دانشگاه کابل که در اول عقرب ۱۳۱۱ با ده دانشجو و همکاری استادان ترکیهای بنیان گذاشته شد، روزگاری نه تنها کانون تربیت نخبگان اداری و علمی افغانستان بود، بلکه دانشجویانی از ایران، هند، تاجیکستان و کشورهای عربی را به سوی خود میکشید. امروز اما این نهاد در یکی از تاریک ترین دورههای حیات خود قرار دارد: محرومیت کامل زنان از آموزش عالی، مهاجرت گسترده استادان، افت ۴۰ درصدی ورود به آموزش عالی میان سالهای ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۴، و خطر تعطیلی ۴۰ دانشگاه از ۱۲۹ دانشگاه کشور به دلیل کاهش درآمد و شمار دانشجو و استاد. پرسش بنیادین این است: کشوری که میراث علمیاش را ویران کند، با چه سرمایهای میخواهد آیندهاش را بسازد؟
هرچند امروز دانشگاه کابل در چنگال جهل و نادانی گرفتار است، اما روز تأسیس آن را باید به همه اهالی علم و دانش و فرهنگ افغانستان تبریک گفت. در سال ۱۳۱۱، تنها ده دانشجو، پنج تن از لیسه امانیه و پنج تن از لیسه حبیبیه در دانشکده پزشکی زیر نظر پروفسور دکتر رفقی کامل بیگ ترک آغاز به تحصیل کردند. از آن نقطه کوچک، دانشگاهی برخاست که در دهههای بعد دانشکده حقوق و علوم سیاسی (۱۳۱۷)، علوم طبیعی (۱۳۲۱)، زبان و ادبیات (۱۳۲۳)، شرعیات در دارالامان (۱۳۳۰)، کشاورزی و مهندسی (۱۳۳۵)، اقتصاد (۱۳۳۶)، داروسازی (۱۳۳۸) و دامپزشکی (۱۳۴۰) را به خود افزود. این دانشگاه در دورهای از فعالیت خود، دانشجویانی از ایران، هند، تاجیکستان و کشورهای عربی را پذیرا شد و نسلهایی از کارمندان دولتی، پزشکان و استادان را تربیت کرد . اما این میراث گرانبها امروز با سیاستهایی رو به روست که نه فقط دانشگاه، بلکه بنیان توسعه افغانستان را هدف گرفتهاند.
از «جزیره مدرنیته» تا سایه انزوای علمی
دانشگاه کابل در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ تنها یک نهاد آموزشی نبود؛ فضایی بود که دانشجویانش در آن با ایدههای پیشرفت، علم و جهان مدرن آشنا میشدند. روایتها نشان میدهد که دانشجوی این دانشگاه در جامعه از احترامی ویژه برخوردار بود: وقتی به زادگاهش بازمیگشت، مردم او را «داکتر» صدا میزدند و از او انتظار پاسخ به پرسشهای طبی داشتند. این جایگاه اجتماعی، بازتاب پیوندی بود که میان آموزش عالی و ایده دولت مدرن در افغانستان شکل گرفته بود. نخستین برنامه پنج ساله اقتصادی کشور در زمان صدارت سردار محمد داود خان با کمک استادان همین دانشگاه طرح ریزی شد. به بیان دیگر، دانشگاه کابل نه نهادی حاشیهای، بلکه یکی از ارکان شکل گیری نظام اداری و توسعهای افغانستان بود.
امروز این پیوند گسسته است. بر اساس گزارش مشترک یونیسف و یونسکو در سال ۲۰۲۵، نظام آموزشی افغانستان در «بحرانی بیسابقه» قرار دارد و ورود به آموزش عالی میان سالهای ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۴ حدود ۴۰ درصد کاهش یافته است. همچنین خیلی از دانشگاه های کشور متاسفانه توسط طالبان مسدود شده است و خیلی از دانشگاه های هم در خطر تعطیلی قرار دارند، زیرا درآمدها کاهش یافته و شمار دانشجویان به ویژه دانشجویان دختر و استادان فروکش کرده است. این آمارها یک واقعیت ساده را آشکار میکنند: فروپاشی آموزش عالی نه یک رخداد ناگهانی، بلکه فرآیندی تدریجی و نظاممند است.
