در جهان پرآشوب امروز، که بسیاری از مسلمانان از جمله مردم افغانستان با جنگ، فقر، تفرقه و فشارهای بیرونی دستوپنجه نرم میکنند، بازگشت به الگوی حکومتداری پیامبر اسلام فقط یک بحث تاریخی یا مذهبی نیست؛ یک ضرورت عملی و راهبردی است. برای ما که در افغانستان زندگی میکنیم و سالهاست طعم تلخ جنگ، افراطگرایی، تکفیر و حذف را چشیدهایم، فهم اینکه پیامبر چگونه جامعهای چندقومی، چندقبیلهای و پر از اختلاف را به «امت واحد» تبدیل کرد، میتواند چراغ راه امروزمان باشد؛ هم در سیاست، هم در فرهنگ، و هم در رسانه.وقتی از پیامبر اسلام بهعنوان الگوی حکومتداری سخن میگوییم، منظور فقط این نیست که ایشان یک حاکم دینی بودند؛ بلکه مهمتر از آن، این است که حکومتداری ایشان بر عقلانیت، گفتوگو، پذیرش تکثر، مدیریت اختلاف و ساختن هویت مشترک بنا شده بود. جامعهی مدینه، جامعهای ساده و یکدست نبود؛ قبایل مختلف، مهاجر و انصار، مسلمان و یهودی، گروههای تازهمسلمان و حتی منافقان در کنار هم زندگی میکردند. پیامبر در چنین فضایی، بهجای تحمیل یکدستسازی، بهدنبال ساختن «وحدت چندلایه» بود: وحدت اعتقادی برای مؤمنان، وحدت اخلاقی در رفتار، وحدت سیاسی در برابر دشمن مشترک، و وحدت نهادی در قالب پیمانها و ساختارهای مشترک.یکی از مهمترین درسهای حکومتداری پیامبر برای امروز افغانستان، همین تفکیک لایههای وحدت است. پیامبر از همه نمیخواست که مثل هم فکر کنند، مثل هم باشند، یا همهی اختلافاتشان را کنار بگذارند؛ بلکه میخواست اختلافها از سطح دشمنی و هویت، به سطح گفتوگو و همکاری منتقل شود. در مدینه، یهودیان با مسلمانان پیمان داشتند، قبایل مختلف با هم زندگی میکردند، و حتی کسانی که ایمانشان کامل نبود، در چارچوب یک نظم مشترک قرار میگرفتند.
این یعنی وحدت، به معنای حذف تفاوتها نبود؛ بلکه به معنای مدیریت تفاوتها و تبدیل آنها به ظرفیت بود.برای ما در افغانستان، که جامعهای پر از قومیتها، زبانها، مذاهب و گرایشهای مختلف داریم، این درس بسیار مهم است. اگر وحدت را به معنای یکدستسازی تعریف کنیم، نتیجهاش حذف، تکفیر، تحقیر و در نهایت جنگ داخلی است. اما اگر وحدت را مثل پیامبر، به معنای همافزایی ظرفیتها و ساختن «ما» از دل «منها» بفهمیم، آنوقت میتوانیم از هزاره تا پشتون، از تاجیک تا ازبک، از شیعه تا سنی، همه را در یک پروژهی مشترک قرار دهیم: پروژهی ساختن افغانستانی امن، عزیز و مستقل.پیامبر اسلام در حکومتداری خود، عقل و وحی را محور تصمیمگیری قرار میداد. بسیاری از تصمیمهای ایشان، بر پایهی مشورت، بررسی شرایط، شناخت دقیق مخاطب و در نظر گرفتن منافع امت بود. در جنگها، در پیمانها، در ادارهی شهر، در تنظیم روابط قبایل، پیامبر نه بر احساسات لحظهای، بلکه بر عقلانیت و آیندهنگری تکیه میکرد. این عقلانیت، با رحمت و اخلاق همراه بود؛ یعنی تصمیمها هم عاقلانه بودند و هم انسانی. برای مثال، در فتح مکه، پیامبر میتوانست انتقام بگیرد، اما راه عفو و رحمت را برگزید؛ چون میخواست دشمن دیروز را به عضو امت فردا تبدیل کند. این همان نگاه آیندهمحور است که امروز در سیاست و رسانهی ما بسیار کمرنگ است.اگر امروز به وضعیت افغانستان نگاه کنیم، میبینیم که بسیاری از تصمیمها، نه بر پایهی عقلانیت و منافع ملی، بلکه بر پایهی تعصب، احساسات، نگاه قبیلهای و گاهی برداشتهای محدود از دین گرفته میشود. در حالی که الگوی پیامبر نشان میدهد حکومتداری دینی، اگر با عقل همراه نباشد، به افراط و خشونت میانجامد؛ اما اگر عقل را مبنا قرار دهد، میتواند جامعهای چندلایه و پر از اختلاف را به یک امت قدرتمند تبدیل کند. این نکته برای رسانهها نیز بسیار مهم است؛ چون رسانهها امروز یکی از ابزارهای اصلی حکومتداریاند. رسانهای که بر عقلانیت، گفتوگو، پذیرش تکثر و مدیریت اختلاف بنا شود، میتواند نقش پیامبرگونه در ساختن وحدت ایفا کند؛ اما رسانهای که بر تکفیر، تحقیر و تحریک احساسات بنا شود، فقط آتش اختلاف را شعلهورتر میکند.پیامبر اسلام در حکومتداری خود، گفتوگو را رسمی کرد. ایشان با قبایل مختلف، با یهودیان، با تازهمسلمانان، با مخالفان، و حتی با دشمنان، گفتوگو میکرد. مناظرههای علمی، مشورتهای سیاسی، و نشستهای اجتماعی، بخشی از زندگی روزمرهی جامعهی مدینه بود. این یعنی حکومتداری پیامبر، حکومتداری سکوت و سرکوب نبود؛ حکومتداری گفتوگو و شنیدن بود. برای ما در افغانستان، که در پنج سال گذشته بسیاری از صداها خاموش شدهاند و بسیاری از گروهها احساس میکنند شنیده نمیشوند، این درس بسیار حیاتی است.
