میلاد خاتم الانبیاء؛ از «اِقرَأْ» تا وارثان «ممنوع»

میلاد پیامبر اسلام(ص) و امام جعفر صادق(ع) را می‌توان فرصتی برای بازاندیشی در معنای واقعی اسلام دانست.پیامبر(ص) با «اِقْرَأْ» آغاز کرد. امام صادق(ع) با آموزش، تربیت شاگردان و گسترش معرفت، این روح را در جامعه اسلامی زنده نگه داشت.
میلاد خاتم الانبیاء؛ از «اِقرَأْ» تا وارثان «ممنوع»

هفدهم ربیع‌الاول، سالروز ولادت با سعادت حضرت محمد مصطفی(ص)، خاتم پیامبران الهی، و همچنین سالروز ولادت فرخنده حضرت امام جعفر صادق(ع) را بر همه مسلمانان جهان، به‌ ویژه امت مظلوم و مقاوم افغانستان، صمیمانه تبریک می گوییم.

هفدهم ربیع‌الاول تنها یادآور ولادت دو شخصیت بزرگ تاریخ اسلام نیست؛ این روز را می‌توان یاد آور تولد یک اندیشه بزرگ نیز دانست؛ اندیشه‌ای که در آن علم، معرفت، عقل، کرامت انسانی و اخلاق جایگاهی بنیادین دارند.

تولد پیامبری که نخستین کلام وحیانی درباره رسالت او با فرمان «اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ»؛ یعنی «بخوان به نام پروردگارت که آفرید» آغاز شد، پیامی عمیق و بی‌ نظیر برای تمام بشریت داشت؛ پیامی که محور آن خواندن، دانش و آگاهی بود و این فرمان، بدون تبعیض میان انسان‌ها (زن و مرد)، همه را به سوی روشنایی فرا می ‌خواند. و چه معنادار است که در همین روز، در امتداد همان نور و در خاندان پیامبر اسلام (ص)، امام جعفر صادق(ع) نیز چشم به جهان گشود؛ شخصیتی که یکی از برجسته ‌ترین جلوه‌های حیات او، علم، آموزش، تربیت شاگردان، تبیین معارف اسلامی و زنده نگه‌ داشتن سنت پیامبر(ص) بود.

اگر پیامبر اکرم (ص) چراغ نخستین را با «اِقْرَأْ» روشن کرد، امام جعفر صادق (ع) در یکی از حساس ‌ترین دوره‌ های تاریخ اسلام، برای جلوگیری از خاموش ‌شدن این چراغ، مدرسه‌ای بزرگ از علم، معرفت و اندیشه برپا کرد. از همین منظر، سخن گفتن از پیامبر اسلام(ص) بدون سخن گفتن از میراث علمی امام صادق(ع)، و سخن گفتن از «اِقْرَأْ» بدون توجه به جایگاه دانش و معرفت در مکتب اهل‌بیت (ع)، تصویری ناقص از آن تمدن بزرگ خواهد بود.

تولد پیامبر اکرم (ص) در سال 570 میلادی در مکه، نقطه عطفی در تاریخ بشریت بود. ایشان در چهل ‌سالگی به پیامبری مبعوث شدند و نخستین وحی‌ که بر ایشان نازل شد، با تأکید بر «خواندن و آموختن»، انقلابی بزرگ در نگرش انسان به علم و معرفت ایجاد کرد.

پیامبر اسلام (ص) در جامعه‌ای ظهور کرد که جاهلیت بر بخش‌هایی از زندگی اجتماعی آن سایه افکنده بود؛ جامعه‌ ای که در آن زن در بسیاری از موارد موجودی فرودست شمرده می ‌شد و حتی دختران را زنده به گور می‌کردند.

اما پیامبر رحمت (ص) با گفتار و کردار خویش، «کرامت انسانی زن را احیا کرد» و برای او شخصیت و حقوقی قائل شد که در آن فضای تاریخی، تحولی بزرگ به شمار می‌رفت. هجرت به مدینه، تشکیل حکومت اسلامی و فتح مکه از مهم‌ ترین وقایع زندگی پیامبر(ص) بود و در تمام این مراحل، زنان نیز نقشی تعیین‌ کننده و تأثیرگذار داشتند.