حذف نیمی از ظرفیت علمی کشور
هسته مرکزی بحران، سیاستی است که از دسامبر ۲۰۲۲ زنان را از ورود به دانشگاهها بازداشت. یونسکو تأیید کرده است که بیش از ۱۰۰ هزار زن جوان از دسترسی به آموزش عالی محروم شدهاند و افغانستان تنها کشوری در جهان است که بهطور رسمی آموزش دختران و زنان را پس از سطح ابتدایی ممنوع کرده است . پیامدهای این سیاست صرفاً حقوقی نیست؛ اقتصادی و انسانی است. برآوردها نشان میدهد که حذف زنان از آموزش میتواند تا سال ۲۰۶۶ زیانی معادل ۹.۶ میلیارد دالر به اقتصاد افغانستان وارد کند، یعنی نزدیک به دو سوم تولید ناخالص داخلی کنونی کشور.
در حوزه خدمات عمومی، این خسارت ملموستر است. یونیسف پیش بینی کرده که افغانستان تا سال ۲۰۳۰ حدود ۲۰ هزار معلم زن و ۵۴۰۰ کارمند صحی زن را از دست خواهد داد. در کشوری که دسترسی زنان به خدمات صحی به دلیل محدودیتهای رفت وآمد و الزام همراه محرم دشوار است، از دست دادن کارمندان صحی زن به معنای افزایش مرگ و میر مادران و کودکان است. این دقیقاً همان نقطهای است که سیاستهای ایدئولوژیک به قیمت جان انسانها تمام میشود.
فرار مغزها
موج مهاجرت استادان و نخبگان، ضربهای است که آثارش دههها باقی میماند. پژوهشی در آکادمی علوم افغانستان نشان میدهد که مهاجرت علما و دانشمندان طی نیم قرن اخیر، به ویژه در پی بی ثباتی سیاسی و محدودیت های شغلی، سرمایه انسانی ارزشمندی را از کشور خارج کرده است . این مهاجرت اگرچه فرصتهایی برای تعامل علمی فراهم کرده، اما نظام آموزشی و پژوهشی کشور را به شدت تضعیف کرده است.
نکته حیاتی این است که برخلاف تصور رایج، خروج استادان تنها یک «شکست فردی» نیست؛ فروپاشی نهادی است. هر استاد مهاجر، حامل سالها تجربه تدریس، شبکههای پژوهشی و توانایی تربیت نسل بعدی استادان است. وقتی این زنجیره گسسته شود، بازسازی آن نه با ساختمانسازی بلکه با نسلی از استادان از دست رفته ممکن است—و این بازسازی دههها زمان میبرد.
نظم ظاهری و بینظمی علمی
در کنار این بحرانهای کلان، مسئلهای ظاهراً کوچک اما عمیقاً نمادین نیز قابل تأمل است؛ حضور استادان منصوب طالبان با پوشش غیررسمی، پیراهن و تنبان گشاد، کشال، لنگی و واسکت در فضای دانشگاه. باید با احترام به لباس سنتی گفت که هر مکان نظم خود را میطلبد. در مراسم فاتحه سیاه میپوشیم، در عروسی شاد و آراسته، در محل کار لباس کار. دانشگاه نیز نهادی با هویت حرفهای است؛ نه یک مجلس عزاداری و نه یک محفل عمومی. حضور با پوشش غیرحرفهای در کلاس/صنف درس، پیامی ناخواسته اما روشن میفرستد، یعنی اینکه دانشگاه دیگر یک نهاد علمی با استانداردهای حرفهای نیست، بلکه فضایی است که در آن هر کس با هر معیاری میتواند وارد شود. این بیاعتنایی به نظم نمادین، آینهای از بیاعتنایی عمیقتر به نظم علمی است.
