با استقرار حکومت طالبان؛ زنان افغانستان به بزرگ‌ترین قربانیان شیوه حکمرانی آنان تبدیل شده اند

پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، وضعیت زنان و دختران افغانستان یکی از مهم‌ترین محورهای بحث در سطح ملی و بین‌المللی در حوزه افغانستان می باشد. موضوعی که مستقیماً با شیوه حکمرانی طالبان و پیامدهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن گره خورده است.
با استقرار حکومت طالبان؛ زنان افغانستان به بزرگ‌ترین قربانیان شیوه حکمرانی آنان تبدیل شده اند

پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، وضعیت زنان و دختران افغانستان یکی از مهم‌ترین محورهای بحث در سطح ملی و بین‌المللی در حوزه افغانستان می باشد. موضوعی که مستقیماً با شیوه حکمرانی طالبان و پیامدهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن گره خورده است. یکی از عوامل زمینه‌ساز این وضعیت، خروج غیرمسئولانه آمریکا از افغانستان بود؛ خروجی شتاب‌زده که خلأ امنیتی گسترده‌ای ایجاد کرد، ساختارهای حکومتی را فروپاشاند و مسیر بازگشت طالبان به قدرت را هموار ساخت. در این میان، زنان نخستین وبزرگترین قربانیان این تغییر بودند، زیرا با سقوط جمهوریت، بسیاری از برنامه‌های آموزشی، بهداشتی و اقتصادی ویژه آنان متوقف شد و حمایت‌های بین‌المللی به‌طور ناگهانی کاهش یافت.
در ادامه این تحولات، محدودیت‌های گسترده بر آموزش، اشتغال، حضور اجتماعی و آزادی‌های فردی نه‌تنها زندگی میلیون‌ها زن را تحت تأثیر قرار داد، بلکه مسیر توسعه کشور را نیز با چالش‌های جدی روبه‌رو کرد. سختگیری طالبان بر زنان و دختران ریشه در مجموعه‌ای از عوامل دارد.نگاه ایدئولوژیک طالبان یکی از مهم‌ترین این عوامل است. طالبان برداشت خاص و سخت‌گیرانه‌ای از شریعت دارند که بر اساس آن، نقش زن عمدتاً در خانه، در چارچوب خانواده و تحت نظارت مرد تعریف می‌شود. این نگاه نه‌تنها برآمده از قرائت‌های سنتی و قبیله‌ای از دین است، بلکه محصول ترکیبی از آموزه‌های مدارس دینی سنتی، تجربه جنگی طالبان، و ساختارهای فرهنگی مناطق پشتون‌نشین نیز هست. در این قرائت، حضور زن در عرصه عمومی، تحصیل در مدارس مدرن، اشتغال در نهادهای دولتی یا بین‌المللی، و حتی مشارکت اجتماعی، با «تهدید هویت دینی» یا «فساد اخلاقی» پیوند زده می‌شود. طالبان این برداشت را نه به‌عنوان یک تفسیر قابل نقد، بلکه به‌عنوان «تنها تفسیر صحیح» از دین معرفی می‌کنند و همین مطلق‌سازی، هرگونه مخالفت یا اصلاح را به‌عنوان «انحراف» یا «غرب‌زدگی» تلقی می‌کند.در این نگاه، زن نه یک فرد مستقل، بلکه بخشی از «ناموس» خانواده و قبیله است؛ موجودی که باید محافظت شود، اما این محافظت عملاً به محدودسازی تبدیل می‌شود. طالبان با تکیه بر همین ایدئولوژی، حضور زنان در عرصه عمومی را تهدیدی برای نظم اجتماعی و دینی می‌دانند و از همین رو، محدودیت‌ها را نه یک سیاست موقت، بلکه بخشی از «هویت حکمرانی» خود تعریف می‌کنند.
ساختار قبیله‌ای قدرت نیز نقش مهمی در شکل‌گیری این محدودیت‌ها دارد. در بخش‌های وسیعی از افغانستان، قدرت سیاسی و اجتماعی نه بر اساس نهادهای مدرن، بلکه بر پایه شبکه‌های قبیله‌ای، پیوندهای خونی، وفاداری‌های سنتی و سلسله‌مراتب مردسالارانه شکل گرفته است. در چنین ساختاری، نقش زن نه به‌عنوان یک فرد مستقل، بلکه به‌عنوان عضوی وابسته به خانواده و قبیله تعریف می‌شود. تصمیم‌گیری‌ها در این نظام قبیله‌ای عمدتاً در اختیار مردان مسن و رهبران سنتی است و هرگونه تغییر در نقش زنان، به‌ویژه حضور آنان در عرصه‌های عمومی، به‌عنوان تهدیدی برای نظم قبیله‌ای تلقی می‌شود. طالبان که خود از دل همین ساختارهای قبیله‌ای برخاسته‌اند، این نگرش را در سطح حکمرانی بازتولید کرده و آن را به سیاست رسمی تبدیل کرده‌اند.
