نقش رسانه‌های افغانستان در ساختن وحدت پایدار

افغانستان کشوری است که در آن شاید کمتر مفهومی به اندازه «وحدت ملی» مورد تأکید قرار گرفته باشد. دولت‌ها، جریان‌های سیاسی، رهبران قومی و مذهبی و حتی گروه‌هایی که در مقاطع مختلف با یکدیگر در جنگ بوده‌اند، همگی به شکلی از ضرورت وحدت مردم افغانستان سخن گفته‌اند.
نقش رسانه‌های افغانستان در ساختن وحدت پایدار

افغانستان کشوری است که در آن شاید کمتر مفهومی به اندازه «وحدت ملی» مورد تأکید قرار گرفته باشد. دولت‌ها، جریان‌های سیاسی، رهبران قومی و مذهبی و حتی گروه‌هایی که در مقاطع مختلف با یکدیگر در جنگ بوده‌اند، همگی به شکلی از ضرورت وحدت مردم افغانستان سخن گفته‌اند. با این حال، تجربه چند دهه گذشته نشان می‌دهد که تکرار یک مفهوم الزاماً به تحقق آن منجر نمی‌شود. افغانستان همچنان با شکاف‌های قومی، مذهبی، زبانی، سیاسی و منطقه‌ای روبه‌رو است و در مقاطع بحرانی، این شکاف‌ها به سرعت خود را نشان می‌دهند.

در چنین شرایطی این سوال مطرح می‌شود که رسانه‌های افغانستان چه نقشی در ایجاد وحدت پایدار دارند؟ آیا رسانه تنها وظیفه دارد اخبار مربوط به اقوام و مناطق مختلف کشور را پوشش دهد یا می‌تواند در سطحی عمیق‌تر به شکل‌گیری یک روایت مشترک از «افغانستان» کمک کند؟

برای پاسخ به این سوال باید ابتدا به یک نکته توجه کرد. وحدت ملی به معنای یکسان شدن جامعه نیست. افغانستان کشوری متکثر است و هیچ سیاستی نمی‌تواند پشتون، تاجیک، هزاره، ازبیک، ترکمن، بلوچ، نورستانی و دیگر گروه‌های قومی را از تفاوت‌های تاریخی و فرهنگی خود جدا کند. همین موضوع درباره زبان، مذهب و حتی تفاوت‌های منطقه‌ای نیز صادق است.

مشکل افغانستان وجود این تفاوت‌ها نیست؛ مشکل زمانی ایجاد می‌شود که تفاوت به مرز سیاسی میان «ما» و «آنها» تبدیل شود. رسانه دقیقاً در همین نقطه اهمیت پیدا می‌کند.

بخش بزرگی از تصور هر انسان از جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند نه از تجربه مستقیم، بلکه از اطلاعاتی ساخته می‌شود که دریافت می‌کند. یک شهروند ساکن هرات ممکن است هیچ‌گاه به بدخشان نرفته باشد. فردی در قندهار ممکن است زندگی مردم بامیان را از نزدیک ندیده باشد و شهروندی در مزارشریف نیز شاید شناخت مستقیمی از مردم پکتیکا نداشته باشد. با این حال همه آنان درباره یکدیگر تصوراتی دارند.

چه کسی بخش بزرگی از این تصورات را می‌سازد؟ رسانه.

به همین دلیل رسانه تنها انتقال‌دهنده خبر نیست. رسانه یکی از مهم‌ترین سازندگان «تصویر دیگری» در ذهن جامعه است. اگر رسانه یک قوم، یک منطقه یا یک جریان مذهبی را به شکل دائمی در پیوند با بحران، خشونت، خیانت و تهدید نشان دهد، در طول زمان تصویری منفی از آن گروه در ذهن دیگران ایجاد می‌شود. برعکس، اگر مردم بتوانند از طریق رسانه با زندگی، مشکلات، فرهنگ، نگرانی‌ها و خواسته‌های یکدیگر آشنا شوند، امکان ایجاد درک متقابل بیشتر خواهد شد.

این موضوع برای افغانستان اهمیتی بیشتر از بسیاری از کشورهای دیگر دارد؛ زیرا بخش مهمی از بحران سیاسی افغانستان در طول تاریخ نه از «تفاوت»، بلکه از سوءاستفاده سیاسی از تفاوت‌ها سرچشمه گرفته است.