در میان زنان بزرگ صدر اسلام، حضرت خدیجه (س) جایگاهی رفیع و بی‌نظیر دارند. ایشان نخستین کسی بودند که به پیامبر ایمان آوردند و با تمام سرمایه و ثروت خود در راه گسترش اسلام گام برداشتند. ثروت حضرت خدیجه (س) در سخت ‌ترین دوران مبارزه با مشرکان، پشتوانه مالی مسلمانان بود و زمینه فعالیت‌های تبلیغی پیامبر را فراهم کرد. ایشان در دشوارترین لحظات، پناهگاه، یار و غمخوار پیامبر بودند و با عقلانیت، درایت و ایمان خود، نقش بسیار بزرگی در آغاز رسالت ایفا کردند.

حضرت خدیجه (س) بدون هیچ تردیدی به نبوت پیامبر ایمان آوردند و تا آخرین لحظه عمر بر این ایمان استوار ماندند. چنین شخصیتی نشان می‌دهد که در نخستین روزهای اسلام، زن نه موجودی منزوی و بی ‌نقش، بلکه انسانی صاحب عقل، ایمان، اراده، سرمایه و مسئولیت اجتماعی بود.

امام جعفر صادق(ع)؛ ادامه‌ دهنده راه پیامبر در مدرسه علم و معرفت

در چنین منظومه‌ای است که می‌توان جایگاه امام جعفر صادق(ع) را بهتر فهمید. امام صادق(ع) ادامه‌ دهنده راه و روش و منش پیامبر اسلام(ص) بود؛ نه صرفاً از آن جهت که از خاندان پیامبر(ص) بود، بلکه از آن جهت که همان رسالت بنیادین را دنبال می‌کرد، زنده‌ کردن انسان با علم، معرفت، اخلاق، عقلانیت و حقیقت‌جویی.

پیامبر(ص) جامعه جاهلی را با ندای «اِقْرَأْ» به سوی علم فراخواند و امام صادق(ع) در دوره‌ ای دیگر، در شرایطی که جامعه اسلامی با اختلافات سیاسی، فکری و علمی فراوان رو به ‌رو بود، همان روح را در قالب یک نهضت علمی ادامه داد. امام صادق(ع) تنها یک عالم نبود؛ او عالم‌ پرور نیز بودند. اهمیت تاریخی ایشان فقط در دانش گسترده ‌ای که داشتند خلاصه نمی‌ شود؛ بلکه در این واقعیت بزرگ نهفته است که توانستند دانش را از یک امر فردی به یک جریان فکری و تربیتی تبدیل کنند.

او شاگردانی تربیت کرد که هر یک در حوزه‌ هایی از دانش و معارف اسلامی اثرگذار شدند. از جمله چهره‌هایی که در ارتباط با مکتب علمی امام صادق(ع) شناخته شده‌اند، می‌توان از هشام بن حکم، محمد بن مسلم، ابان بن تغلب، هشام بن سالم، مؤمن طاق، مفضل بن عمر، جابر بن حیان، معلی بن خنیس، معاویه بن عمار و علی بن یقطین نام برد. این شاگردان، تنها شنوندگان یک درس نبودند؛ آنان حاملان یک اندیشه بودند.

امام صادق (ع) به خوبی می‌ دانست که اگر دانش تنها در وجود یک انسان باقی بماند، با مرگ او خاموش خواهد شد؛ اما اگر دانش به نسل بعد منتقل شود، می‌تواند به یک میراث، مکتب و تمدن تبدیل شود. از همین رو، یکی از بزرگ ‌ترین خدمات امام جعفر صادق(ع) به اسلام، تربیت انسان‌های عالم و آگاه بود. او در حوزه‌های گوناگون فقه، حدیث، تفسیر، کلام و مباحث عقلی به آموزش و تبیین پرداخت و در زنده نگه‌داشتن و پویا نگه‌داشتن معارف اسلامی و سنت پیامبر(ص) نقشی بسیار مهم ایفا کرد.

در همین زمینه، ارتباط علمی امام صادق (ع) با برخی چهره‌های برجسته علمی آن دوره نیز نشان ‌دهنده جایگاه علمی گسترده ایشان است. نام‌هایی مانند ابوحنیفه و مالک بن انس در روایت‌های تاریخی در ارتباط با فضای علمی امام صادق(ع) مطرح شده‌اند. این نکته خود حامل یک پیام مهم است: دانش حقیقی دیوار نمی ‌شناسد.

