روایت مشترک امت اسلامی؛ از رنج مشترک تا دشمن مشترک

در دو دهه گذشته کمتر روزی بوده است که بخشی از جهان اسلام درگیر جنگ، اشغال، تحریم، بحران سیاسی، آوارگی و یا خشونت نباشد. فلسطین همچنان با اشغال و جنگ دست‌وپنجه نرم می‌کند، مردم افغانستان چند دهه جنگ و مداخله خارجی را تجربه کرده‌اند، عراق هنوز آثار جنگ و اشغال را با خود حمل می‌کند، سوریه و یمن سال‌ها درگیر بحران بوده‌اند و در بخش‌های دیگری از جهان اسلام نیز مسلمانان با مشکلات سیاسی، امنیتی و اقتصادی گوناگونی روبه‌رو هستند.
روایت مشترک امت اسلامی؛ از رنج مشترک تا دشمن مشترک

در دو دهه گذشته کمتر روزی بوده است که بخشی از جهان اسلام درگیر جنگ، اشغال، تحریم، بحران سیاسی، آوارگی و یا خشونت نباشد. فلسطین همچنان با اشغال و جنگ دست‌وپنجه نرم می‌کند، مردم افغانستان چند دهه جنگ و مداخله خارجی را تجربه کرده‌اند، عراق هنوز آثار جنگ و اشغال را با خود حمل می‌کند، سوریه و یمن سال‌ها درگیر بحران بوده‌اند و در بخش‌های دیگری از جهان اسلام نیز مسلمانان با مشکلات سیاسی، امنیتی و اقتصادی گوناگونی روبه‌رو هستند.

این اتفاقات اگرچه در جغرافیاهای مختلف رخ داده‌اند، اما با دقت بیشتر می‌توان دید که بخش مهمی از آنها در ذهن مردم مسلمان به تدریج در حال تبدیل شدن به یک روایت مشترک است؛ روایتی که از «رنج مشترک» آغاز می‌شود و در ادامه به پرسشی درباره «دشمن مشترک» می‌رسد.

حال این سوال مطرح می‌شود که آیا اساساً می‌توان از چیزی به نام روایت مشترک امت اسلامی سخن گفت؟ آیا مردم افغانستان، فلسطین، عراق، لبنان، سوریه، یمن، پاکستان، ایران و دیگر کشورهای اسلامی با وجود تفاوت‌های قومی، مذهبی، زبانی و سیاسی، تجربه‌ای مشترک از تحولات چند دهه اخیر دارند؟

به نظر می‌رسد پاسخ به این سوال مثبت است؛ البته نه به این معنا که تمامی جوامع اسلامی دارای تحلیل، منافع و نگاه سیاسی یکسانی هستند. چنین تصوری بیش از اندازه ساده‌انگارانه است. اما می‌توان گفت مجموعه‌ای از تجربه‌های تاریخی مشابه در چند دهه گذشته، زمینه شکل‌گیری یک حافظه مشترک سیاسی را در بخش مهمی از جهان اسلام فراهم کرده است.

نقطه آغاز این حافظه مشترک را باید در مسئله فلسطین جست‌وجو کرد. مسئله فلسطین شاید تنها موضوع سیاسی باشد که در بیش از هفت دهه گذشته توانسته است با وجود تمام اختلافات موجود در جهان اسلام، همچنان جایگاه خود را در افکار عمومی جوامع مسلمان حفظ کند. حکومت‌ها تغییر کرده‌اند، ائتلاف‌های منطقه‌ای جابه‌جا شده‌اند، برخی کشورهای اسلامی تحت فشار آمریکا علیرغم مخالفت‌های داخلی با رژیم اسرائیل رابطه برقرار کرده‌اند و اختلافات داخلی نیز در جهان اسلام افزایش یافته است؛ اما مسئله فلسطین همچنان بخش مهمی از حافظه سیاسی مسلمانان باقی مانده است.

