نوزدهمین سالگرد شهادت استاد شهید سید مصطفی کاظمی؛(معمار وحدت ملی) روایتی از لیاقت ورهبری وی، و خیانت دشمنانش و حقیقتی که همچنان در ابهام است.
پانزدهم عقرب ۱۳۸۶، افغانستان یکی از خردمند ترین فرزندان خود را در فاجعۀ فابریکۀ قند بغلان از دست داد؛ فاجعهای که در آن ۷۲ تا ۸۰ انسان بیگناه، از جمله ۶۳ تا ۷۰ دانشآموز و شش نمایندۀ پارلمان، جان باختند. استاد شهید سید مصطفی کاظمی، مجاهد دیروز و وزیر و نمایندۀ توسعه گرای امروز، نماد گذار از سنگر جهاد به کرسی قانونگذاری بود.
نوزدهمین سالگرد شهادت استاد شهید سید مصطفی کاظمی؛(معمار وحدت ملی) را به آزادگان جهان، به خانوادۀ داغدار او و به همۀ دوستدارانش تسلیت میگوییم. نوزده سال پیش، در صبح سهشنبه ۱۵ عقرب ۱۳۸۶، در حالی که هیئتی پارلمانی به ریاست او برای بازدید از فابریکۀ قند بغلان به پلخمری رفته بود و صدها دانشآموز با لباس مکتب به استقبال آمده بودند، انفجاری مهیب جان دهها انسان بیگناه را گرفت و سید مصطفی کاظمی را نیز به شهادت رساند. اما آنچه این فاجعه را از یک حملۀ تروریستی ساده فراتر میبرد، دو موضوع است: نخست، گزارشهای موثق از تیراندازی پس از انفجار که به گفتۀ شاهدان، بسیاری از دانشآموزان را نه با آتش انتحاری، بلکه با گلوله به قتل رساند؛ و دوم، ابهام مستمری که پس از نوزده سال، پروندۀ این جنایت را در بنبست نگه داشته است.
شهید کاظمی نماد نسلی بود که کوشید میان میراث جهاد و ضرورتهای دولت سازی مدرن پلی بزند. بازخوانی زندگی و مرگ او، تنها یک یادبود شخصی نیست؛ آینۀ تمام نمای سیاست افغانستان است؛ آینۀ لیاقتهایی که خورده شد، خیانتهایی که پوشیده ماند و عدالتی که هرگز تحقق نیافت.
از سنگر جهاد تا کرسی پارلمان؛ کارنامۀ یک سیاستمدار صادق
استاد شهید سید مصطفی کاظمی در حدود سال ۱۳۳۸ (یا به روایت برخی منابع ۱۳۴۲) در قریۀ لولنج سرخپارسای پروان زاده شد. او تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش آغاز کرد و برای متوسطه به کابل رفت؛ سپس برای تحصیلات عالی به ایران رفت و حدود سه سال در دانشگاه اصفهان در رشتۀ مرتبط با علوم اجتماعی و تجارت درس خواند. با تهاجم ارتش سرخ در جدی ۱۳۵۸، به صفوف مقاومت پیوست و در چارچوب «اسلام مکتب توحید» و سپس بهعنوان یکی از بنیان گذاران حزب پاسداران جهاد اسلامی فعالیت کرد.
برجسته ترین دستاورد او در دوران جهاد، نقش کلیدیاش در طرح وحدت احزاب شیعه بود؛ تلاشی که در سال ۱۳۶۸ به امضای «میثاق وحدت» و تشکیل حزب وحدت اسلامی افغانستان به رهبری عبدالعلی مزاری انجامید. او همچنین بهعنوان مذاکره کنندۀ ارشد با جبهۀ شمال و احمدشاه مسعود، مطمئنترین پل ارتباطی میان جریانهای شیعی و تاجیک بود. در جنگهای داخلی کابل، برخلاف بسیاری از همنسلانش، منتقد ادامۀ جنگ و مدافع آشتی بود. با سقوط کابل به دست طالبان، به ائتلاف شمال پیوست و از همکاران نزدیک شهید احمد شاه مسعود شد.
پس از کنفرانس بن، او نه تنها از امضاکنندگان توافقنامه بود، بلکه بهعنوان وزیر تجارت و صنایع در دولت انتقالی، گامهای بنیادینی برداشت: تأسیس و تقویت ادارۀ حمایت از سرمایهگذاری، گشودن مسیر ترانزیتی زرنج–دلارام–چابهار برای کاهش وابستگی به بندر کراچی، و گرفتن معافیتهای گمرکی تا ۸۰ درصد برای کالاهای افغانی در بازار امریکا و هند. او مدافع جدی بخش خصوصی و احیای تأسیسات صنعتی بود؛ و تلخ ترین طنز تاریخ آنکه بازسازی همان فابریکۀ قند بغلان که در دستور کارش بود، سالها بعد صحنۀ شهادتش شد.