طالبان گسترش آموزش و اشتغال زنان را تهدیدی برای نظم سنتی و ساختار قدرت خود تلقی می‌کنند و از آن بیم دارند که حضور فعال زنان، زمینه‌ساز تغییرات اجتماعی و شکل‌گیری جنبش‌های مدنی شود. از همین رو، محدودیت بر زنان برای آنان ابزاری جهت اعمال اقتدار و جبران فقدان مشروعیت سیاسی است.این سختگیری‌ها در قالب مجموعه‌ای از ممنوعیت‌ها و محدودیت‌های عملی نمود پیدا کرده است. دختران از سال ۲۰۲۱ از تحصیل بالاتر از صنف ششم و دانشگاه محروم شده‌اند و زنان در بسیاری از نهادهای دولتی، خصوصی و بین‌المللی اجازه کار ندارند. رفت‌وآمد زنان بدون محرم شرعی«با استقرار حکومت طالبان؛ زنان افغانستان به بزرگ‌ترین قربانیان شیوه حکمرانی آنان تبدیل شده اند»م محدود شده و حضور آنان در پارک‌ها، باشگاه‌ها، رستورانت ها و بسیاری از فضاهای عمومی ممنوع است. کنترل شدید پوشش و الزام به حجاب کامل نیز با مجازات‌های سخت‌گیرانه همراه است.
پیامدهای این ممنوعیت‌ها بسیار گسترده است. حذف زنان از بازار کار در بسیاری از خانواده‌ها به فروپاشی اقتصاد خانوار انجامیده، زیرا زنان تنها نان‌آور بودند و نبود آنان فقر را تشدید کرده است. برآوردهای سازمان ملل نشان می‌دهد که حذف زنان از چرخه اقتصادی می‌تواند تا پنج درصد تولید ناخالص داخلی افغانستان را کاهش دهد.
وزنان با از دست دادن استقلال مالی، در معرض خشونت خانگی قرار گرفته‌اند و بسیاری از سازمان‌های امدادی نیز بدون حضور کارکنان زن قادر به ادامه فعالیت نیستند.
ممنوعیت تحصیل دختران نیز تبعات سنگینی دارد. محرومیت از آموزش، نسل آینده را از مهارت‌های لازم برای توسعه محروم می‌کند و ازدواج‌های اجباری را افزایش می‌دهد.
و بحران های روحی و روانی را در میان دختران و زنان گسترش داده است.
بسیاری از خانواده‌ها برای تأمین حق تحصیل دختران خود به مهاجرت روی آورده‌اند و شکاف جنسیتی میان فرصت‌های زنان و مردان به‌شدت افزایش یافته است.
حذف زنان از جامعه پیامدهای فرهنگی و اجتماعی گسترده‌ای هم بدنبال دارد. مشارکت اجتماعی زنان تضعیف شده و جامعه به‌تدریج تک‌بعدی و مردسالارتر می‌شود. انزوای زنان آنان را در برابر خشونت خانگی آسیب‌پذیرتر کرده و شبکه‌های اجتماعی زنان فروپاشیده است. نبود زنان در عرصه عمومی، جامعه را از پویایی فرهنگی و نوآوری محروم می‌کند و روند مدرن‌سازی را کندتر می‌سازد.
این محدودیت‌ها مستقیماً بر توسعه‌یافتگی کشور اثر می‌گذارند. شاخص توسعه انسانی کاهش یافته، بهره‌وری اقتصادی افت کرده و نیمی از جمعیت از چرخه تولید خارج شده است. محدودیت‌ها مانع سرمایه‌گذاری خارجی و همکاری‌های توسعه‌ای شده و اعتماد جهانی نسبت به افغانستان را کاهش داده است.
برخورد طالبان با زنان باعث انزوای دیپلماتیک آنان شده است؛ کشورها طالبان را به رسمیت نشناخته و دلیل اصلی آنرا نقض حقوق زنان بیان کرده اند. کمک‌های بین‌المللی محدود شده و گزارش‌های متعدد از نقض حقوق زنان، طالبان را در معرض محکومیت جهانی قرار داده است.
ادامه نگاه قبیله‌ای طالبان به موضوع زنان می‌تواند به اسلام‌گریزی در میان زنان افغانستان هم منجر شود. بسیاری از زنان رفتار طالبان را مغایر با آموزه‌های اسلامی می‌دانند اما تحمیل محدودیت‌ها بنام دین می‌تواند فاصله نسل جوان با دین را افزایش دهد. در چنین شرایطی، هویت دینی زنان تضعیف می‌شود و ممکن است دین را با سرکوب اشتباه بگیرند.
برای عبور از این وضعیت، راه‌حل‌هایی مطرح است. ایجاد سازوکارهای گفت‌وگوی ملی میان طالبان، نخبگان و جامعه مدنی می‌تواند زمینه‌ای برای اصلاح سیاست‌ها باشد. جامعه جهانی باید فشار دیپلماتیک هدفمند بر طالبان وارد کند و محدودیت‌ها را محور مذاکرات قرار دهد. تقویت آموزش غیررسمی، ایجاد شبکه‌های آموزشی آنلاین و خانگی، حمایت از سازمان‌های زنان و توسعه مشاغل خانگی و دیجیتال برای زنان از جمله راهکارهای عملی است. طالبان نیز باید درک کنند که توسعه بدون مشارکت زنان ممکن نیست و بازنگری در سیاست‌هایشان ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است.علمای غیر وابسته به حکومت طالبان هم باید در این واقعیت راتبیین کنند که نگاه واقعی اسلام به زن و کرامت انسانی آنها، کاملا متفاوت است با آنچه طالبان بنام دین، در جامعه رواج میدهند

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
مطالب مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x