فارسی‌ ستیزی؛ حذف یک زبان یا کوچک‌ کردن افغانستان؟

فارسی‌ستیزی نه‌تنها بخشی از حافظه تاریخی و فرهنگی افغانستان را هدف می‌گیرد، بلکه می‌تواند شکاف‌های اجتماعی را نیز عمیق‌تر کند؛ افغانستان برای رسیدن به وحدت و ثبات، به حذف زبان‌ها نیاز ندارد، بلکه به احترام برابر و مدیریت خردمندانه تنوع زبانی نیازمند است.
فارسی‌ ستیزی؛ حذف یک زبان یا کوچک‌ کردن افغانستان؟

وقتی با یک زبان می‌جنگند، در حقیقت با بخشی از حافظه یک ملت می ‌جنگند

مسئله زبان در افغانستان آزمونی برای سنجش نگاه حکومت به هویت، عدالت، تاریخ، فرهنگ و کرامت شهروندان تبدیل شده است. اظهارات اخیر یکی از مقام‌های وزارت دفاع طالبان درباره اینکه پشتو «زبان ملی» و فارسی «زبان رسمی» است، واکنش شماری از طالبان فارسی ‌زبان را نیز برانگیخته و نشان داده است که حتی در درون این گروه درباره جایگاه زبان ‌ها و مفهوم «ملی» اتفاق نظر وجود ندارد. از سوی دیگر، گزارش‌های منتشر شده درباره حذف واژه‌ها و نشانه‌های فارسی از برخی تابلوها، اسناد، برنامه‌ها و محیط‌ های اداری، نگرانی ‌ها درباره سیاستی هدفمند برای محدود کردن حضور فارسی را افزایش داده است.

اما پرسش اساسی این ست که  آیا افغانستان با کم ‌رنگ ‌کردن فارسی نیرومندتر می‌شود یا بخشی از سرمایه تاریخی و فرهنگی خود را از دست می‌دهد؟

پاسخ روشن است: هیچ ملتی با فقیرکردن زبان‌ها، فرهنگ‌ها و حافظه تاریخی خود ثروتمند نمی ‌شود. زبان فقط مجموعه‌ای از واژه ‌ها و قواعد دستوری نیست. زبان، حافظه تاریخی انسان است؛ خانه‌ای است که اندیشه، ادبیات، خاطره، دانش، هنر و تجربه نسل ‌های گذشته  در آن زندگی می ‌کند. در افغانستان، زبان «فارسی» و «پشتو» هر دو بخشی از واقعیت تاریخی و فرهنگی این سرزمین‌اند. بنابراین تبدیل مسئله زبان به میدان رقابت قومی و تلاش برای برتری‌ دادن یک زبان از طریق قدرت سیاسی، نه تنها به عدالت اجتماعی آسیب می ‌زند، بلکه می‌تواند خود وحدت ملی را نیز نشانه گرفته تضعیف کند.

گزارش ها از داخل کشور نشان می ‌دهد که در میان مقام‌ها و چهره‌ های طالبان نیز درباره مفهوم «ملی» و جایگاه زبان‌ها تناقض وجود دارد؛ چنانکه از یک سو مقام وزارت دفاع از پشتو به عنوان «زبان ملی» سخن گفته و از سوی دیگر، انعام‌الله سمنگانی گفته است: «هیچ چیزی به نام ملی در افغانستان وجود ندارد.» این تناقض، یک پرسش مهم ‌تر را مطرح می سازد: اگر حتی درباره معنای «ملی» توافقی وجود ندارد، چرا باید زبان به ابزار حذف و برتری ‌جویی سیاسی تبدیل شود؟

فارسی در افغانستان؛ یک زبان وارداتی نیست، بخشی از حافظه تاریخی این سرزمین است

یکی از خطاهای بزرگ در بحث‌ های افراطی زبانی این است که گاهی زبان فارسی چنان معرفی می‌شود که گویی عنصری بیگانه و تازه‌ وارد به افغانستان است؛ در حالی که فارسی قرن‌ها در این جغرافیا حضور داشته و یکی از مهم‌ ترین زبان‌های اندیشه، فرهنگ، ادب، دیوان‌ سالاری و ارتباط میان جوامع مختلف این سرزمین بوده است. این سرزمین پیش از آنکه نام سیاسی امروزی «افغانستان» بر آن غالب شود، تاریخ بسیار طولانی و پیچیده‌ای داشته است؛ تاریخ شهرها، حکومت‌ها، مراکز علمی و فرهنگی و شخصیت‌هایی که آثارشان به فارسی آفریده شده است.

