وضعیت بشردوستانه در افغانستان در سال ۲۰۲۶، تصویری تلخ از یک «بحران چندلایه» است که در آن، نیازهای زیستی میلیونها انسان با بنستهای سیاسی و اجرایی گره خورده است. دادههای یونیسف و اوچا نشاندهنده فرسایش تدریجی توانِ تابآوری جامعه افغانستان است؛ جایی که سوءتغذیه دیگر نه یک وضعیت گذرا، بلکه به بخشی از ساختار زندگی روزمره، بهویژه برای کودکان و مادران بدل شده است.
آنچه در گزارشهای اخیر برجسته است، تقابل میان «نیاز فوری» و «موانع ساختاری» است. از یک سو، یونیسف با تکیه بر شبکه گستردهای از مراکز صحی، تلاش میکند شکاف تغذیهای را پر کند و جان کودکان را از خطرات حاد لاغری نجات دهد. اما این تلاشها، هرچقدر هم که گسترده باشند، در نهایت مسکنهایی کوتاهمدت برای دردی مزمن هستند. وقتی ۱۷.۴ میلیون نفر به کمک فوری غذایی نیاز دارند، یعنی اقتصاد کشور بهطور کامل از کار افتاده و مکانیسمهای حمایتی خانوادهها فروپاشیده است.
نکته کانونی این گزارش که نیازمند تأمل عمیقتری است، «سیاسی شدنِ کمکهای بشردوستانه» توسط طالبان است. مداخله در فرایندهای توزیع، گزینش دریافتکنندگان، و درخواست لیستهای حساس از سازمانهای امدادرسان، نشان میدهد که فضای عملیاتی برای نهادهای بینالمللی بهشدت انقباضی شده است. مداخله، تنها در شکل فیزیکی (بازداشت یا محدودیت تردد) خلاصه نمیشود، بلکه در شکل «مهندسیِ توزیع» نیز خود را نشان میدهد که میتواند پیامدهای ناگواری برای عدالت توزیعی و بیطرفی کمکها داشته باشد.
وضعیت زنان و دختران در این میان بیش از هر گروه دیگری هشداردهنده است. محدودیتهای تحمیلشده بر مشارکت آنان در زندگی عمومی و محیط کار، نهتنها از منظر حقوق بشری یک پسرفت است، بلکه از نظر عملیاتی نیز «کاراییِ امدادرسانی» را کاهش داده است. وقتی محدودیتهایی مانند الزام به همراهی «محرم» یا ممانعت از مشارکت زنان بشردوستانه وضع میشود، عملاً دسترسی نیمی از جامعه به خدمات حیاتی قطع یا با اختلال جدی مواجه میگردد. این خود یک پارادوکس است: طالبان از یک سو با بحران مشروعیت و فشار اقتصادی دست و پنجه نرم میکنند و از سوی دیگر، با ایجاد محدودیت برای کارکنان زن، عملاً مانع از آن میشوند که نهادهای بینالمللی بتوانند بار این بحران انسانی را از دوشِ حاکمیتِ آنان بردارند.
در نهایت، بازداشت کارکنان بشردوستانه و ایجاد ناامنی برای نهادهای امدادرسان، زنگ خطر را برای «فرار کمکها» به صدا درآورده است. اگر هزینهی حضور برای سازمانهای بینالمللی از حدِ تحمل بگذرد (بهدلیل تهدیدات امنیتی یا فشارهای اداری)، این مردمِ افغانستان هستند که هزینهی نهایی آن را با جان خود پرداخت خواهند کرد. گزارش اخیر نشان میدهد که بحران در افغانستان صرفاً یک چالش «منابع و بودجه» نیست، بلکه به شکلی فزاینده، یک «چالش حکمرانی و تعامل» است. بدون تغییر در رویکرد حاکمیت نسبت به فضای بشردوستانه، تداوم این وضعیت میتواند کشور را به نقطهای بیبازگشت از فاجعه انسانی سوق دهد که در آن، کمکهای خارجی حتی قادر به پیشگیری از بدترین سناریوهای ممکن (قحطی و شیوع گسترده بیماری) نخواهند بود.