فلسطین در ذهن جهان اسلام به نماد مقاومت در برابر اشغالگری تبدیل شده است؛ اشغالگری که غرب از آن حمایت می‌کند و حقوق بین‌الملل و سازمان ملل و هنجارهای بین‌المللی نمی‌توانند جلوی آن را بگیرند. این همان مسئله‌ای است که مردم افغانستان نیز به شکل دیگری تجربه کرده‌اند.

افغانستان طی بیش از چهار دهه گذشته صحنه دخالت قدرت‌های فرامنطقه‌ای و اشغالگری خارجی بوده است. شوروی افغانستان را اشغال کرد، امریکا و متحدانش به بهانه حمایت از مجاهدین پروژه ایجاد تروریسم و افراط‌گرایی در افغانستان را آغاز کردند. پس از آن جنگ‌های داخلی آغاز شد، افراط‌گرایی در افغانستان گسترش یافت، طالبان ظهور کردند و سپس ایالات متحده در سال ۲۰۰۱ با بزرگ‌ترین ائتلاف نظامی تاریخ ناتو به بهانه مبارزه با تروریسم افغانستان را اشغال کرد.

بیست سال بعد همان امریکا که با شعار مبارزه با تروریسم، دولت‌سازی و دموکراسی وارد افغانستان شده بود، در دوحه با طالبان مذاکره کرد، دولت جمهوری را عملاً در حاشیه قرار داد و سرانجام از افغانستان خارج شد. برای مردم افغانستان، این تجربه تنها یک شکست داخلی نبود. نتیجه‌ای سیاسی نیز داشت: آمریکا و غرب ملت‌‎های مسلمان را قربانی منافع خود می‌کنند.

این البته مسئله‌ای عجیب در روابط بین‌الملل نیست. طبیعی است که دولت‌ها منافع ملی خود را دنبال کنند. مشکل زمانی آغاز می‌شود که ملت‌های مسلمان تصور کنند قدرت‌های بزرگ برای کمک به آن‌ها وارد میدان شده‌اند.

همین تجربه را می‌توان در عراق نیز مشاهده کرد. امریکا در سال ۲۰۰۳ به بهانه وجود سلاح‌های کشتار جمعی و آزادی مردم عراق به این کشور حمله کرد اما در عمل تلاش کرد به اختلافات داخلی در عراق دامن بزند، این کشور را به سمت تجزیه هدایت کند و نفت عراق را غارت نماید. بعدها خود منابع آمریکایی اعلام کردند که هیچ سلاح کشتار جمعی در عراق وجود نداشته است.

با این حال هیچ نظام بین‌المللی مؤثری وجود نداشت که قدرت مهاجم را در برابر پیامدهای چنین تصمیمی پاسخگو کند. از همین جا است که رنج مشترک به تدریج به ادراک مشترک از ساختار قدرت تبدیل می‌شود.

مردم فلسطین یک تجربه دارند، مردم افغانستان تجربه‌ای دیگر و مردم عراق تجربه‌ای متفاوت؛ اما در پس همه این تفاوت‌ها یک نکته مشترک دیده می‌شود: ضعف جوامع اسلامی در برابر بازیگرانی که از قدرت نظامی، اقتصادی، رسانه‌ای و دیپلماتیک بسیار بیشتری برخوردارند و به دنبال تضعیف و کنترل جوامع اسلامی و غارت منابع آنها هستند.

البته در این میان نباید تمام مشکلات جهان اسلام را به دشمن خارجی نسبت داد. این یکی از اشتباهاتی است که در تحلیل مسائل سیاسی کشورهای اسلامی بارها تکرار شده است. فساد دولت‌ها، ضعف ساختارهای سیاسی، اختلافات قومی و مذهبی، استبداد، بی‌کفایتی برخی رهبران، فقدان توسعه اقتصادی و رقابت‌های داخلی، خود سهم بزرگی در بحران‌های موجود دارند.