علم هنگامی که با حقیقت ‌جویی و اخلاق همراه شود، می‌تواند از مرزهای فرقه‌ای، قومی و جغرافیایی عبور کند. امام صادق (ع) به ما می‌آموزد که زنده نگه داشتن دین تنها با حفظ ظواهر آن ممکن نیست؛ دین هنگامی زنده می‌ماند که عقل، معرفت، پرسش، آموزش، اخلاق و حقیقت‌ جویی در آن زنده باشد. پیامبر(ص) چراغ را روشن کرد، امام صادق (ع) از خاموش ‌شدن آن چراغ در تاریکی اختلافات و کشمکش‌های زمانه جلوگیری کرد. از این رو، بزرگداشت امام جعفر صادق(ع) تنها بیان فضایل یک شخصیت تاریخی نیست؛ بزرگداشت او یعنی بازگرداندن علم، عقل، اخلاق و معرفت به متن زندگی دینی.

اسلام و کرامت زن

پیامبر اکرم (ص) با آمدن خود، انقلابی در نگرش به زن ایجاد کردند. ایشان زنده ‌به‌ گور کردن دختران را که از رسوم شوم جاهلیت بود، ممنوع کردند؛ برای زنان حق مالکیت و استقلال مالی قائل شدند و بر اساس احادیث نبوی، تحصیل علم را بر زن و مرد مسلمان واجب دانستند. ایشان به زنان حق انتخاب همسر دادند و دختر خود، حضرت فاطمه (س)، را با رضایت کامل ایشان به همسری حضرت علی(ع) درآوردند.

بانوان در زمان پیامبر(ص) تنها به امور خانه ‌داری محدود نبودند، بلکه در عرصه‌های مختلف اجتماعی و حتی نظامی نیز حضور داشتند. آنان در جنگ‌ها با امداد رسانی به مجروحان، آبرسانی به رزمندگان، تشویق آنان و در برخی موارد مشارکت مستقیم در نبرد، نقش ایفا می‌کردند. منابع تاریخی مانند سیره ابن‌هشام و طبقات ابن‌سعد به حضور بانوان در غزواتی همچون احد و خندق اشاره دارند و این نشان می‌دهد که اسلام، حضور اجتماعی زنان را به ‌طور مطلق ممنوع نکرده بود.

دینی که با «اِقْرَأْ» آغاز می ‌شود، نمی ‌تواند با جهل و ناآگاهی سازگار باشد. مکتبی که کرامت انسان را اصل می ‌داند، نمی‌تواند تحقیر انسان را فضیلت بشمارد. و پیامبری که زنانی چون حضرت خدیجه (س) را در کنار خود به عنوان یار، پشتیبان، صاحب عقل و اراده و شریک رسالت خویش داشت، نمی ‌تواند الگوی حذف زن از جامعه باشد.

امروز متأسفانه در گوشه‌ای از جهان اسلام، دخترانی که مخاطب همان ندای آسمانی هستند، از ساده‌ ترین حق خود، یعنی خواندن و آموختن، محروم شده‌اند.

اینجاست که تقابل تلخ میان «بخوان» و «نخوان» شکل می‌گیرد؛ تقابل میان تولد روشنایی و حاکمیت تاریکی. از یک سو، پیامبری که نخستین پیام وحیانی او با «بخوان» آغاز شد؛ از سوی دیگر، دخترانی که امروز به جرم دختر بودن از مکتب و دانشگاه محروم می‌شوند.

این تناقض ما را وادار می‌کند که بار دیگر به سیره پیامبر رحمت(ص) بازگردیم و جایگاه حقیقی زن را در اسلام اصیل بازخوانی کنیم. این در حالی است که حکومت فعلی افغانستان  (طالبان)، با اجرای قوانین سخت ‌گیرانه و بستن مکاتب و دانشگاه‌ها بر روی زنان و دختران، آنان را از بنیادی‌ترین حقوق خود محروم کرده است.

این اقدامات نه تنها با روح اسلام و سیره نبوی در تضاد است، بلکه با آموزه‌ هایی که بر علم‌ آموزی، کرامت و رفتار نیک با زنان تأکید دارند نیز ناساز گار به نظر می‌رسد.