رابعه بلخی، نخستین چهره بزرگ زن در تاریخ شعر فارسی، از همین حوزه تمدنی برخاسته است. خواجه عبدالله انصاری در هرات، یکی از بزرگ ‌ترین عارفان و نویسندگان این حوزه، میراثی ماندگار در زبان فارسی بر جای گذاشت. مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، که نام «بلخ» را در عنوان تاریخی خود حمل می‌کند، یکی از جهانی‌ ترین چهره ‌های ادبیات و عرفان فارسی است.

در کنار آنان، شمار بزرگی از شاعران، عارفان، نویسندگان، دانشمندان و متفکران این جغرافیا با زبان فارسی آثار ماندگار آفریده‌اند. بنابراین، حذف فارسی از حافظه افغانستان، در واقع حذف بخشی از حافظه تاریخی خود افغانستان است. زبان فارسی در بخش بزرگی از تاریخ سرزمین ما فقط زبان شعر و ادبیات نبوده است. این زبان در مکاتبات، دیوان‌ سالاری، آموزش، ارتباطات فرهنگی و انتقال اندیشه نیز نقش مهمی داشته است.

گزارش ها از داخل کشور به مواردی از حذف فارسی از تابلوهای وزارت خانه‌ها، نهادهای دولتی، بنرهای نشست‌ها و همایش‌ها و همچنین ایجاد دشواری برای فارسی ‌زبانان در برخی ادارات اشاره می ‌کند. اگر شهروندی احساس کند زبان مادری یا زبان فرهنگی او در اداره‌ای که باید متعلق به همه شهروندان باشد، مایه دردسر تلقی می ‌شود، مسئله دیگر فقط «زبان» نیست؛ مسئله احساس تعلق به کشور است. حکومت عاقل باید کاری کند که شهروند بگوید «این دولت متعلق به من نیز هست!»

نه اینکه شهروند احساس کند که برای پذیرفته‌ شدن در کشور خودم باید زبان و هویت فرهنگی خود را پنهان کنم. زبان زمانی زنده و قدرتمند است که بتواند دانش تولید کند، دانش را منتقل کند و با دیگر زبان‌های جهان گفت‌وگو کند. فارسی در طول تاریخ یکی از مهم ‌ترین زبان‌های انتقال اندیشه، فلسفه، عرفان، دین، تاریخ، ادبیات و هنر در بخش بزرگی از آسیا بوده است. آثار فراوانی از زبان ‌های دیگر به فارسی ترجمه شده و فارسی نیز اندیشه و ادبیات خود را به دیگر حوزه ‌های زبانی منتقل کرده است. به همین دلیل، فارسی را نمی ‌توان فقط در چارچوب «قوم» دید چون زبان فارسی بزرگ ‌تر از یک قوم است. این زبان میراث مشترک میلیون‌ها انسان در افغانستان، ایران، تاجیکستان، پاکستان، چین، هند و جوامع فارسی ‌زبان دیگر است و آثار آن در ادبیات، عرفان، فلسفه، تاریخ و هنر در سطح جهانی خوانده و بررسی می ‌شود.

مولانا امروز فقط شاعر یک قوم یا یک کشور نیست؛ حافظ نیز فقط شاعر یک سرزمین نیست. این بزرگان بخشی از میراث فرهنگی بشر شده‌اند و این دقیقاً همان جایی است که نگاه قومی به زبان شکست می‌ خورد.

فارسی و اسلام؛ میراثی که نمی ‌توان با مرزهای قومی محدودش کرد

در جهان اسلام، زبان عربی جایگاه ویژه و بنیادی دارد؛ زبان قرآن و بخش عظیمی از متون بنیادین اسلامی است. در کنار عربی، فارسی نیز در تاریخ تمدن اسلامی نقشی بسیار مهم در گسترش اندیشه دینی، عرفان، اخلاق، فلسفه و ادبیات اسلامی داشته است. اگر بخواهیم با دقت علمی سخن بگوییم، بهتر است فارسی را یکی از مهم ‌ترین زبان‌های تمدن اسلامی پس از عربی بدانیم، لذا آن را می توان «زبان دوم اسلام» معرفی کرد. آثار شخصیت‌ هایی مانند مولانا، سنایی، حافظ، سعدی، عطار و خواجه عبدالله انصاری نشان می ‌دهد که فارسی چگونه مفاهیم توحید، عشق، اخلاق، انسان، معرفت و سلوک معنوی را به میلیون‌ها انسان در سراسر جهان منتقل کرده است. بنابراین عجیب است که کسی به نام دفاع از دین، با زبانی دشمنی کند که قرن‌ها حامل بخش بزرگی از ادبیات عرفانی و اخلاقی جهان اسلام بوده است و دین را نباید با تعصب زبانی خلط کرد.

