گزارشهای تازه از افغانستان، همزمان دو چهره متناقض از حکام بر حال کشور را آشکار میکند؛ از یک سو، آمار تکاندهنده آلودگی ۹۰۱ کیلومتر مربعی به مهمات منفجرنشده که هر ماه حدود ۵۰ قربانی میگیرد و ۸۰ درصد آنان کودکاناند؛ و از سوی دیگر، بحران حاد سوءتغذیه که جان یک میلیون کودک را تهدید میکند. در همین حال، طالبان بهجای رسیدگی به این اولویتهای حیاتی، سیاست سیستماتیک غصب زمین و تخلیه اجباری شهرکهای هزاره نشین، از جمله شهرک اندیشه هرات، را در پیش گرفته است.
افغانستان امروز با بحرانی چندلایه روبهروست که هر لایه آن به تنهایی میتواند یک دولت را به زانو درآورد. اما پرسش بنیادین این است: گروهی که خود را امارت اسلامی و حاکم این کشور مینامد، اولویتهایش را چگونه تعریف میکند؟
از یکسو کشور آغشته به ماینهای مرگبار، از سوی دیگرکودکانى که از سوءتغذیه میمیرند یا معلول میشوند، و در همان حال، ماشین غصب زمین و آوارگی اجباری که علیه اقلیتهای مذهبی و قومی به راه افتاده است.
بر اساس اعلام سخنگوی اداره آمادگی مبارزه با حوادث طالبان، ۹۰۱ کیلومتر مربع از خاک کشور به مهمات منفجرنشده آلوده است. دفتر هماهنگی امور بشردوستانه سازمان ملل (اوچا) گزارش میدهد که بهطور میانگین هر ماه حدود ۵۰ نفر بر اثر انفجار این مواد کشته یا زخمی میشوند و نزدیک به ۸۰ درصد قربانیان را کودکان تشکیل میدهند. تنها تا دسامبر ۲۰۲۵، بیش از ۷۳ هزار متر مربع از زمینهای آلوده در قندوز و بغلان پاکسازی شده است، رقمی ناچیز در برابر ۹۰۱ کیلومتر مربع آلودگی.
این آمار یک حقیقت اخلاقی بنیادین را آشکار میکند: آسیب پذیرترین گروه، یعنی کودکان، بهای اصلی بیتوجهی به پاکسازی ماینها را میپردازند. کودکانی که در زمینهای آلوده بازی میکنند، چوب جمع میکنند یا گوسفند میچرانند، قربانی میراثی میشوند که هیچ نقشی در ایجاد آن نداشتهاند. از منظر اسلامی، حفظ جان انسان، خاصه جان کودکان که در فقه اسلامی «اولیاء الله» و امانت الهی تلقی میشوند، بر هر اقدام دیگری تقدم دارد. اما طالبان در دو سال گذشته نه تنها بودجه و توان خود را صرف پاکسازی گسترده ماین ها نکرده، بلکه با محدود کردن دسترسی نهادهای امدادی و کاهش فضای فعالیت سازمانهای ماینپاکی، این بحران را تشدید کرده است. اولویتگذاری طالبان روشن است: نه نجات جان کودکان، بلکه تثبیت قدرت و بازتوزیع زمین به نیرو هتای خودش و طالبان پاکستانی.
گزارش یونیسف نشان میدهد که سوءتغذیه حاد در میان کودکان خردسال افغانستان از ۹.۳ درصد به ۱۲ درصد افزایش یافته و در ۱۶ ولایت از ۳۴ ولایت به سطح بحرانی رسیده است. در زابل و دایکندی، از هر چهار کودک یک نفر به سوءتغذیه حاد مبتلاست. کودکان زیر دو سال ۸۲ درصد موارد سوءتغذیه حاد شدید را تشکیل میدهند. همچنین ۴۶ درصد کودکان با ناامنی غذایی متوسط یا شدید مواجهاند و تنها ۱۴.۶ درصد هیچ نوع ناامنی غذایی ندارند.
