تشدید بحرانهای چندجانبه در افغانستان، از جمله فروپاشی ساختار اقتصادی و انزوای سیاسی، اکنون خود را در قالب پدیدههای اجتماعی نگرانکنندهای نظیر افزایش نرخ سقط جنین نشان میدهد. آنچه در سطح کلینیکها و مراکز درمانی در افغانستان در حال رخ دادن است، صرفاً یک مسئله پزشکی یا یک تصمیم فردی نیست، بلکه نشانهای آشکار از فروپاشی امنیت زیستی و اجتماعی در سایه حاکمیت فعلی است.
رابطه مستقیم میان فقر مفرط و تصمیم به سقط جنین، بازتابی از عجز خانوادههای افغان در مواجهه با ضرورتهای ابتدایی بقا است. وقتی ناتوانی مالی به حدی میرسد که تأمین هزینههای اولیه زندگی برای یک خانواده با فرزند جدید غیرممکن میشود، سقط جنین از یک انتخاب تبدیل به یک راهکار اجباری برای بقای اقتصادی میشود. این پدیده، محصول مستقیم پیوند میان بحران معیشتی و سیاستهای محدودکنندهای است که فضای اجتماعی را برای زنان تنگتر کرده است.
محدودیتهای اعمالشده توسط طالبان، نه تنها در حوزه آموزش و آزادیهای مدنی، بلکه در حوزه سلامت و حقوق باروری نیز آثار مخربی بر جای گذاشته است. اجتناب زنان از مراجعه به مراکز صحی دولتی به دلیل ترس از برخوردها یا عدم توانایی مالی، باعث شده است که این فرآیند به سمت روشهای غیرقانونی و پرخطر سوق پیدا کند که مخاطرات مرگومیر مادران را به شدت افزایش میدهد. در واقع، سیاستهای سختگیرانه حاکمیت، بدون توجه به واقعیتهای اقتصادی، جامعه را به سمت بحرانهای بهداشتی عمیقتر سوق داده است.
همچنین نباید از تلاقیِ «فقر» با «تغییرات ساختاری در نقش زن در جامعه» غافل شد. افزایش ازدواجهای اجباری و ازدواج در سنین پایین، که از پیامدهای مستقیم سیاستهای جنسیتی طالبان است، با افزایش نرخ بارداریهای ناخواسته و سقط جنین گره خورده است. این چرخه معیوب، زنان را در میان دو فشار قرار داده است: فشار اقتصادی ناشی از فقر مفرط و فشار ساختاری ناشی از قوانین مذهبی-سیاسی که حق انتخاب و خودمختاری را از آنان سلب کرده است.
در مجموع، افزایش نرخ سقط جنین در افغانستان، زنگ خطری برای آینده اجتماعی این کشور است. این پدیده نشان میدهد که جامعه تحت حاکمیت فعلی، نه تنها از نظر سیاسی و اقتصادی در بنبست قرار گرفته، بلکه در حال تجربه یک فروپاشی اخلاقی و انسانی است که در آن، بقای مادی بر ارزشهای انسانی و سلامت نسلهای آینده مقدم شمرده میشود. این وضعیت، نتیجه مستقیم سیاستهایی است که به جای ایجاد ثبات و امنیت، تنها به تولید بحرانهای اجتماعی و انسانی دامن زده است.