اگر افغانستان زمینه‌های داخلی ظهور طالبان را نداشت، حمایت خارجی به تنهایی نمی‌توانست چنین گروهی را در مدت کوتاهی به یک نیروی مسلط تبدیل کند. اگر عراق از شکاف‌های سیاسی و اجتماعی برخوردار نبود، مداخله خارجی نمی‌توانست با چنین سرعتی ساختار این کشور را دچار فروپاشی کند. اگر اختلافات داخلی در جهان اسلام تا این اندازه عمیق نبود، قدرت‌های خارجی نیز تا این اندازه امکان نفوذ پیدا نمی‌کردند.

اما باید میان «زمینه داخلی» و «بهره‌برداری خارجی» تفاوت قائل شد. قدرت‌های بزرگ معمولاً بحران‌هایی را ایجاد نمی‌کنند که هیچ زمینه‌ای برای آن وجود ندارد؛ بلکه از شکاف‌ها، ضعف‌ها و اختلافات موجود برای تأمین منافع خود استفاده می‌کنند.

از سویی دیگر، در دو دهه اخیر مسئله دیگری نیز به شکل‌گیری روایت مشترک میان جوامع اسلامی کمک کرده است: استانداردهای دوگانه. زمانی که مسئله حقوق بشر در کشوری مخالف سیاست‌های غرب مطرح می‌شود، می‌تواند به موضوعی مهم در سیاست بین‌الملل تبدیل شود؛ اما همان اصول در برابر آمریکا و غرب مورد توجه قرار نمی‌گیرد. همین تفاوت در برخورد با جنگ‌ها، اشغال‌ها، تحریم‌ها و کشتار غیرنظامیان نیز دیده می‌شود.

مردم عادی لزوماً گزارش‌های مفصل حقوق بین‌الملل را مطالعه نمی‌کنند، اما تصاویر را می‌بینند. کودکی که زیر آوار در غزه پیدا می‌شود، خانواده‌ای که در افغانستان قربانی حمله هوایی شده است، زندانیانی که در ابوغریب شکنجه شدند و میلیون‌ها انسانی که بر اثر جنگ مجبور به مهاجرت شدند، در حافظه جمعی باقی می‌مانند.

این تصاویر به تدریج چیزی فراتر از مجموعه‌ای از حوادث جداگانه تولید می‌کنند. آنها «روایت» تولید می‌کنند. در این روایت، مسئله دیگر فقط فلسطین، افغانستان یا عراق نیست. مسئله نوعی احساس مشترک از بی‌عدالتی و اشغالگری در ساختار بین‌الملل است.

حال اگر رنج مشترک وجود دارد، آیا دشمن مشترک نیز وجود دارد؟ پاسخ به این سوال نیازمند دقت است. حمله به ایران و کشتار وسیع غیرنظامیان، حمایت چند دهه‌ای امریکا از اشغالگری و جنایات رژیم اسرائیل، اشغال افغانستان، حمله به عراق، حمایت از داعش در سوریه، حمله نظامی به یمن، اقدام برای تجزیه کشورهای اسلامی، تحریم‌های گسترده علیه کشورهای اسلامی و حتی غیراسلامی ضدنظام سلطه و حضور سنگین نظامی امریکا در منطقه باعث شده است که افکار عمومی جهان اسلام برخلاف رهبران وابسته به آمریکای شماری از کشورهای اسلامی، واشنگتن را دشمن مشترک خود بدانند.

اما مشکل جهان اسلام تنها در شناخت دشمن مشترک نیست. مسئله مهم‌تر آن است که داشتن دشمن مشترک الزاماً به معنای داشتن سیاست مشترک نیست. کشورهای اسلامی حتی درباره فلسطین نیز سیاست واحدی ندارند. برخی با اسرائیل رابطه برقرار کرده‌اند، برخی در مقابل آن قرار گرفته‌اند و برخی تلاش می‌کنند میان روابط خود با غرب و افکار عمومی داخلی تعادل ایجاد کنند.

