تحقق وحدت بعنوان یکی از مهمترین ابزار توسعه یافتگی هر کشوری محسوب میشود. هفته وحدت فرصتی است تا موانع تحقق وحدت اسلامی در افغانستان را مورد بررسی قرار دهیم. این موانع را میتوان در چند سطحِ درهمتنیده بررسی کرد؛ موانعی که ریشه در تاریخ، ساختار قدرت، تنوع قومی و مذهبی، وضعیت اقتصادی و حتی شیوه روایتسازی رسانهای دارد.
۱) سطح تاریخی: افغانستان چهار دهه جنگ، کودتا، اشغال، مقاومت، جنگهای داخلی و تغییرات ناگهانی قدرت را تجربه کرده است. این تاریخِ پرتنش، شکافهای عمیقی میان گروههای مذهبی و قومی ایجاد کرده است. زخمهای جمعی ناشی از کشتار، کوچ اجباری، تبعیض و انتقامگیری، هنوز در حافظه اجتماعی زندهاند و مانع شکلگیری اعتماد میان گروهها میشوند. این بیاعتمادی تاریخی، یکی از بنیادیترین موانع وحدت اسلامی است؛ زیرا وحدت بدون اعتماد، صرفاً یک شعار باقی میماند.
۲) سطح سیاسی: یکی از مهمترین موانع وحدت اسلامی در افغانستان، ساختار سیاسی مبتنی بر انحصار و حذف است. در دورههای مختلف، قدرت در دست یک جریان، یک قوم یا یک قرائت مذهبی متمرکز بوده و دیگران از مشارکت مؤثر در تصمیم گیری محروم ماندهاند. این انحصار، احساس بیعدالتی و حاشیه نشینی را تقویت کرده و وحدت را از درون تهی ساخته است. در وضعیت کنونی نیز تحت حاکمیت طالبان محدودیتهای گسترده علیه برخی گروههای مذهبی، از جمله شیعیان، از جمله محدودیت در احوال شخصیه، آموزش، شعائر مذهبی و مشارکت سیاسی، شکافهای مذهبی را تشدید کرده است.
۳) سطح قومی و اجتماعی: افغانستان کشوری با تنوع قومی گسترده است؛ پشتون، تاجیک، هزاره، ازبک و دهها گروه دیگر. این تنوع میتواند سرمایه وحدت باشد، اما در عمل اغلب به رقابت، حساسیت و کلیشههای منفی تبدیل شده است. وقتی هویت قومی بر هویت ملی و اسلامی غلبه میکند، وحدت اسلامی به حاشیه میرود و هر گروه، دیگری را رقیب یا تهدید میبیند.
۴) سطح مذهبی: با آنکه مذاهب اسلامی اشتراکات فراوان دارند، اما نبود گفتوگوی نهادینه میان علما، سوءتفاهمهای فقهی و روایتهای تحریکآمیز، مانع تقریب مذاهب در افغانستان شده است. در برخی موارد، برداشتهای افراطی یا تکفیری، فضای گفتوگو را مسموم کرده و امکان همکاری مذهبی را کاهش داده است. این در حالی است که اسلام، برادری، همزیستی و پرهیز از تفرقه را اصل میداند.
۵) سطح اقتصادی: فقر گسترده، بیکاری جوانان، رقابت بر سر زمین و آب، و وابستگی شدید به کمکهای خارجی، زمینهساز تنشهای اجتماعی است. وقتی مردم درگیر تأمین نان شباند، اختلافات کوچک مذهبی یا قومی میتواند به بحران بزرگ تبدیل شود. اقتصاد ضعیف، وحدت را شکننده میکند؛ زیرا وحدت نیازمند حداقلی از امنیت روانی و اقتصادی است.
۶) سطح فرهنگی و رسانهای: رسانهها در افغانستان گاهی بهجای تقویت همزیستی، ناخواسته یا آگاهانه روایتهای تفرقهساز تولید کردهاند. پایین بودن سواد رسانهای، انتشار شایعات، کلیشهسازی قومی و مذهبی، و نبود تولیدات حرفهای در حوزه وحدت اسلامی، باعث شده که ذهنیت عمومی نسبت به «دیگری» آسیبپذیر باشد. در چنین فضایی، هر حادثه کوچک میتواند به بحران بزرگ تبدیل شود.
۷) سطح حکمرانی: وحدت اسلامی بدون عدالت امکانپذیر نیست. وقتی قانون بر همه یکسان تطبیق نمیشود، تبعیض وجود دارد، فرصتها عادلانه توزیع نمیشود و سازوکارهای انتخابی یا مشارکتی وجود ندارد، وحدت به یک شعار بیپشتوانه تبدیل میشود. عدالت، ستون وحدت است؛ و نبود آن، بزرگترین مانع.
۸) سطح خارجی: یکی از موانع مهم وحدت اسلامی در افغانستان، دخالت و نقشآفرینی قدرتهای خارجی است؛ قدرتهایی که در دهههای گذشته، از شکافهای قومی و مذهبی بهعنوان ابزار فشار و نفوذ و استثمار کشور استفاده کردهاند. در این میان، سیاستهای ایالات متحده و رژیم صهیونیستی در منطقه، اغلب بر پایه ایجاد تفرقه میان کشورهای اسلامی و تضعیف انسجام امت اسلامی تعریف شده است. از جنگهای نیابتی گرفته تا حمایت از جریانهای افراطی، از روایتسازی رسانهای تا فشارهای سیاسی و امنیتی، همه در راستای ایجاد بیاعتمادی میان مسلمانان عمل کردهاند. افغانستان نیز بهعنوان کشوری آسیبپذیر، بارها میدان رقابت این قدرتها بوده و پیامد آن، تشدید اختلافات داخلی و کاهش ظرفیت گفتوگوی اسلامی بوده است. در چنین شرایطی، وحدت اسلامی نهتنها نیازمند مدیریت داخلی، بلکه مستلزم هوشیاری نسبت به نقشآفرینی بازیگران خارجی است که از تفرقه میان مسلمانان سود میبرند.
در یک جمع بندی کلی میتوان گفت، وحدت اسلامی در افغانستان نه بهخاطر نبود ظرفیت، بلکه بهخاطر انباشت موانع در سطوح مختلف دشوار شده است: زخمهای تاریخی اعتماد را فرسوده کردهاند؛ انحصار سیاسی شکافها را عمیقتر کرده؛
تنوع قومی به جای فرصت، به رقابت تبدیل شده؛ سوءتفاهم های مذهبی گفت وگو را محدود کرده؛ فقر و نابرابری جامعه را آسیب پذیر ساخته؛ روایتهای رسانهای، ذهنیتها را قطبی کرده؛ و نبود عدالت، و دسیسه های خارجی همه این چالشها را تشدید کرده است. با این حال، تجربههای تاریخی و ظرفیتهای فرهنگی افغانستان نشان میدهد که وحدت اسلامی نه یک رؤیا، بلکه یک امکان واقعی است؛ امکانی که با گفتوگوی نهادینه، عدالت، مشارکت واقعی، تقویت سواد رسانهای و پذیرش تنوع و دشمن شناسی میتواند به واقعیت تبدیل شود.




