دو روی یک خیابان؛ روایتی از قدرت و فقر در قندهار

اسلام، فقر را نه یک سرنوشت، بلکه یک آزمون برای ثروتمندان و حاکمان می‌داند. قرآن کریم در سوره ماعون می‌فرماید: «فَذَلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ / وَلَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْکِینِ»، یعنی او همان کسی است که یتیم را با خشونت می‌راند / و دیگران را به اطعام مسکین تشویق نمی‌کند. این آیه، کسانی را که نیازمندان را از خود می‌رانند، در ردیف انکارکنندگان دین قرار می‌دهد. مقاماتی که محافظان خود را مأمور دور کردن گدایان از در خانه ‌شان می‌کنند، مصداق همین راندن با خشونت هستند.
دو روی یک خیابان؛ روایتی از قدرت و فقر در قندهار

در نزدیکی اقامتگاه‌های رهبر طالبان در قندهار، زنان و کودکانی روزگار می‌گذرانند که برای یک لقمه نان، در حاشیه جاده‌ها نشسته‌اند. گزارش‌های موثق از افزایش گدایی در شهرک عینو مینه، جایی که خانه‌های اعضای کابینه و فرماندهان ارشد طالبان در آن قرار دارد، حکایت از شکافی عمیق میان دو واقعیت دارد؛ در یک سو، دیوارهای بلند و محافظان مسلح؛ در سوی دیگر، زنانی که اجازه نزدیک شدن به درهای بسته را ندارند.

فقر در افغانستان چهره‌ای زنانه و کودکانه دارد. آمارها از افزایش شمار نیازمندان به بیش از ۲۱ میلیون نفر تا سال ۲۰۲۶ حکایت می‌کند، و گزارش‌های میدانی از عادی شدن گدایی در شهرهایی که روزگاری از آن پرهیز داشتند. اما آنچه این تصویر را از یک آمار خشک به یک رسوایی اخلاقی بدل می‌کند، جغرافیای آن است: زنانی که درست درنزدیکی اقامتگاه کسانی گدایی می‌کنند که ادعای حاکمیت اسلامی دارند، و کودکانشان در سایه دیوارهای بتنی و برجک‌های نگهبانی، برای برای لقمه ای نانی دست دراز می‌کنند.

گزارش‌های موثق نشان می‌دهد که در شهرک عینو مینه قندهار، خیابان‌های پهن و ساختمان‌های مدرن در کنار زنانی قرار دارند که کالاهای ارزان‌ قیمت را در برابر خود می‌گذارند تا «زیر نام فروش، از شرم گدایی بکاهند». این تصویر، پیش از آنکه یک مشکل اقتصادی باشد، یک شکست اخلاقی است. زنانی که برای تأمین غذای خانواده ‌شان به خانه‌های مقامات طالبان مراجعه می‌کنند، به گفته منابع محلی، به دلیل حضور محافظان اجازه ورود به محلل را نمی‌یابند و ناامید به حاشیه جاده بازمی‌گردند.

این ممنوعیت، در ظاهر یک تدبیر امنیتی است؛ اما در باطن، اعلام این واقعیت است که فقر برای قدرت، یک تهدید است، نه یک مسئولیت. مقاماتی که خود را امارت اسلامی و رهبر شان خود را «امیرالمؤمنین» می‌نامند، خانه‌هایشان با دیوارهای بلند و محافظان مسلح احاطه شده ، در حالی که همسایگانشان در چند متری، برای یک وعده غذا التماس می‌کنند. این معماری شهری، خود یک بیانیه سیاسی است؛ یعنی فقر باید دور از چشم قدرت بماند.

اخلاق انسانی، پیش از هر دین و قانونی، حکم می‌کند که هیچ انسانی نباید در حاشیه جاده، برای بقای خود التماس کند، به ‌ویژه وقتی در همان خیابان، کسانی زندگی می‌کنند که ادعای رهبری جامعه را دارند. سکوت در برابر این صحنه، و بدتر از آن، ممانعت از دسترسی نیازمندان به درهای بسته، نوعی انکار بشریت گدایان است. کودکانی که تا دیروقت شب در پیاده‌ روها می‌مانند، نه در مکتب و نه در خانه، بلکه در معرض خطر خیابان قرار دارند. این کودکان، قربانیان یک نظام هستند که به جای تأمین حداقل معیشت، آنان را به «مزاحم» بدل کرده است.