اختلافات و رقابت‌ها در جهان اسلام و میان کشورهای اسلامی نشان می‌دهد که «امت اسلامی» در سطح سیاسی هنوز بسیار دور از یک بازیگر واحد است. دلیل آن نیز قابل فهم است. شماری از رهبران کشورهای اسلامی، تحت نفوذ آمریکا و رژیم صهیونیستی، رویکردی اسلام‌گرایانه ندارند و اصولا باوری به اتحاد اسلامی ندارند.

اما میان «وحدت سیاسی» و «روایت مشترک» تفاوت وجود دارد. ممکن است رهبران کشورهای دولت‌های اسلامی در مسیر وحدت اسلامی مانع تراشی کنند و در نتیجه هیچ‌گاه به سیاست خارجی واحدی نرسند، اما جوامع آنان می‌توانند درباره برخی مسائل دارای حافظه و ادراک مشترک باشند. همین روایت مشترک است که باعث می‌شود اتفاقی در غزه در کابل، تهران، کراچی، استانبول، جاکارتا و حتی میان مسلمانان اروپا واکنش ایجاد کند.

در گذشته، فاصله جغرافیایی می‌توانست رنج یک ملت را در مرزهای همان کشور محدود کند. اما توسعه رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی این فاصله را تا حد زیادی از میان برده است. اکنون یک نوجوان در افغانستان می‌تواند لحظه بمباران غیرنظامیان در غزه را تقریباً هم‌زمان با یک فلسطینی مشاهده کند. همین امر مفهوم امت را عملیاتی می‌کند و آن را به تجربه عاطفی و سیاسی روزمره گره ‌می‌زند.

شاید یکی از مهم‌ترین تحولات سال‌های اخیر جهان اسلام همین باشد. «امت» دیگر فقط مفهومی نیست که در کتاب‌های دینی درباره آن سخن گفته شود. جنگ‌ها، رسانه‌ها و بحران‌های مشترک در حال ایجاد نوعی تجربه عینی از آن هستند. البته هنوز فاصله زیادی میان احساس مشترک و اقدام مشترک وجود دارد. اما تاریخ نشان داده است که هر نوع کنش سیاسی جمعی پیش از آنکه به سازمان و نهاد تبدیل شود، ابتدا در سطح «روایت» شکل می‌گیرد.

ملت‌ها نیز پیش از ایجاد دولت‌های مدرن، ابتدا داستان مشترکی درباره خود ساخته‌اند؛ داستانی درباره تاریخ، رنج، پیروزی، شکست، دوست و دشمن. اگر امروز در بخش بزرگی از جهان اسلام درباره فلسطین، نفوذ خارجی، اشغالگری، استقلال و مقاومت واژگان مشابهی شنیده می‌شود، شاید بتوان گفت مقدمات شکل‌گیری چنین روایتی در حال تقویت شدن است.

اما مهم‌ترین سوال این است که این روایت به کجا خواهد رسید؟ اگر تنها بر دشمن مشترک تمرکز شود و ضعف‌های داخلی نادیده گرفته شود، نتیجه چیزی جز تکرار شکست‌های گذشته نخواهد بود. جهان اسلام فقط به شناخت دشمن خارجی نیاز ندارد؛ باید علت آسیب‌پذیری خود در برابر همان دشمن را نیز بشناسد.

قدرت‌های خارجی تا زمانی قادر به نفوذ و اشغالگری خواهند بود که کشورهای اسلامی ضعیف، پراکنده و وابسته باقی بمانند. در نتیجه شاید مهم‌ترین بخش روایت مشترک امت اسلامی نه «دشمن مشترک»، بلکه فهم یک واقعیت ساده باشد: رنج مشترک، صرفا محصول دشمن خارجی نیست بلکه ضعف مشترک نیز در آن سهیم است.

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
اخبار مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x