اگر گفتوگو رسمی نشود، اختلافها به دشمنی تبدیل میشوند؛ حکومت طالبان هم باید متوجه باشند که بجای حذف دیگران،وجود اختلافها در جامعه را به رسمیت بشناسند و باور داشته باشند که اختلافات قابل مدیریت است. تکفیر دیگران را طرد کنند، و وحدت را به معنای همافزایی ظرفیتها معرفی کنند. حکومت موجود باید نشان دهد که وحدت، به معنای نادیده گرفتن دردهای قومیتها و مذاهب مختلف نیست؛ بلکه به معنای به رسمیت شناختن این دردها و تبدیل آنها به رنج مشترک است. وقتی حکومت، رنج مشترک ملت افغانستان را روایت کند؛ از مادران شهدا در هر قوم و مذهب، از کودکان قربانی جنگ در هر ولایت، از خانوادههایی که عزیزانشان را در انفجارها از دست دادهاند، آنوقت «ما» شکل میگیرد. این «ما»، همان امت است؛ امتی که پیامبر میخواست بسازد.
یکی دیگر از ابعاد حکومتداری پیامبر که برای امروز ما در افغانستان مهم است، تعریف دشمن مشترک است. پیامبر، اختلافهای داخلی را به دشمنی تبدیل نمیکرد؛ اما در برابر دشمن بیرونی، امت را متحد میکرد. امروز هم ملتهای مسلمان، از افغانستان تا ایران و از عراق تا فلسطین، با دشمنان مشترکی روبهرو هستند: استعمار، اشغال، تحقیر، استفاده ابزاری از اختلافات داخلی، و جنگهای تحمیلی. حکومت مسلط در کشور باید بتواند این دشمن مشترک را بهدرستی روایت کند. وقتی مردم بفهمند که اختلافهای داخلیشان، ابزار دست قدرتهای بیرونی می شود، آنوقت وحدت را به معنای «تن ندادن به دشمن» خواهند فهمید.در کنار اینها، الگوی پیامبر در حکومتداری، بر کرامت انسان بنا شده بود. پیامبر، حتی با مخالفان خود، با احترام رفتار میکرد؛ حتی کسانی که به او توهین میکردند، در بسیاری موارد با رحمت و گذشت مواجه میشدند. این کرامت، فقط یک رفتار اخلاقی فردی نبود؛ یک سیاست حکومتی بود. حکومت طالبان ، که سالهاست تحقیر، توهین، حذف و تکفیر مردم افغانستان بخشی از واقعیت سیاسی و سبک حکمرانی آنان شده است، بازگشت به این کرامت، میتواند آغاز یک تحول برای آنان باشد. حکومتی که بر کرامت بنا شود، نه به قومیتها توهین میکند، نه به مذاهب، نه به زبانها، و نه به مناطق؛ بلکه همه را بخشی از یک پیکر واحد میبیند.در نهایت، الگوی حکومتداری پیامبر اسلام، برای امروز افغانستان یک پیام روشن دارد: دین، اگر با عقل، گفتوگو، کرامت و پذیرش تکثر همراه شود، میتواند پایهی وحدت و پیشرفت باشد؛ اما اگر از عقل جدا شود و به ابزار حذف و تکفیر تبدیل گردد، فقط بحران را عمیقتر میکند. رهبران حاکم در افغانستان، اگر این الگو را جدی بگیرند، میتوانند نقش مهمی در ساختن آیندهای متفاوت ایفا کنند؛ آیندهای که در آن، وحدت به معنای همافزایی ظرفیتهاست، نه یکدستسازی؛ اختلافها قابل مدیریتاند، نه خطرناک؛ و امت اسلامی، از کابل تا تهران و از هرات تا بغداد، خود را در یک رنج مشترک، یک دشمن مشترک و یک امید مشترک شریک میبیند.