سوءتغذیه کودکان، برخلاف ماین، دشمنی است که فریاد نمیزند. خاموش میکشد. یونیسف هشدار میدهد که نزدیک به یک میلیون کودک با شدیدترین نوع سوءتغذیه تهدیدکننده زندگی روبهرو هستند و بدون درمان فوری جان خود را از دست خواهند داد . این در حالی است که طالبان بخش عمدهای از توان اجرایی و سیاسی خود را صرف مدیریت زمین و شهرکها کرده است. پیامبر اسلام (ص) فرموده است: «کسی که بر سیری خود بخوابد و همسایهاش گرسنه باشد، به من ایمان نیاورده است.» چگونه میتوان ادعای حاکمیت اسلامی کرد در حالی که کودکان تحت حاکمیت، از شدت گرسنگی به بیمارستانها سرازیر میشوند و مراکز درمان سوءتغذیه یکی پس از دیگری بسته میشوند؟
باشندگان شهرک هزاره نشین اندیشه در هرات میگویند طالبان در زمینهای شخصی آنان که قبلاً «امارتی» اعلام شده بود، ساختوساز آغاز کرده است. وزارت عدلیه طالبان این شهرک را در اوایل سال ۱۴۰۴ «امارتی» اعلام کرده و بارها از ساکنان خواسته خانههای خود را تخلیه کنند. گزارشها حاکی است که طالبان حتی قبرستان هزارهها در این شهرک را به شرکتی خصوصی واگذار کرده و قصد دارد به جای آن شهرک صنعتی بسازد.
وزارت عدلیه طالبان اعلام کرده که در چهار سال گذشته بیش از چهار میلیون جریب زمین را «امارتی» شناسایی و مسترد کرده و زمینهای ۴۹ شهرک را بهطور کامل یا نسبی دولتی دانسته است.
این بخش، هسته مرکزی تناقض اخلاقی طالبان را آشکار میکند. گروهی که ادعای حاکمیت دینی دارد، زمینهای شخصی مردمی را که اسناد رسمی دارند، غصب میکند و در همان حال از ساختوساز و خرید و فروش توسط مالکان جلوگیری میکند. نکته تأملبرانگیزتر، الگوی قومی این اقدامات است: شهرکهای هزارهنشین در کابل، غزنی، بلخ، هرات و نقاط دیگر هدف قرار گرفتهاند. از منظر حقوق بشر، این اقدام نقض آشکار حق مالکیت، حق مسکن و آزادی جابهجایی است. غصب زمین؛ «غصب» در فقه اسلامی از گناهان کبیره و از مصادیق ظلم است که قرآن کریم درباره آن هشدار داده: «وَلا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ» (نساء: ۲۹). یعنی: ای اهل ایمان! اموال یکدیگر را در میان خود به باطل و از راه حرام و نامشروع مخورید!
پس چگونه میتوان ادعای عدالت اسلامی کرد در حالی که زمینهای مردم به زور گرفته میشود و قبرستانهایشان به سرمایه داران واگذار میگردد؟
طالبان امروز در برابر یک آزمون تاریخی قرار دارد، آزمونی که پاسخ آن نه در فقه سیاسی بلکه در وجدان انسانی و اخلاق دینی نهفته است. کشوری که ۹۰۱ کیلومتر مربع از خاکش به ماین آلوده است و هر ماه ۵۰ نفر که ۸۰ درصد کودکان را میبلعد، کشوری که یک میلیون کودکش از سوءتغذیه حاد تهدیدکننده زندگی رنج میبرند، کشوری که کودکانش پیش از آنکه بتوانند حرف بزنند، با نان خشک و چای گرسنگی خود را فرو میخورند، چنین کشوری به حاکمانی نیاز دارد که اولویت شان نجات جان باشد، نه غصب زمین.
اما طالبان مسیر دیگری را برگزیده است. در دو سال گذشته، ماشین غصب زمین و تخلیه اجباری به راه افتاده و شهرکهای هزاره نشین یکی پس از دیگری «امارتی» اعلام میشوند. قبرستانها فروخته میشوند. خانهها با تهدید تخلیه رو به رو میشوند. و در همین حال، کودکان زیر آوار ماینها و در آغوش گرسنگی جان میدهند.
این تناقض را نمیتوان با هیچ تفسیر دینی یا حقوقی توجیه کرد. نه اسلام غصب زمین را جایز میداند، نه اخلاق انسانی تخلیه اجباری یک اقلیت را، نه حقوق بشر نادیده گرفتن جان کودکان را. طالبان باید بداند که مشروعیت—اگر به معنای پذیرش مردمی و بینالمللی باشد، از جنس زور و زمین نیست. مشروعیت از جنس خدمت و عدالت است. و اگر این گروه به جای اولویتدادن به جان کودکان، به غصب زمین ادامه دهد، تاریخ و وجدان بشری او را نه به عنوان حاکم، بلکه به عنوان عامل بحرانی چندلایه به یاد خواهد آورد که افغانستان را به ورطهای عمیقتر فرو برد. پرسش نهایی این است: آیا طالبان توان و اراده بازگشت از این مسیر را دارد؟ پاسخ به این پرسش، سرنوشت میلیونها کودک را تعیین خواهد کرد.
نویسنده: دکتر لنگرزاد




