پیروزی ایران، شکست ترامپ، و پارادوکس قدرت

پیروزی ایران، شکست ترامپ، و پارادوکس قدرت

چگونه انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶ امریکا معادله را به نفع تهران تغییر داد، و جمهوری ‌خواهان، ترامپ و نتانیاهو را در موقعیت بازنده قرار داد.

برای سال‌ها، معادله قدرت در واشنگتن به این شکل بود که ترامپ در کاخ سفید، جمهوری‌ خواهان در کنگره، و نتانیاهو در اورشلیم، سه ضلع یک مثلث که سیاست خارجی امریکا را علیه ایران هدایت می‌کرد. در ۳ نوامبر ۲۰۲۶، این مثلث شوم فرو ریخت. دموکرات‌ها هر دو مجلس را فتح کردند، ترامپ اعتراف کرد که جنگ با ایران عامل شکست او بود، و نتانیاهو خود را در برابر کنگره‌ای یافت که به احتمال قوی دیگر حمایت بی‌قید و شرط از اسرائیل را تضمین نمی‌کند.

ترامپ پس از اعلام نتایج، در یک چرخش روانی آشکار، هم شکست را پذیرفت و هم آن را انکار کرد. او در یک لحظه گفت «دموکرات‌ها کار خوبی کردند» و در لحظه‌ای دیگر نوشت: «اگر من در برگه رأی بودم، با اختلاف زیاد برنده می‌شدیم». اما این دوگانگی، دیگر یک استراتژی بقا نیست؛ نشانه فروپاشی است.

واقعیت این است که ترامپ خودش اعتراف کرد که جنگ با ایران و افزایش قیمت بنزین عامل اصلی شکست او بود. این اعتراف، بزرگ‌ ترین هدیه سیاسی به ایران بود. رئیس‌جمهور امریکا، در ملأ عام، پذیرفت که سیاست «فشار حداکثری» و ماجراجویی نظامی علیه ایران، نه تنها کار نکرد، بلکه به قیمت از دست رفتن کنگره تمام شد. این یعنی مشروعیت ‌زدایی از کل پارادایم سیاست خارجی امریکا در قبال ایران،  و این مشروعیت ‌زدایی، دقیقاً همان چیزی است که تهران سال‌ها به دنبال آن بود.

تیم ترامپ نیز در حال فروپاشی است، ونس، معاون رئیس‌جمهور، علناً جنگ با ایران را عامل شکست خواند. هرگز در تاریخ مدرن امریکا، یک معاون رئیس‌جمهور این‌چنین آشکارا سیاست خارجی دولت خودش را محکوم نکرده بود. این شکاف درون تیم ترامپ، نه یک اختلاف تاکتیکی، بلکه یک جنگ داخلی بر سر آینده حزب است. ترامپِ مجروح، تیمِ از هم پاشیده، و حزبی که کنترل هر دو مجلس را از دست داده است و این تصویر، تصویر یک بازنده کامل است.

و نکته کلیدی برای ایران این است که هر روز که ترامپ در قدرت می‌ماند، با یک کنگره دموکرات روبرو است که می‌تواند بودجه جنگ را قطع کند، تحقیقات را آغاز کند، و اختیارات جنگی او را محدود کند. ترامپ دیگر نمی‌تواند یک جنگ جدید را بدون مجوز کنگره آغاز کند و کنگره‌ای که ترامپ را شکست داد، به او مجوز جنگ نخواهد داد. این یعنی بزرگ ‌ترین تهدید نظامی علیه ایران، عملاً مهار شده است.

شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای، یک شکست انتخاباتی معمولی نبود؛ یک فروپاشی ساختاری بود. دموکرات‌ها نه تنها مجلس نمایندگان را پس گرفتند، بلکه سنا را نیز فتح کردند و در ایالت‌هایی پیروز شدند که ترامپ دو سال قبل با اختلاف زیاد برده بود. این یعنی جمهوری‌خواهان نه فقط در برابر دموکرات‌ها، بلکه در برابر منطق سیاسی خودشان نیز شکست خوردند.

جمهوری‌خواهان سال‌ها روی «ترامپ برنده» سرمایه‌گذاری کردند. اکنون با «ترامپ شکست‌خورده» روبرو هستند. و بزرگ‌ ترین تله برای جمهوری‌خواهان این ست که آنها نمی‌توانند از ترامپ فاصله بگیرند (چون پایگاه رأی او را دارند)، و نمی‌توانند به او نزدیک بمانند (چون شکست او را یدک می‌کشند). این پارادوکس، حزب را به یک جنگ داخلی می‌کشاند، جنگی که نتیجه آن برای ایران نیز مهم است؛هر چه جمهوری‌خواهان بیشتر درگیر خودشان باشند، کمتر می‌توانند علیه ایران متحد شوند.

و نکته چالشی اینکه جمهوری‌خواهان باید بدانند که «پیروزی» ایران ضمن قدرت نظامی این کشور، ریشه در ضعف جمهوری خواهان نیز دارد. آنها خودشان با انتخاب ترامپ، با حمایت از جنگ، و با نادیده گرفتن اقتصاد، زمینه‌های شکست خود را فراهم کردند. اکنون، هر تلاشی برای «جبران» از طریق یک ماجراجویی جدید، فقط شکست را عمیق‌تر می‌کند.