مسئله اصلی این ست که فارسی ‌ستیزی فقط به فارسی ‌زبانان آسیب نمی‌زند. یکی از مهم‌ترین نکاتی که باید به آن توجه کرد این است که سیاست فارسی ‌ستیزی، در نهایت فقط به فارسی ‌زبانان زیان نمی ‌رساند؛ بلکه به پشتو زبانان نیز آسیب خواهد زد. چرا؟ زیرا یک جامعه زمانی رشد می ‌کند که زبان‌هایش با یکدیگر رقابت سالم علمی و فرهنگی داشته باشند، نه اینکه یکی با قدرت سیاسی دیگری را کنار بزند. اگر منابع مالی، آموزشی و فکری به جای توسعه پشتو صرف حذف فارسی شود، خود زبان پشتو نیز از این وضعیت سود چندانی نمی ‌برد. فرض کنیم تمام تابلوهای فارسی حذف شد؛ آیا با این کار یک کتاب علمی جدید به پشتو نوشته می‌شود؟ آیا یک دانشگاه بهتر می‌شود؟ آیا دانش‌آموز پشتوزبان دانش بیشتری کسب می‌کند؟ آیا اقتصاد افغانستان رشد می ‌کند؟ آیا فقر کاهش می ‌یابد؟ آیا فساد از بین می ‌رود؟ طبیعتاً نه!

قدرت یک زبان از محدود کردن زبان دیگر به دست نمی‌آید؛ از تولید دانش، ادبیات، هنر و اندیشه به دست می ‌آید. اگر طالبان واقعاً نگران جایگاه پشتو هستند، راه درست آن نیست که فارسی را محدود کنند؛ راه درست این است که پشتو را چنان غنی کنند که مردم با افتخار آن را بخوانند، بنویسند و برای تولید علم و هنر به کار ببرند. به جای فارسی‌ستیزی، پشتو را توانمند کنید، اگر پشتو را دوست دارید، آن را بزرگ کنید؛ کوچک‌ کردن فارسی، پشتو را بزرگ نمی‌کند. برای زبان پشتو دانشگاه و مرکز پژوهشی ایجاد کنید، دایره واژگان علمی آن را گسترش دهید. کتاب‌های علمی جهان را ترجمه کنید. رمان، شعر، نمایشنامه و آثار فلسفی تولید کنید و دانشنامه‌های معتبر بسازید. آثار علمی و ادبی جهان را به پشتو ترجمه کنید و نسل جدید را تشویق کنید که به زبان خود علم و هنر تولید کند، آنگاه پشتو بدون نیاز به حذف فارسی، قدرتمند خواهد شد و در مقابل، اگر برای اثبات برتری یک زبان، زبان دیگر را حذف کنیم، نتیجه چیزی جز رقابت منفی، بی‌اعتمادی و افزایش شکاف اجتماعی نخواهد بود.

هیچ انسانی نمی ‌تواند درباره چیزی که نمی‌ شناسد، داوری عادلانه داشته باشد. کسی که با ادبیات فارسی آشنا نیست، اما درباره بی‌ارزشی آن قضاوت می ‌کند، پیش از آنکه زبان فارسی را محکوم کرده باشد، محدودیت شناخت خود را آشکار کرده است. کافی است آثار رابعه بلخی، مولانا، حافظ، سعدی، فردوسی، سنایی، عطار، خواجه عبدالله انصاری، خیام، امیر خسرو بلخی و دیگر بزرگان ادبیات فارسی معاصر خوانده شود و کافی است تاریخ علم و فرهنگ این حوزه مطالعه شود. کافی است آثار فلسفی، عرفانی، تاریخی و ادبی فارسی با نگاه باز خوانده شود. شاید پس از آن روشن شود که فارسی فقط یک زبان برای گفت‌وگو نیست؛ یک کتابخانه بزرگ تمدنی است و چه زیان بزرگی است که انسان در کنار یک کتابخانه عظیم ایستاده باشد و فقط به دلیل تعصب، دروازه آن را باز نکند.