برای روشن ‌شدن این حقیقت، به چند حدیث مشهور از پیامبر اکرم(ص) در رابطه با علم و حقوق زنان توجه کنیم. در حدیثی که از مشهورترین احادیث در زمینه علم‌آموزی است، آمده است: «طلب علم و دانش بر هر زن و مرد مسلمان واجب است.» این سخن، در صورت پذیرش و استناد به آن، علم ‌آموزی را محدود به مردان نمی ‌کند؛ بلکه زن و مرد را در برابر دانش و معرفت مخاطب قرار می‌دهد. بنابراین، پرسش اساسی این است که

آیا می ‌توان با نام دین، انسانی را از دانشی محروم کرد که خود سنت اسلامی بر اهمیت آن تأکید کرده است؟ آیا می ‌توان فرمانی را که روح آن با خواندن، دانستن و آگاهی پیوند خورده است، به فرمانی برای نخواندن و ندانستن تبدیل کرد؟

حدیث مشهور دیگری که در صحیح بخاری و مسلم نقل شده، بر فضیلت اخلاق نیک تأکید دارد و بهترین انسان‌ها را کسانی معرفی می‌کند که با زنان خود رفتار بهتری داشته باشند.

اگر معیار ایمان، اخلاق باشد، آنگاه تحقیر، آزار، حذف و محرومیت زنان از حقوق انسانی نمی ‌تواند به ‌سادگی با ادعای دینداری توجیه شود. در حدیث دیگری نیز بر نیکی با زنان تأکید شده و آنان به عنوان یاران معرفی شده‌اند. پس پرسش همچنان پابرجاست: آیا تحمیل محدودیت‌های شدید، حذف زنان از جامعه و محروم ‌کردن آنان از آموزش، مصداق نیکی و همکاری با آنان است؟

البته نقد وضعیت امروز افغانستان نباید به معنای تطهیر یا تأیید حکومت پیشین باشد.

دولت پیشین، یعنی جمهوری، هرچند ظاهراً از حقوق زنان سخن می‌گفت، اما در عمل، فساد اداری و بی‌ حرمتی به زنان در بسیاری از ادارات، فضای مناسبی برای آنان ایجاد نکرده بود. از ارگ ریاست‌ جمهوری تا مکاتب و دانشگاه‌ها، فساد و بی‌عدالتی وجود داشت و حرمت زنان همواره آنگونه که باید رعایت نمی‌شد.

نگارنده حکومت جمهوریت را نیز در رابطه با زنان و دختران هرگز تأیید نمی ‌کند؛ زیرا صرف وجود امکان تحصیل، زمانی ارزشمند است که امنیت، عدالت، کرامت و فرصت برابر نیز وجود داشته باشد. بسیاری از دختران در آن دوره نیز با فقر، تبعیض، ناامنی و بی‌عدالتی و آزار و اذیت دست‌ و پنجه نرم می‌ کردند. اما بیان این واقعیت هرگز به معنای توجیه اقدامات طالبان نیست. اشتباه یک نظام، اشتباه نظام دیگر را مشروع نمی‌ کند و محرومیت‌ های گذشته نمی‌ تواند مجوز محرومیت‌های امروز باشد.

واقعیت تلخ این است که هر دو نظام، به سهم خود، در وضعیت اسفناک امروز زنان افغانستان مسئولیت دارند و هیچ ‌کدام نتوانستند الگوی کامل و شایسته‌ای برای کرامت، آزادی، امنیت و رشد زنان ارائه کنند. زنان در زمان پیامبر اکرم (ص) تنها به امور خانه‌ داری محدود نبودند. بخشی از آنان که توانایی داشتند در عرصه‌های مختلف اجتماعی حضور داشتند و در مواقع ضروری حتی در عرصه‌های نظامی نیز نقش ایفا می‌کردند. در جنگ‌ها، امداد رسانی به مجروحان، آبرسانی به رزمندگان، تشویق آنان و در برخی موارد مشارکت مستقیم در نبرد را بر عهده داشتند. این واقعیت تاریخی نشان می ‌دهد که حضور زن در جامعه، فی ‌نفسه، چیزی بیگانه با سنت اسلامی نیست. دین مقدس اسلام با تأکید بر عدالت، کرامت انسانی، تعلیم و تربیت و مسئولیت اخلاقی ظرفیت بالایی برای پاسخگویی به نیازهای زمانه دارد.