به حاشیه راندن زبان فارسی
در کنار سایر چالشها و مشکلاتی که امروز در دانشگاه کابل جریان دارد، یکی از مهمترین آنها تلاش برای به حاشیه راندن زبان فارسی است؛ و این خود از مهم ترین آسیبهایی است که میتواند مشکلآفرین باشد، زیرا زبان فارسی همواره زبان علمی، دانشگاهی و اداری در افغانستان بوده و همچنان هست.
سیاست حاشیه رانی فارسی در دانشگاه کابل و نهادهای طالبان، سرمایه علمی کشور را تخریب میکند؛ قطع دسترسی به میراث مکتوب و کاهش کیفیت آموزش عالی، عدالت زبانی را نقض میکند (محرومیت نظاممند گویشوران فارسی از آموزش و اداره)، همبستگی ملی را تضعیف و شکافهای قومی را تشدید میکند، فشار هویتی و روانی بر نسل جوان وارد میآورد، و در نهایت زبان را به ابزار کنترل ایدئولوژیک و محدود کردن فضای فکری و مدنی تبدیل میکند؛ مجموعهای از هزینههای سنگین که هیچ یک با هدف اعلامی «وحدت» سازگار نیست و تنها شکافها را عمیقتر و کارآمدی نهادهای علمی را کمتر میسازد.
انزوای علمی
هیچ کشور توسعه یافتهای بدون سرمای هگذاری در دانشگاه و پژوهش به پیشرفت نرسیده است. رابطه میان توسعه علمی، توسعه اقتصادی و ثبات اجتماعی رابطهای مستقیم و غیرقابل انکار است. انزوای علمی افغانستان—کاهش تعاملات بینالمللی، توقف همکاریهای پژوهشی، و محدود شدن آزادی علمی، نه فقط دانشگاه را منزوی میکند، بلکه توانایی کشور را برای حل مسائل اقتصادی و اجتماعیاش تحلیل میبرد. کشوری که نتواند مهندس، پزشک، اقتصاددان و مدیر تربیت کند، در حل بحران آب، انرژی، بهداشت و حکمرانی نیز ناتوان خواهد بود.
با این حال، ظرفیتهایی برای حفظ حیات علمی افغانستان وجود دارد. بخشی از آن در خارج از کشور و در میان جامعه دانشگاهی مهاجر است که حفظ ارتباط علمی با آنان ضروری است. بخشی دیگر در تلاشهای سازمانهایی مانند یونسکو برای ارائه آموزش جایگزین، از جمله آموزش آنلاین و رادیویی نهفته است، هرچند این روشها جایگزین کلاس درس نیستن، و بخشی در مقاومت خاموش استادان و دانشجویانی که هنوز در داخل کشور، با حداقل امکانات، چراغ علم را روشن نگه داشتهاند.
میراث دانشگاه کابل نشان میدهد که توسعه افغانستان از مسیر علم و دانشگاه عبور میکند. اما امروز، در سکوت نسبی جهان، سیاستهایی اجرا میشود که نه فقط دانشگاه، بلکه آینده اقتصادی، اجتماعی و حتی ثبات بلندمدت افغانستان را هدف گرفته است. پرسش نهایی این است: اگر کشوری نسل خود را از علم محروم کند، نسل بعدی با چه ابزاری میخواهد کشور را بسازد؟ پاسخ این پرسش را نه در بیانیههای سیاسی، بلکه در آمارهای خاموش؛ ۴۰ درصد کاهش ورود به دانشگاه، ۲۰ هزار معلم زن از دست رفته، ۹.۶ میلیارد دالر خسارت اقتصادی میتوان یافت. حفظ و تقویت آموزش عالی، سرمایه گذاری برای بقای توسعه و صلح در افغانستان است. اما آیا کسانی که امروز بر دانشگاهها حکومت میکنند، این جمله ساده را میشنوند؟
نویسنده: دکتر لنگرزاد