نتانیاهو سال‌ها روی حمایت بی‌قید و شرط جمهوری‌خواهان حساب می‌کرد. او در کنگره سخنرانی کرد، توافق هسته‌ای را محکوم کرد، و ترامپ را به خروج از برجام تشویق کرد. اکنون، با کنگره‌ای روبرو است که در آن صداهای منتقد بی‌سابقه‌ای نسبت به سیاست‌های اسرائیل وجود دارد، از عبدالاسید در سنا تا آدام حمادی در مجلس نمایندگان، که هر دو در بستر جنگ با ایران و افزایش اسلام‌هراسی پیروز شدند.

این یعنی نتانیاهو نه تنها متحد اصلی خود در واشنگتن را از دست داده، بلکه با کنگره‌ای روبرو است که ممکن است کمک‌های نظامی به اسرائیل را مشروط کند. دموکرات‌ها سال‌ها از «حمایت بی‌قید و شرط» انتقاد می‌کردند؛ اکنون اکثریت دارند. نتانیاهو که خودش در انتخابات اسرائیل ضعیف شده، اکنون با یک «شکست مضاعف» روبرو است: شکست در داخل، و شکست در حفظ متحد خارجی.

اکنون که ترامپ شکست خورده، نتانیاهو نیز بازنده است. آیا او می‌تواند از این پنجره استفاده کند، یا خودش قربانی «پس‌لرزه‌های شکست ترامپ» خواهد شد؟ تاریخ نشان می‌دهد که متحدان رهبران شکست‌ خورده، معمولاً اولین قربانیان هستند.

چرا ایران برنده است و چرا این برداشت واقعی است

برخلاف تحلیل‌های رایج که شکست ترامپ را «خطر» برای ایران می‌خوانند، ساختار قدرت جدید در واشنگتن، دست ایران را در سه عرصه قوی‌تر کرده است:

  1. عرصه دیپلماسی: کنگره دموکرات، برخلاف جمهوری‌خواهان، به دیپلماسی با ایران اعتقاد دارد. دموکرات‌ها سال‌ها از توافق هسته‌ای دفاع کردند و خروج ترامپ از آن را محکوم کردند. اکنون که کنترل کنگره را در دست دارند، می‌توانند فشار سیاسی برای بازگشت به میز مذاکره را افزایش دهند. ایران دیگر با یک دولت یکدست جمهوری‌خواه روبرو نیست؛ با یک واشنگتن تقسیم‌شده روبرو است که در آن، دیپلماسی یک گزینه واقعی است.
  2. عرصه اقتصادی: جنگ و تحریم‌ها، قیمت بنزین را در امریکا بالا برد و به شکست جمهوری‌خواهان منجر شد. اکنون، دموکرات‌ها انگیزه اقتصادی قوی برای کاهش تنش با ایران دارند، زیرا هر دالر افزایش قیمت نفت، به ضرر آنها در انتخابات بعدی است. این یعنی ایران در موقعیتی قرار دارد که می‌تواند از نیاز اقتصادی امریکا به آرامش در خاورمیانه، برای گرفتن امتیاز استفاده کند.
  3. عرصه امنیتی: بزرگ ‌ترین تهدید نظامی علیه ایران، یک رئیس‌جمهور جمهوری‌خواه کودن و احمق با کنگره همسو دیگر وجود ندارد. ترامپ نمی‌تواند بدون مجوز کنگره یک جنگ جدید آغاز کند، و کنگره‌ای که ترامپ را شکست داد، به او مجوز جنگ نخواهد داد. این یعنی خطر یک ماجراجویی نظامی، به شدت کاهش یافته است.

ایران به سه دلیل برنده است: قدرت نظامی، مدیریت قوی جنگ و  ضعف ساختاری رقبایش. ترامپ شکست خورده، جمهوری‌خواهان فروپاشیده، و نتانیاهو منزوی، این ترکیب، برای ایران یک «پیروزی استراتژیک» است. و این پیروزی، واقعی است، نه توهمی.

انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶ یک واقعیت را آشکار کرد که تحلیلگران غربی ممکن است از درک کامل آن ناتوان باشند: ایران در این معادله برنده است، و ضرر فقط متوجه سه بازیگر است؛ ترامپ و تیمش، حزب جمهوری‌خواه، و نتانیاهو!

ترامپ شکست خورد و اعتراف کرد که جنگ با ایران عامل شکست بود. تیمش از هم پاشید و ونس علناً سیاست خارجی دولت خودش را محکوم کرد. جمهوری‌خواهان کنترل هر دو مجلس را از دست دادند و اکنون درگیر جنگ داخلی بر سر آینده حزب هستند. نتانیاهو متحد اصلی خود در واشنگتن را از دست داد و با کنگره‌ای روبرو است که حمایت بی‌قید و شرط از اسرائیل را تضمین نمی‌کند.

در مقابل، ایران با یک واشنگتن تقسیم‌شده روبرو است که در آن دیپلماسی یک گزینه واقعی است، انگیزه اقتصادی برای کاهش تنش وجود دارد، و خطر ماجراجویی نظامی به شدت کاهش یافته است.

و مهم‌ترین درس این است که در سیاست، پیروزی و شکست همیشه دو روی یک سکه نیستند. گاهی شکست یک رهبر، آغاز فصل جدیدی برای کسانی است که خود را «برنده» می‌دانند و این بار، برنده ایران است، و بازنده‌ها کسانی هستند که سال‌ها خود را «شکست‌ناپذیر» می‌پنداشتند.

نویسنده: دکتر حسینی

 

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
اخبار مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x