اگر قرار باشد قوانین اسلامی با نگاهی نو و با تکیه بر اصول عدالت و کرامت انسانی تفسیر و اجرا شوند، زنان می ‌توانند به عنوان نیمی از پیکره جامعه در تصمیم‌ گیری‌های کلان مشارکت داشته باشند و حقوق آنان در زمینه‌هایی مانند تحصیل، کار، ازدواج آگاهانه، طلاق عادلانه و ارث تضمین شود. بازگشت به آموزه‌های اصیل اسلامی و پرهیز از تفسیرهای سخت‌ گیرانه و مردسالارانه می ‌تواند بستری فراهم کند که زنان در آن به تحصیل، کار و فعالیت اجتماعی بپردازند و در عین حال ارزش‌های اخلاقی و دینی نیز رعایت شود.

متأسفانه در کشورهایی مانند افغانستان، گاه فرهنگ، آداب و رسوم قبیله‌ای و مرد سالارانه با پوشش دینی بر زنان تحمیل شده است. در حالی که در بسیاری از کشورهای اسلامی مانند ایران، ترکیه، مالزی و اندونزی، زنان در بالاترین سطوح علمی و سیاسی حضور یافته‌اند. این تفاوت‌ها نشان می ‌دهد که مسئله را نمی‌توان صرفاً با یک برچسب ساده توضیح داد؛ بلکه باید میان دین، فرهنگ، سنت، سیاست، ساختار قدرت و تفسیرهای انسانی از دین تفاوت قائل شد.

در جامعه جاهلیت عرب، پیامبر اسلام (ص) با ترویج علم و دانش، انسان را از تاریکی جهل بیرون کشید. امروز اما در افغانستان، در حالی که بسیاری از دختران با فقر و محرومیت دست ‌و پنجه نرم می‌ کنند، دروازه‌ های مکاتب و دانشگاه‌ها به بهانه حفظ حیا و عفاف بر روی آنان بسته شده است. اما آیا حیا به معنای خاموش‌کردن عقل است؟ آیا عفاف با دانش دشمن است؟ آیا دختر آگاه، عالم و باسواد، تهدیدی برای اخلاق است یا سرمایه‌ای برای خانواده و جامعه؟

در نگاه نگارنده، بالاترین شکل حیا، حیای عقل است؛ یعنی انسان از جهل، دروغ، ظلم و بی ‌خردی و فحشا شرم داشته باشد.! اگر پیامبر(ص) در برابر جاهلیت ایستاد، چگونه می‌توان به نام همان پیامبر، جهل را بر دانش ترجیح داد؟ این تناقض آشکار ما را با پرسشی عمیق رو به ‌رو می‌کند: آیا آنچه امروز بر زنان افغانستان تحمیل می‌شود واقعاً دفاع از ارزش ‌هاست، یا تحمیل بخشی از فرهنگ قبیله‌ای و مرد سالارانه با پوشش دینی؟

در اینجا بار دیگر باید به امام جعفر صادق(ع) بازگردیم.

امام صادق(ع) در یکی از حساس ‌ترین دوره‌ های تاریخ اسلام، به جای خاموش‌ کردن پرسش‌ها، به تربیت اهل علم و اندیشه پرداخت. او نشان داد که دین برای زنده‌ماندن، به انسان‌های آگاه نیاز دارد. او نشان داد که سنت پیامبر(ص) فقط در نقل کلمات خلاصه نمی‌شود؛ بلکه باید در زندگی انسان، در اخلاق، در دانش و در فهم درست از حقیقت حضور داشته باشد. مدرسه امام صادق (ع)، در معنای عمیق خود، مدرسه مبارزه با جهل بود. از این رو، اگر امروز بخواهیم از پیامبر اسلام (ص) و امام صادق (ع) تجلیل کنیم، یکی از بهترین راه‌ های تجلیل از آنها این است که از حق انسان برای دانستن دفاع کنیم.

امام صادق(ع) با پیروی از پیامبر اسلام (ص) به ما یاد می‌ دهد که دین اگر با عقل و معرفت همراه نشود، ممکن است به مجموعه‌ای از ظواهر بی ‌روح تبدیل گردد و اگر دانش از جامعه گرفته شود، زمینه برای خرافه، تعصب، افراط و سوءاستفاده از دین فراهم می‌شود. پس مسئله آموزش دختران افغانستان فقط یک مسئله آموزشی نیست؛ مسئله‌ای درباره آینده یک جامعه، سلامت دین، اخلاق عمومی و کرامت انسان است.

