حذف مضامین مرتبط با وطندوستی و جشنهای فرهنگی از کتابهای درسی افغانستان اقدامی است که باید آن را در چارچوب یک پروژه سیاسی و ایدئولوژیک گستردهتر تحلیل کرد. طالبان با این سیاست نه تنها محتوای آموزشی را تغییر دادهاند، بلکه در واقع به بازسازی ذهنیت نسل آینده دست زدهاند.
آموزش رسمی همواره یکی از ابزارهای اصلی برای انتقال ارزشهای ملی، فرهنگی و تاریخی به نسلهای جدید بوده است. وقتی این مضامین از نظام آموزشی حذف میشوند، کودکان و نوجوانان از همان آغاز مسیر یادگیری خود با خلأیی جدی مواجه میشوند؛ خلأیی که میتواند احساس تعلق به سرزمین و تاریخ را تضعیف کند و آنان را در برابر نفوذ ایدئولوژیهای افراطی آسیبپذیر سازد. در چنین شرایطی، هویت ملی که بر پایه تاریخ مشترک، فرهنگ متنوع و عشق به وطن شکل میگیرد، به تدریج کمرنگ میشود و جای خود را به وفاداری به یک قرائت خاص و محدود از دین میدهد.
طالبان با جایگزینی مضامین ملی و فرهنگی با آموزشهای دینی مبتنی بر تفسیر خود، عملاً در پی پرورش نسلی هستند که وفاداریاش نه به ملت افغانستان، بلکه به امارت اسلامی باشد. این تغییر پرسشهای مهمی را برمیانگیزد: طالبان از آموزش عشق به وطن چه هراسی دارند؟ آیا بیم آن دارند که تقویت حس تعلق ملی مقاومت در برابر سلطهگری آنان را افزایش دهد؟ یا آنکه هدفشان پرورش نسلی است که تنها در چارچوب ایدئولوژی افراطی آنان معنا پیدا کند؟
پاسخ به این پرسشها نشان میدهد که حذف وطندوستی یک اقدام ضد آموزشی صرف نیست، بلکه بخشی از یک استراتژی سیاسی برای کنترل ذهنیت نسل آینده است.
پیامدهای این سیاست بسیار گسترده است. نخست، انسجام اجتماعی در معرض تهدید قرار میگیرد؛ زیرا نسلی که نسبت به تاریخ و فرهنگ خود بیتفاوت باشد، کمتر به ارزشهای مشترک پایبند خواهد بود و این امر میتواند زمینهساز شکافهای اجتماعی شود. دوم، گرایش به افراطگرایی افزایش مییابد؛ نسلی که تنها با آموزههای ایدئولوژیک پرورش یافته، استعداد بیشتری برای جذب در گروههای افراطی دیگر همچون داعش خواهد داشت. سوم، مشروعیت سیاسی طالبان در سطح ملی و بینالمللی با بحران مواجه میشود؛ زیرا حذف مضامین ملی و فرهنگی آنان را بیش از پیش از معیارهای دولتسازی مدرن و مشروعیت بینالمللی دور میکند. چهارم، پیامدهای منطقهای و جهانی این سیاست نباید نادیده گرفته شود؛ گسترش افراطگرایی در افغانستان میتواند امنیت منطقهای و جهانی را با خطر مواجه سازد و زمینهساز بیثباتی در کشورهای همسایه گردد.در این میان، نقش جامعه مدنی و نهادهای بینالمللی حیاتی است. آنان باید با فشار بر طالبان خواستار بازگشت به آموزشهای جامع و فراگیر شوند و همزمان آگاهی عمومی را درباره اهمیت حفظ هویت ملی افزایش دهند. همچنین، ایجاد برنامههای آموزشی جایگزین توسط نهادهای مستقل و حمایت از رسانهها و گروههای فرهنگی میتواند بخشی از راهکار مقابله با این روند باشد.
اگر این اقدامات صورت نگیرد، نسل آینده افغانستان نه تنها از تاریخ و فرهنگ خود بیگانه خواهد شد، بلکه به نیرویی بالقوه برای افراطگرایی بدل میگردد.در نهایت باید تأکید کرد که حذف وطندوستی از نظام آموزشی افغانستان اقدامی استراتژیک با تبعات عمیق اجتماعی، فرهنگی و سیاسی. این سیاست اگر مهار نشود، آیندهای مبهم و پرمخاطره برای نسل جوان این کشور رقم خواهد زد و آثار آن فراتر از مرزهای افغانستان گسترش خواهد یافت. حفظ هویت ملی و فرهنگی شرط لازم برای توسعه پایدار، انسجام اجتماعی و مقاومت در برابر تهدیدهای داخلی و خارجی است. جامعه جهانی باید این تحولات را جدی بگیرد، زیرا پیامدهای آن محدود به مردم افغانستان نخواهد ماند و دیر یا زود دامان سایر ملتها را نیز خواهد گرفت.




