نشست بیشکک سازمان همکاری شانگهای، در واقع بازتابی از یک اجماع منطقهای و جهانی بود که بر ضرورت شکلگیری حکومت فراگیر در افغانستان تأکید میکند. این تأکید نهتنها یک موضع سیاسی، بلکه یک راهبرد امنیتی و اجتماعی است که آینده افغانستان و منطقه را رقم خواهد زد. اگر طالبان بخواهند مشروعیت بینالمللی کسب کنند، باید بپذیرند که هیچ ساختار سیاسی بدون مشارکت گسترده اقوام و مذاهب نمیتواند پایدار بماند. گذر زمان نیز این مطالبه جهانی را کمرنگ نخواهد کرد؛ زیرا تجربههای تاریخی افغانستان نشان دادهاند که حذف گروهها از قدرت، همواره به شکست و بحران انجامیده است.
در این میان، مسئله مشروعیت بینالمللی طالبان به نقطهای حساس رسیده است. طالبان تاکنون تلاش کردهاند با اتکا به کنترل نظامی، خود را بهعنوان حاکمیت رسمی معرفی کنند، اما جامعه جهانی مشروعیت را نه در تسلط نظامی، بلکه در پذیرش مشارکت سیاسی و رعایت حقوق شهروندی میبیند. اگر طالبان به این اصل تن ندهند، نهتنها از سوی قدرتهای جهانی، بلکه حتی از سوی کشورهای منطقه نیز با فشارهای سیاسی و اقتصادی مواجه خواهند شد.
از سوی دیگر، نقش سازمان شانگهای در این روند اهمیت ویژهای دارد. این سازمان که متشکل از قدرتهای بزرگ آسیایی است، با موضعگیری اخیر خود نشان داد که امنیت منطقهای بدون ثبات افغانستان امکانپذیر نیست. کشورهای عضو شانگهای بهخوبی میدانند که ادامه جنگ داخلی و حضور گروههای تروریستی در افغانستان، تهدیدی مستقیم برای امنیت مرزهای آنان خواهد بود. بنابراین، فشار سیاسی و دیپلماتیک از سوی این سازمان میتواند طالبان را به پذیرش مشارکت سیاسی وادار کند.
موضوع حکومت فراگیر در افغانستان نهتنها یک خواست سیاسی، بلکه یک ضرورت اجتماعی است. جامعه افغانستان متشکل از اقوام و مذاهب گوناگون است و هیچ جریان سیاسی نمیتواند بدون در نظر گرفتن این تنوع، ثبات و مشروعیت پایدار ایجاد کند. حکومت فراگیر به معنای تقسیم عادلانه قدرت، احترام به حقوق اقلیتها و ایجاد ساختاری است که همه شهروندان خود را در آن شریک بدانند. تنها در چنین شرایطی میتوان امید داشت که افغانستان از چرخه بیپایان جنگ و خشونت خارج شود.
یادآوری پیامدهای حذف اقوام از قدرت در گذشته افغانستان نیز اهمیت دارد. تجربههای دهههای اخیر نشان دادهاند که هر بار یک گروه خاص کوشیده است قدرت را در انحصار خود نگه دارد، نتیجه آن فروپاشی مشروعیت داخلی، آغاز جنگهای داخلی و رشد هراسافگنی بوده است. این شکستهای تاریخی باید بهعنوان درس عبرت در نظر گرفته شوند تا بار دیگر همان اشتباهات تکرار نشود.
رسانهها در این میان وظیفهای سنگین دارند. انتشار بخشهای کلیدی بیانیه پایانی نشست بیشکک، گفتوگو با کارشناسان سیاسی و امنیتی، و بازتاب مواضع کشورهای عضو شانگهای میتواند این پیام را به یک گفتمان عمومی تبدیل کند. مردم افغانستان باید بدانند که جامعه جهانی خواستار پایان جنگ و ایجاد ساختاری عادلانه در کشورشان است. این آگاهی میتواند امید به تغییر را زنده نگه دارد و فشار اجتماعی بر طالبان را افزایش دهد.
در نهایت، تأکید بر حکومت فراگیر نه یک شعار، بلکه شرط اصلی صلح پایدار در افغانستان است. تنها با مشارکت گسترده و عادلانه همه اقوام و مذاهب میتوان مشروعیت داخلی را تقویت کرد، زمینه مداخلات خارجی را کاهش داد و افغانستان را از چرخه بیپایان جنگ و هراسافگنی بیرون کشید. نشست بیشکک یادآور شد که این مطالبه جهانی فراموششدنی نیست و آینده افغانستان جز با پذیرش این اصل بنیادین رقم نخواهد خورد.




