پس از قطع نشرات تلویزیون تمدن، طالبان به حوزه علمیه خاتمالنبیین حمله کردند و با بازداشت دوازده تن از استادان آن، این مرکز علمی را به تصرف خود درآوردند. مدرسه خاتمالنبیین که میراث آیتالله محسنی به شمار میرود، بزرگترین مرکز علمی شیعیان افغانستان بود و در حافظه جمعی جامعه بهعنوان نماد وحدت اسلامی شناخته میشد.
آیتالله محسنی در طول حیات خود چهرهای وحدتگرا و مبلغ اخوت میان مذاهب بود و مدرسه او نیز ادامه همان مسیر، یعنی ترویج همگرایی و همزیستی در افغانستان، محسوب میشد.از همین رو تعطیلی این مدرسه را نمیتوان تنها یک اقدام اداری یا رویداد ساده دانست؛ بلکه باید آن را نشانهای از سیاست هویتی و ایدئولوژیک طالبان ارزیابی کرد.
حوزه خاتمالنبیین در واقع پروژهای بزرگتر را نمایندگی میکرد: تثبیت وحدت اسلامی در بستر پرتنش افغانستان، نه بهعنوان شعار، بلکه بهعنوان یک نهاد علمی و اجتماعی. این حوزه با جذب طلاب از مذاهب مختلف و تأکید بر گفتوگو و همزیستی، به سنگری مشترک در برابر افراطگرایی و تفرقه بدل شده بود. بستن چنین نهادی معنایی فراتر از تعطیلی یک مرکز آموزشی دارد؛ طالبان در حقیقت به میراثی حمله کردند که وحدت را بهعنوان راهبرد اجتماعی و دینی معرفی میکرد.این اقدام نشان میدهد طالبان ذاتاً با هرگونه نماد وحدت و همزیستی مشکل دارند، زیرا پروژه هویتسازی آنان بر پایه انحصار، پشتونمحوری و قرائت سلفی از دین بنا شده است. در این چارچوب، حوزهای مانند خاتمالنبیین که بر عقلانیت و پذیرش تکثر تأکید داشت، تهدیدی جدی برای روایت طالبان محسوب میشد.
طالبان با بستن این حوزه میخواستند نشان دهند که هیچ قرائتی جز قرائت خودشان مشروعیت ندارد. این پیام آشکارا متوجه جامعه شیعه و فارسیزبان افغانستان است و نشان میدهد طالبان نه تنها به دنبال کنترل سیاسی، بلکه به دنبال حذف فرهنگی و مذهبی نیز هستند.پشت پرده این تصمیم تنها ایدئولوژی طالبان نیست؛ نفوذ بازیگران خارجی، بهویژه آمریکا، نیز میتواند در تشدید چنین رفتارهایی نقش داشته باشد. آمریکا که در رقابت منطقهای با ایران قرار دارد، از تقویت جریانهای ضدایرانی در طالبان استقبال میکند. کمکهای مالی و شبکههای اطلاعاتی آمریکا میتوانند به نهادهای امنیتی طالبان قدرت بیشتری بدهند تا با نمادهای فرهنگی و مذهبی شیعی در افغانستان برخورد خصمانه کنند.
حوزه خاتمالنبیین بهعنوان میراث آیتالله محسنی و نماد وحدت اسلامی، هدفی حساس و نمادین بود؛ تعطیلی آن نه تنها جامعه شیعه، بلکه کل روایت وحدت اسلامی را تضعیف میکند.این اقدام همچنین بازتابی از دوگانگی ساختاری طالبان است. بخش دیپلماتیک طالبان در گفتار رسمی چهرهای تعاملگرا و دولتمحور ارائه میدهد و از روابط با همسایگان سخن میگوید، اما نهادهای امنیتی و استخباراتی طالبان با نگاه ایدئولوژیک و افراطی، سیاست حذف و تقابل را پیش میبرند.
بستن حوزه خاتمالنبیین دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است: رفتار عملی طالبان برخلاف گفتار دیپلماتیک آنان، پیام خصومت و حذف را به جامعه افغانستان و منطقه منتقل میکند.در نهایت، تعطیلی حوزه خاتمالنبیین را باید نقطه عطفی در سیاست طالبان نسبت به جامعه شیعه دانست.این اقدام نه تنها میراث آیتالله محسنی را هدف قرار داد، بلکه پیامی روشن به همه جریانهای وحدتطلب در افغانستان داد: طالبان وحدت را تهدیدی برای هویت خود میدانند و حاضرند برای حذف آن حتی نمادهای علمی و مذهبی را تعطیل کنند. معنای پشت پرده این تصمیم چیزی جز تلاش برای تثبیت یک هویت انحصاری و حذف هرگونه رقیب فرهنگی و مذهبی نیست.
طالبان با این اقدام نشان دادند که پروژه آنان نه بر پایه همزیستی، بلکه بر پایه تقابل و حذف بنا شده است؛ پروژهای که اگرچه ممکن است با حمایتهای خارجی تقویت شود، اما ریشه اصلیاش در ایدئولوژی و ساختار چندپاره طالبان نهفته است. راهبرد فعلی طالبان پیامدهای جدی دارد که میتواند آینده اجتماعی و سیاسی افغانستان را بهشدت تحت تأثیر قرار دهد، شکافهای مذهبی را افزایش دهد و رقابتهای افراطگرایانه را عمق ببخشد.