در انتخابات پارلمانی ۱۳۸۴ با رأی بالا به ولسی جرگه راه یافت، ریاست کمیسیون اقتصاد ملی را بر عهده گرفت، قراردادهای بزرگ معدنی چون مس عینک را بررسی کرد و در سال ۱۳۸۳ حزب اقتدار ملی و سپس گروه پارلمانی «استقلال ملی» را بهعنوان گروهی فراقومی حول اصول استقلال سیاسی، مبارزه با فساد و حاکمیت قانون بنیان گذاشت. در سال ۱۳۸۵، بهعنوان سخنگو و رئیس کمیسیون سیاسی جبهۀ ملی متحد افغانستان برگزیده شد و با سبکی موقر، مسلط و مبتنی بر آمار و تحلیل نه با شعار و قومگرایی، به نقد عملکرد امنیتی، فساد و ضعف عدالت انتقالی پرداخت.
این کارنامه، تصویر یک سیاستمدار صادق را ترسیم میکند: مردی که از میدان نبرد تا وزارت و پارلمان، همواره منافع ملی را بر منافع جناحی مقدم داشت.
حسادت و منافع شخصی؛ سرنوشت محتوم مردان با لیاقت
متأسفانه تاریخ معاصر افغانستان گواهی است بر اینکه سیاست بازان متعصب و قدرتطلبان بیکفایت، به دلایل حسادت و منافع شخصی، چشم دیدن مردان با لیاقت و فرزندان صادق کشور را ندارند. اینان دو راه در پیش میگیرند: یا ترور شخصیت میکنند و یا ترور جانی. شهید کاظمی هر دو را تجربه کرد؛ در حیاتش با سکوت و کارشکنی، و در مرگش با گلوله و انفجار.
نشانههای این خصومت را میتوان در تناقضهای امنیتی روز حادثه و پس از آن دید. روزنامۀ واشنگتنپست در گزارش ۲۱ نوامبر ۲۰۰۷ با استناد به شهادت بازماندگان نوشت که محافظان و نیروهای پولیس پس از انفجار به تیراندازی پرداختند و یکی از معلمان تصریح کرد: «بسیاری از همکاران و شاگردان من نه بر اثر انفجار، بلکه بر اثر اصابت گلوله کشته شدند.» حکومت وقت طالبان را متهم کرد، اما طالبان مسئولیت را رد نمود. در سالهای بعد، چهرههایی چون فاضل سانچارکی و عالمی بلخی از وجود موانع عمدی در تحقیقات سخن گفتند. تا سال ۱۳۹۸ و حتی پس از آن، هیچ گزارش مستندی از پایان تحقیقات قضایی منتشر نشد. این بنبست، خود گویاترین سند است: پروندۀ بغلان نه به دلیل پیچیدگی، بلکه به دلیل ارادۀ سیاسی برای نپرداختن به آن، باز مانده است.
خیانت به یک ملت، نه فقط به یک مرد
کوردلان جنایتکار با به شهادت رساندن استاد سید مصطفی کاظمی؛(معمار وحدت ملی) نه تنها به او خیانت کردند، بلکه به تمام ملت افغانستان خیانت کردند. آنان کشوری را از یک مغز اقتصادی، یک صدای اعتدال و یک پل وحدت بخش میان اقوام و مذاهب محروم ساختند.
شهادت ایشان را باید در زنجیرۀ ترورهای هدفمند چهرههایی چون شهید احمدشاه مسعود، شهید برهانالدین ربانی، شهید حاجی عبدالقدیر، شهید جنرال داوود دید؛ زنجیرهای که هدفش تضعیف اپوزیسیون، ایجاد رعب در پارلمان و خالیکردن میدان از رقیبان لایق بود. هزینۀ این خیانت را نهتنها خانوادۀ شهید کاظمی، بلکه بازماندگان و کودکان آسیبدیدۀ بغلان نیز پرداختند؛ کودکانی که با مشکلات جسمی، روانی و اقتصادی عمیق رها شدند، در حالی که عاملان و آمران در ابهام ماندند.
نوزده سال پس از آن صبح خونین، پرسشی که باید وجدان هر افغان و هر آزادۀ جهان را بیدار کند این است: چه بسیار مردانی که در این خاک، نه به دست دشمن خارجی، بلکه به دست حسادت داخلی از میان رفتند؟ شهید کاظمی از سنگر جهاد به کرسی پارلمان رسید تا ثابت کند سیاست میتواند عرصۀ خدمت باشد، نه غارت؛ اما همان مسیر، او را به قربانگاه تبدیل کرد. پروندۀ باز بغلان، آینۀ تمامنمای عدالتی است که در افغانستان پس از ۲۰۰۱ هرگز کامل نشد؛ و تا زمانی که ابعاد پنهان این فاجعه روشن نشود و عاملان آن به محاکمه کشیده نشوند، کار پژوهشگران، روزنامه نگاران و فعالان مدنی پایان نیافته است. یاد استاد شهید کاظمی، «شهید اقتصاد» و «شهید وحدت ملی»، تنها با اشک زنده نمیماند؛ با پرسشگری زنده میماند. و شاید بزرگ ترین درس زندگی او این باشد: ملتی که مردان صادق خود را به حسادت میسپارد و حقیقت را به فراموشی، محکوم است همان فاجعه را بارها تکرار کند. پرسش این است: آیا ما امروز، همان خطا را در حق فرزندان صادق این سرزمین تکرار نمیکنیم؟
نویسنده: دکتر حسینی