سیاست حذف؛ تکرار تجربه‌ای که نتیجه مطلوب نداشته است

اگر گزارش های قدیم و جدید فارسی ستیزی در کشور را مرور کنیم متوجه می شویم که از دوره‌های مختلف تاریخی نمونه‌هایی را ارائه می‌دهد؛ از تلاش‌های مربوط به دوره امان‌الله خان تا سیاست‌های دوره‌های بعد و سپس ادامه این روند در دوره جمهوری و دوران طالبان. اما تجربه تاریخی یک درس مهم دارد و آن اینکه زبان را نمی‌توان با فرمان سیاسی از ذهن و قلب مردم پاک کرد.

ممکن است تابلو را عوض کنید؛ اما حافظه را نمی‌توانید با تابلو عوض کنید. ممکن است یک واژه را از یک اداره حذف کنید؛ اما نمی ‌توانید آن واژه را از کتاب‌ها، مراکز علمی، مراکز فرهنگی، خانه‌ها، خاطرات، شعرها و ذهن میلیون‌ها انسان حذف کنید و مهم ‌تر از همه، فشار زبانی می‌تواند واکنش اجتماعی ایجاد کند. سیاست فارسی ‌ستیزی می‌تواند در نهایت حتی به افزایش پشتوستیزی در جامعه منجر شود و این همان پارادوکسی است که سیاست‌ گذاران باید از آن بترسند. وقتی یک زبان را با زور بر دیگران تحمیل می‌کنید، ممکن است نه عشق به زبان خود، بلکه نفرت از سیاستی را ایجاد کنید که آن زبان را نمایندگی کرده است و این برای خود زبان پشتو نیز خطرناک است.

در گزارش پژوهش انستیتوت خاورمیانه (2024 م.)، از میان 1137 رهبر و مقام بلند طالبان، شمار بسیار بزرگی پشتون معرفی شده‌اند و در کابینه نیز اکثریت اعضا پشتون گزارش شده‌اند. همچنین گزارش می‌گوید از 33 عضو کابینه، 27 نفر پشتون‌اند و هیچ زن و هیچ فرد هزاره یا ترکمن و یا هم تاجیک در کابینه حضور ندارد. اگر این آمار را در کنار سیاست‌های زبانی قرار دهیم، مسئله حساس ‌تر می‌شود. زیرا هنگامی که قدرت سیاسی، ساختار قومی و سیاست زبانی هم‌ زمان در یک جهت حرکت کنند، طبیعی است که بخش‌هایی از جامعه نسبت به آینده جایگاه خود احساس نگرانی کنند.

حکومت فراگیر حکومتی نیست که صرفاً از «وحدت» سخن بگوید؛ حکومتی است که شهروندان گوناگون در آن خود را صاحب کشور بدانند. افغانستان با حذف تفاوت‌ها متحد نمی ‌شود؛ با احترام به تفاوت‌ها متحد می‌شود و این مهم‌ ترین پیام این بحث است. افغانستان کشوری متکثر است؛ با زبان‌ها، اقوام، فرهنگ‌ها، مناطق و سنت‌های گوناگون.

راه حل این تنوع، حذف نیست؛ مدیریت خردمندانه تنوع است. اگر پشتوزبان است، باید بتواند با افتخار پشتو سخن بگوید. اگر فارسی‌ زبان است، باید بتواند با افتخار فارسی سخن بگوید. اگر ازبیک است، باید زبان و فرهنگ خود را محترم ببیند. اگر ترکمن است، باید احساس کند بخشی از این سرزمین است. اگر هزاره است، باید بداند که شهروند درجه دوم نیست و اگر کسی به هر زبان دیگری سخن می‌گوید، دولت باید او را شهروند برابر بداند.

