، حمایت یا بهره‌ برداری از گروه‌های افراطی که به نام «جهاد» غیرنظامیان را قتل‌عام می‌کنند، خیانت کامل به حکم بنیادین اسلام است: «مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا» (هر کس انسانی را بدون حق بکشد، گویی همهٔ انسان‌ها را کشته است).
از منظر حقوق بین‌الملل و اصل حسن همجواری، منشور سازمان ملل متحد و منشور سازمان همکاری اسلامی هر دو بر همکاری صادقانه و عدم مداخله در امور داخلی اعضا تأکید دارند. استفاده از خاک یک کشور به‌عنوان سکوی جنگ نیابتی، صادرات افراط‌ گرایان و بمب ‌گذاران انتحاری به کشور همسایه، نه‌ تنها نقض حقوق بین‌الملل، بلکه تجاوز به ابتدایی‌ترین اصول اخلاق همسایگی است.

پرسشی که شایستهٔ تأمل است: اگر پاکستان واقعاً افغانستان را کشور برادر و مردم افغان را برادران مسلمان خود می‌داند، چرا مانع می‌شود که بهترین جوانان آنان پزشک شوند؟ چرا کسانی را که در آستانهٔ نجات جان انسان‌ها هستند، از دانشگاه ها اخراج می‌کند؟
پاسخ احتمالاً نگران‌کننده است: زیرا افغانستانی که به‌اندازهٔ کافی پزشک داشته باشد، افغانستانی که به‌اندازهٔ کافی نیروی متخصص، عقلانی و علمی داشته باشد، دیگر نیازی به «حمایت» یا «هدایت» هیچ نیروی خارجی نخواهد داشت. چنین افغانستانی قادر خواهد بود سرنوشت خود را خودش تعیین کند.
و دقیقاً همین است که برخی نیروها چه در برخی دفاتر اسلام‌آباد و چه در برخی ستادها در راولپندی به‌هیچ ‌وجه نمی‌خواهند شاهد آن باشند.
بمب و انتحاری ها می‌توانند زندگی مردم افغانستان را نابود کند، اما پزشک می‌تواند زندگی را نجات دهد. اینجاست که بمب ‌سازان از پزشکان می‌ترسند. اینجاست که تجارت «انتحاری» به هرج‌ و مرج دائمی نیاز دارد.
وقتی می‌بینیم یک دانشجوی دختر پزشکی وسایلش را جمع می‌کند و خوابگاه را ترک می‌گوید، تنها شاهد یک اقدام اداری ناعادلانه نیستیم. شاهد ترس از آینده‌ای هستیم، ترس از افغانستانی که آینده داشته باشد.
و پرسش واقعی این نیست که چرا پاکستان این دانشجویان را اخراج می‌کند. پرسش واقعی این است: کشوری که استراتژی‌اش بر نابودی امید بنا شده باشد، در نهایت برای خود چه چیزی باقی می‌گذارد؟

نویسنده: دکتر حسینی

 

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
اخبار مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x