و صدای «اِقْرَأْ» خاموش ‌شدنی نیست، امروز در حالی که طالبان با بستن مکاتب و دانشگاه ‌ها بر روی دختران، آنان را از آموزش محروم کرده ‌اند، گویی ندای آسمانی «اِقْرَأْ» وارونه شده است. به جای «بخوان»، صدای «نخوان» شنیده می‌شود. به جای کتاب، دیوار، به جای مکتب و دانشگاه، درهای بسته، به جای فرصت، محرومیت و به جای اعتماد به عقل بانوان، ترس از آگاهی آنها. اما تاریخ نشان داده است که هیچ قدرتی قادر نیست برای همیشه اندیشه را زندانی کند.

زنانی که امروز در خفا به تحصیل می ‌پردازند، کودکانی را آموزش می ‌دهند و چراغ علم را در خانه‌های خود روشن نگه می ‌دارند، شاید امروز دیده نشوند؛ اما می‌توانند سازندگان آینده افغانستان باشند. شاید یکی از تلخ ‌ترین طنزهای تاریخ همین باشد که کسانی با تکیه بر ظاهر اسلام، در برابر یکی از عمیق‌ترین ارزش‌های اسلامی، یعنی علم و معرفت، قرار بگیرند. هیچ زندانی نمی‌تواند صدای «اِقْرَأْ» را برای همیشه خاموش کند؛ زیرا این صدا دیگر تنها در کتاب نیست؛ در ذهن انسان، در وجدان بانوان، در اندیشه دختران و در آرزوی آینده‌ای بهتر زندگی می‌کند.

میلاد پیامبر اسلام(ص) و امام جعفر صادق(ع) را می‌توان فرصتی برای بازاندیشی در معنای واقعی اسلام دانست.پیامبر(ص) با «اِقْرَأْ» آغاز کرد. امام صادق(ع) با آموزش، تربیت شاگردان و گسترش معرفت، این روح را در جامعه اسلامی زنده نگه داشت.

پیامبر(ص) انسان را از جاهلیت به سوی توحید و کرامت فراخواند. امام صادق(ع) در دوره‌ای دیگر، با علم و استدلال و تربیت انسان‌های فرهیخته، از میراث معرفتی اسلام پاسداری کرد. بنابراین، ادامه راه پیامبر(ص) تنها تکرار الفاظ و ظواهر نیست؛ ادامه راه پیامبر یعنی ادامه مبارزه با جهل، دروغ، ظلم، تحقیر انسان و خاموش‌کردن عقل.

میلاد پیامبر اسلام(ص) را می‌توان عید بزرگ کرامت انسانی دانست؛ آغاز عصری که در آن «خواندن» و «دانستن» نه یک امتیاز طبقاتی و جنسیتی، بلکه بخشی از رسالت انسان در مسیر معرفت معرفی شد. نخستین وحی با کلمه «اِقْرَأْ» آغاز شد، یعنی بخوان، یعنی بدان، یعنی بیندیش، یعنی از تاریکی جهل بیرون بیا، یعنی انسان را با عقل و معرفت به حقیقت نزدیک کن. و امام جعفر صادق(ع) نیز در ادامه همین مسیر، یکی از بزرگ ‌ترین مدارس علمی جهان اسلام را در قالب تربیت شاگردان و گسترش دانش و معارف اسلامی به وجود آورد. و اما امروز در افغانستان، گویی ندای آسمانی معکوس شده است. به جای «اِقْرَأْ»، صدای «نخوان» شنیده می‌شود. به جای گشودن کتاب، کتاب بسته می‌شود. به جای بازکردن دروازه‌های دانشگاه و خرد، دروازه‌ های جهل و تعصب کور باز می شوند.

روشنایی علم را نمی‌توان برای همیشه پشت دیوارهای تاریکی محبوس کرد.

میلاد پیامبر رحمت(ص) و امام جعفر صادق(ع) یادآور این حقیقت بزرگ است که اسلام، اگر درست فهمیده شود، دین جهل نیست؛ دین معرفت است. دین تحقیر انسان نیست؛ دین کرامت انسان است. دین خاموش‌کردن عقل نیست؛ دین بیدارکردن عقل است و دین بستن دروازه‌های علم نیست. امروز اما یک پرسش بزرگ در برابر وجدان هر مسلمان و هر انسان آزاده قرار دارد: ما در کدام سوی تاریخ ایستاده‌ایم؟ در سوی «بخوان» پیامبر رحمت، یا در سوی «نخوان» حاکمان جهل؟

نویسنده: دکتر حسینی

 

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
اخبار مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x