این معنای واقعی وحدت است، وحدت یعنی انسان‌ها با وجود تفاوت‌هایشان کنار یکدیگر بایستند؛ نه اینکه برای وحدت مجبور شوند شبیه یکدیگر شوند. افغانستان به زبان‌های بیشتر نیاز دارد، نه زبان‌های کمتر، در جهان امروز، چند زبانی یک ضعف نیست؛ یک سرمایه است. کشورهایی که شهروندانشان می ‌توانند به چند زبان بخوانند و بیندیشند، از ظرفیت بیشتری برای ارتباط با جهان برخوردارند. به جای جنگیدن با زبان‌ها، باید از ظرفیت همه زبان‌های خود استفاده مفید ببریم.

ثروت افغانستان فقط معادن زیر زمین نیست؛ زبان‌ها، ادبیات، تاریخ، موسیقی، هنر و حافظه فرهنگی مردم نیز ثروت ملی‌اند. فارسی را نمی ‌توان با یک فرمان از افغانستان حذف کرد؛ همان‌ گونه که نمی‌ توان پشتو را با فرمان به زبان محبوب همه مردم تبدیل کرد. زبان با اجبار سیاسی زنده نمی ‌ماند؛ با تولید اندیشه، علم، ادبیات و عشق مردم زنده می‌ ماند. اگر طالبان واقعاً به آینده افغانستان می‌اندیشند، باید از خود بپرسند: آیا افغانستان فردا با زبان‌های کمتر، دانش بیشتری خواهد داشت یا با زبان‌های بیشتر؟ آیا حذف فارسی، یک پشتوزبان فقیر را ثروتمندتر می‌کند؟

آیا پاک‌ کردن یک واژه از تابلو، یک مشکل اقتصادی را حل می‌کند؟ آیا حذف یک زبان از یک اداره، دانشگاهی بهتر می‌ سازد؟ و آیا تحمیل یک هویت واحد، کشوری متحدتر می‌آفریند؟ پاسخ خرد تاریخی و تجربه اجتماعی به این پرسش‌ها منفی است. افغانستان برای نیرومند شدن به حذف هیچ زبانی نیاز ندارد. پشتو می‌تواند رشد کند، بدون آنکه فارسی محدود شود. فارسی می‌تواند زنده بماند، بدون آنکه پشتو تضعیف شود و هر دو زبان می‌ توانند در کنار زبان‌های دیگر، افغانستان را غنی‌ تر سازند.

به فارسی ‌ستیزان باید گفت: اگر فارسی را دوست ندارید، دست‌کم درباره چیزی که نمی‌ شناسید داوری نکنید. چند کتاب بخوانید؛ مولانا را بخوانید، حافظ را بخوانید، سعدی را بخوانید، خواجه عبدالله انصاری را بخوانید، تاریخ جغرافیای تمدنی فارسی زبانان را بخوانید. سپس تصمیم بگیرید که آیا می‌خواهید با این میراث دشمن باشید یا نگهبان آن.

و به دوستداران پشتو نیز باید گفت: بزرگی پشتو در کوچک ‌کردن و محدود کردن زبان فارسی در ادارات دولتی نیست. زبان پشتو زمانی بزرگ ‌تر خواهد شد که نویسندگان، شاعران، دانشمندان و پژوهشگرانش آن را به زبان تولید علم، فلسفه، ادبیات و هنر تبدیل کنند؛ نه اینکه برای اثبات برتری آن، زبان دیگری را تحقیر کنند.

و سرانجام، خطاب به همه کسانی که آینده افغانستان برایشان اهمیت داردک کشوری که زبان‌هایش را دشمن یکدیگر می‌کند، در حقیقت فرزندان خود را در برابر یکدیگر قرار می‌دهد؛ اما کشوری که زبان‌هایش را سرمایه‌های مشترک خود می‌داند، می‌تواند از تنوع خود قدرت بسازد. فارسی بخشی از حافظه افغانستان است؛ پشتو نیز بخشی از هویت آن است؛ و هیچ ‌کدام با حذف دیگری بزرگ نمی ‌شود.

افغانستان زمانی بزرگ خواهد شد که هیچ شهروندی برای آنکه «شهروند» شمرده شود، مجبور نباشد زبان خود را کوچک بشمارد. خردمندانه‌ ترین راه برای آینده روشن این ست که نه فارسی ‌ستیزی، نه پشتوستیزی؛ بلکه دانش‌ دوستی، فرهنگ ‌دوستی و انسان ‌دوستی.

زیرا در پایان، زبان‌ها دشمن یکدیگر نیستند؛ تعصب است که آنها را دشمن می سازد!

نویسنده: دکتر سیدعزت الله حسینی

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
اخبار مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x