اسلام، فقر را نه یک سرنوشت، بلکه یک آزمون برای ثروتمندان و حاکمان می‌داند. قرآن کریم در سوره ماعون می‌فرماید: «فَذَلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ / وَلَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْکِینِ»، یعنی او همان کسی است که یتیم را با خشونت می‌راند / و دیگران را به اطعام مسکین تشویق نمی‌کند. این آیه، کسانی را که نیازمندان را از خود می‌رانند، در ردیف انکارکنندگان دین قرار می‌دهد. مقاماتی که محافظان خود را مأمور دور کردن گدایان از در خانه ‌شان می‌کنند، مصداق همین راندن با خشونت هستند.

امیرالمؤمنین علی (ع) در نهج البلاغه، خطبه ۲۰۹، می‌فرماید: «خداوند بر پیشوایان عدالت واجب کرده است که خود را هم ‌سطح ضعیفان مردم قرار دهند، تا فقر، فقیر را به طغیان و سرکشی وادار نکند.» این متن، یک تکلیف ساختاری برای حاکمان تعریف می‌کند که زندگی حاکم باید به گونه‌ای باشد که فقرا احساس نکنند در جامعه‌ای نابرابر رها شده‌اند. اقامتگاه‌های مجلل در عینو مینه، درست در همان شهری که زنان و کودکان گدایی می‌کنند، نقض آشکار این اصل علوی است.

انصاف حکم می‌کند که نقد، تنها به طالبان محدود نشود. دولت‌های جمهوریت به رهبری حامد کرزی و اشرف غنی احمدزی نیز در دو دهه فرصت تاریخی، هیچ برنامه بنیادینی برای ریشه‌کنی فقر نداشتند. اقتصاد افغانستان در آن دوره به کمک‌های خارجی و اقتصاد خدماتی وابسته بود، در حالی که فساد اداری و قوم‌گرایی، منابع را به جیب نخبگان دولتی سرازیر می‌کرد. کرزی و غنی، هر دو، کرسی قدرت را بر رفاه شهروندان ترجیح دادند. اما تفاوت مهمی وجود دارد: در پنج سال آخر جمهوریت، فقر و بیکاری شدت گرفت، و با آمدن طالبان، این بحران عمیق‌تر و سازمان‌یافته ‌تر شد. طالبان نه تنها میراث فقر را به ارث بردند، بلکه با حذف زنان از بازار کار و آموزش، ظرفیت تولید اقتصادی خانواده‌ها را نابود کردند. امروز، فقر در افغانستان چهره‌ای زنانه و کودکانه دارد، زیرا سیاست‌های طالبان مستقیماً زنان را از هر راه درآمدی محروم کرده است.

طالبان ادعا می‌کنند که ده‌ها هزار گدا را جمع‌آوری کرده و به آنان کمک ماهانه پرداخت می کنند. اما گزارش‌های میدانی نشان می‌دهد که بسیاری از این افراد، پس از بایومتریک شدن، هیچ کمکی دریافت نکرده‌اند و دوباره به خیابان بازگشته‌اند. جمع‌آوری گداها، بدون ایجاد فرصت‌های شغلی پایدار و بدون بازگرداندن زنان به چرخه اقتصاد، تنها یک عملیات پاکسازی بصری است؛ فقر را از مقابل چشم مقامات دور می‌کند، بدون آنکه آن را کاهش دهد.

آنچه در عینو مینه و شهر های دیگر افغانستان می‌گذرد، یک درس اخلاقی برای همه است، قدرت وقتی خود را از فقر جدا می‌کند، مشروعیت خود را از دست می‌دهد. طالبان با ساختن دیوارهایی که گدایان را از در خانه‌های مقامات دور می‌کند، در واقع اعتراف کرده‌اند که نمی‌توانند یا نمی‌خواهند مسئولیت فقر را بپذیرند. کرزی و غنی نیز با فرصت ‌سوزی و فساد، همین شکاف را گشودند. اما امروز، فقر در افغانستان به مرحله‌ای رسیده که کودکان، سوخت اصلی چرخه بقای خانواده‌ها شده‌اند و این، نه یک بحران اقتصادی، بلکه یک فاجعه اخلاقی است.

اگر حاکمان اسلامی، خود را جانشین پیامبر (ص) و امام علی (ع) می‌دانند، چرا زندگی‌شان نه با ضعیفان، بلکه با کاخ‌ نشینان شباهت دارد؟

چه تفاوتی میان «جمع‌آوری گدا» و «پاکسازی صحنه» وجود دارد، وقتی که پس از ماه‌ها، همان زنان و کودکان به حاشیه جاده بازمی‌گردند؟

تا کی می‌توان فقر را با محافظ و دیوار، از چشم قدرت پنهان کرد و آیا وجدان عمومی افغانستان، این دیوارها را نخواهد شکست؟

نویسنده: دکتر لنگرزاد

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
اخبار مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x