تفاوت دو سبک رهبری دینی؛ عقلانیت در ایران و جمود در افغانستانِ زیر حاکمیت طالبان

به مناسبت پنجمین سال تسلط حکومت طالبان در افغانستان، رهبر طالبان پیامی را صادر کرد، و دیروز در ایران نیز بمناسبت هفته وحدت رهبر انقلاب اسلامی ایران پیامی به همین مناسبت صادر کردند.در دو کشور همسایه رهبران ایران و افغانستان مدعی هستند که میخواهند کشورشان براساس آموزه های اسلامی اداره شود. در حالیکه سبک حکمرانی در این دو کشور تفاوت های زیادی با هم دارند.
تفاوت دو سبک رهبری دینی؛ عقلانیت در ایران و جمود در افغانستانِ زیر حاکمیت طالبان

به مناسبت پنجمین سال تسلط حکومت طالبان در افغانستان، رهبر طالبان پیامی را صادر کرد، و دیروز در ایران نیز بمناسبت هفته وحدت رهبر انقلاب اسلامی ایران پیامی به همین مناسبت صادر کردند.
در دو کشور همسایه رهبران ایران و افغانستان مدعی هستند که میخواهند کشورشان براساس آموزه های اسلامی اداره شود. در حالیکه سبک حکمرانی در این دو کشور تفاوت های زیادی با هم دارند.
در این مطلب تلاش میشود ابعاد این تفاوت بیشتر معرفی گردد.

در منطقه‌ای که ما زندگی می‌کنیم، دین همیشه یکی از مهم‌ترین منابع مشروعیت سیاسی بوده است؛ اما این‌که دین چگونه وارد عرصه‌ی حکمرانی می‌شود، در کشورهای مختلف تفاوت‌های بسیار دارد. امروز در دو کشور، ایران و افغانستان دو سبک کاملاً متفاوت از رهبری دینی را می‌بینیم؛ دو سبکی که هرچند هر دو نام دین را بر پرچم خود دارند، اما در بنیادهای فکری، در شیوه‌ی اداره‌ی جامعه، در نسبت با مردم و در نقش عقل در تصمیم‌گیری، در دو مسیر کاملاً جدا حرکت می‌کنند.

برای مردم افغانستان که سال‌هاست میان تجربه‌های سخت سیاسی و اجتماعی زندگی می‌کنند، شناخت این تفاوت‌ها می‌تواند چشم‌انداز تازه‌ای از معنای حکمرانی دینی ارائه کند.در ایران، رهبری دینی بر پایه‌ی سنتی شکل گرفته که عقل را رکن اصلی تصمیم‌گیری می‌داند. این نگاه در سخنان اخیر رهبر ایران درباره‌ی هفته دولت به‌خوبی دیده می‌شود؛ جایی که حکمرانی نه مجموعه‌ای از فرمان‌ها، بلکه یک کار پیچیده‌ی عقلانی و برنامه‌محور معرفی می‌شود. وقتی او از تورم، بیکاری، مدیریت قیمت‌ها، تولید داخلی، سرمایه‌گذاری، مدیریت واردات، انرژی، روایت قدرت و نقش مردم سخن می‌گوید، روشن است که حکمرانی در ایران بر پایه‌ی فهم از واقعیت‌های جهان امروز بنا شده است.

در این نگاه، دین نه مانع عقل است و نه جایگزین آن؛ بلکه عقل و دین در کنار هم برای ساختن آینده‌ی کشور به کار گرفته می‌شوند.در همین پیام، تأکید می‌شود که ضعف‌ها باید با برنامه‌ریزی رفع شوند و قوت‌ها باید روایت شوند تا مردم امید و اعتماد پیدا کنند. این یعنی حکمرانی فقط اداره‌ی امور نیست، بلکه ساختن تصویر درست از توانایی‌های کشور و تقویت روحیه‌ی مردم است. چنین نگاهی نشان می‌دهد که رهبری در ایران، مردم را شریک قدرت می‌داند؛ مردمی که باید خدمت را حس کنند و نقش‌شان در پیشرفت کشور دیده شود. در این الگو، مردم نه فقط موضوع حکمرانی، بلکه معیار آن هستند.

اما در افغانستانِ تحت حاکمیت طالبان، رهبری دینی شکل دیگری دارد. طالبان دین را نه به‌عنوان راهنمای ساختن جامعه، بلکه به‌عنوان مجموعه‌ای از احکام فردی و قبیله‌ای می‌فهمد که باید بدون گفت‌وگو و بدون مشارکت مردم اجرا شود. در این الگو، عقل جایگاهی ندارد؛ نه در اقتصاد، نه در آموزش، نه در سیاست و نه در اداره‌ی جامعه. طالبان نه به متخصصان گوش می‌دهد، نه به تجربه‌ی تاریخی افغانستان توجه دارد، نه به خواست مردم اهمیت می‌دهد و نه حتی به پیچیدگی‌های جهان امروز اعتنا می‌کند. در این سبک، مردم نه شریک قدرت‌اند و نه صاحب حق در تصمیم‌گیری؛ بلکه تنها باید اطاعت کنند.در ایران، رهبری دینی مردم را «شایسته و مستحقّ» خدمت می‌داند؛ اما در افغانستان، مردم فقط باید فرمان‌برداری کنند. در ایران، ضعف‌ها باید با برنامه رفع شوند؛ در افغانستان، ضعف‌ها اصلاً موضوع بحث نیستند، چون طالبان خود را پاسخگو نمی‌داند. در ایران، حکمرانی بر پایه‌ی عقل و تجربه و برنامه‌ریزی است؛ در افغانستان، حکمرانی بر پایه‌ی غلبه‌ی نظامی و تفسیر محدود از دین. در ایران، آینده باید ساخته شود؛ در افغانستان، آینده به حالتی ایستا و بسته تقلیل یافته است.

این تفاوت‌ها فقط تفاوت دو سبک حکمرانی نیست؛ تفاوت دو نوع نگاه به انسان است. در ایران، انسان موجودی خردمند و دارای حق است؛ در افغانستانِ طالبان، انسان موجودی مطیع و بی‌نقش. در ایران، دین با عقل همراه است؛ در افغانستان، دین از عقل جدا شده است. در ایران، حکمرانی دینی به‌دنبال توسعه‌ی ظرفیت‌های نو، تولید داخلی، مدیریت هوشمند و روایت قدرت است؛ در افغانستان، طالبان حتی مفهوم «اقتصاد ملی» را به رسمیت نمی‌شناسد و کشور را در انزوای اقتصادی و اجتماعی نگه می‌دارد.برای ما، شناخت این تفاوت‌ها اهمیت ویژه‌ای دارد. زیرا نشان می‌دهد که حکمرانی دینی، اگر با عقل و مردم همراه شود، می‌تواند کشور را به سمت قدرت و آبادانی ببرد؛ اما اگر از عقل و مردم جدا شود، کشور را در چرخه‌ی بحران نگه می‌دارد. افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند حکمرانی‌ای است که عقل را مبنا قرار دهد، مردم را شریک بداند، آینده را بسازد و دین را در کنار عقل به کار گیرد، نه در برابر آن. دین، اگر با عقل و برنامه‌ریزی همراه شود، می‌تواند موتور پیشرفت باشد؛ اما اگر از عقل جدا شود، می‌تواند جامعه را در بن‌بست نگه دارد.

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
اخبار مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x