رهبران سیاسی بارها برای کسب قدرت از قومیت، زبان، مذهب و منطقه استفاده کرده‌اند. در دوران جنگ‌های داخلی، خطوط سیاسی به تدریج با خطوط قومی و مذهبی درهم آمیخت و تصویری ایجاد شد که بر اساس آن هر گروه، گروه دیگر را تهدیدی برای موقعیت خود می‌دید. آثار همان دوره هنوز به طور کامل از حافظه جامعه افغانستان خارج نشده است.

با ظهور رسانه‌های متعدد پس از سال ۲۰۰۱ فرصت مهمی برای تغییر این وضعیت ایجاد شد. صدها رسانه صوتی، تصویری، چاپی و بعدتر رسانه‌های آنلاین فعالیت کردند و برای نخستین بار بخش بزرگی از مردم افغانستان امکان یافتند که صدای مناطق و گروه‌هایی غیر از محیط زندگی خود را بشنوند. اما در کنار این فرصت، یک مشکل نیز شکل گرفت. برخی رسانه‌ها خود به تدریج تحت تأثیر همان شکاف‌هایی قرار گرفتند که قرار بود درباره آنها اطلاع‌رسانی کنند.

رسانه‌هایی شکل گرفتند که مخاطبان آنها تا حد زیادی بر اساس زبان، قومیت، مذهب و گرایش سیاسی تقسیم شده بودند. در نتیجه گاهی یک رویداد واحد در دو رسانه افغانستانی به دو شکل کاملاً متفاوت روایت می‌شد.

حال سوال این است که اگر هر بخش جامعه تنها رسانه‌ای را ببیند که همان برداشت‌های پیشین او را تأیید می‌کند، چگونه قرار است یک تصور مشترک از کشور شکل بگیرد؟ اینجا یکی از مهم‌ترین وظایف رسانه ملی آغاز می‌شود. افغانستان برای رسیدن به وحدت پایدار به یک «روایت مشترک» نیاز دارد؛ روایتی که در آن هیچ قوم و منطقه‌ای احساس نکند مهمان این کشور است و دیگری صاحب آن.

ساختن این روایت به معنای حذف اختلافات تاریخی نیست. رسانه‌ای که برای وحدت ملی تلاش می‌کند نباید جنایت، تبعیض یا بی‌عدالتی گذشته را پنهان کند. برعکس، پنهان کردن واقعیت معمولاً نتیجه‌ای معکوس دارد. اما میان بازگویی مسئولانه تاریخ و استفاده سیاسی از زخم‌های تاریخی تفاوت زیادی وجود دارد.

رسانه می‌تواند درباره جنگ‌های داخلی سخن بگوید تا جامعه از تکرار آن جلوگیری کند، یا همان تاریخ را به گونه‌ای روایت کند که نسل جدید نیز اختلافات نسل‌های گذشته را به ارث ببرد. این انتخاب ساده‌ای نیست.

یکی از مشکلات رسانه‌ای افغانستان در سال‌های گذشته این بوده است که بسیاری از موضوعات ملی از همان ابتدا قومی شده‌اند. یک مسئله اداری، یک انتصاب، یک اختلاف سیاسی و حتی گاهی یک پرونده جنایی به سرعت در شبکه‌های اجتماعی رنگ قومی پیدا می‌کند. پس از آن، اصل موضوع به حاشیه می‌رود و بحث بر سر این قرار می‌گیرد که فرد متعلق به چه قوم، زبان یا منطقه‌ای است. رسانه حرفه‌ای دقیقاً باید در برابر چنین روندی مقاومت کند.

البته این به معنای نادیده گرفتن تبعیض قومی نیست. اگر در یک سیاست عمومی تبعیض وجود دارد، رسانه موظف به بیان آن است. اما میان گزارش درباره تبعیض و تبدیل هر اختلاف سیاسی به نزاع قومی فاصله زیادی وجود دارد.

از سویی دیگر، رسانه‌های افغانستان باید تلاش کنند مفهوم منافع ملی را از سطح شعار خارج کنند. یکی از دلایلی که هویت‌های قومی در افغانستان قدرتمند باقی مانده‌اند این است که مردم در بسیاری از مواقع مسائل خود را از مسیر همان شبکه‌های کوچک‌تر دنبال کرده‌اند. وقتی شهروند احساس کند دولت یا ساختار ملی نمی‌تواند از حقوق او دفاع کند، طبیعی است که به قوم، منطقه، خانواده یا شبکه‌های محلی خود پناه ببرد. رسانه می‌تواند در تغییر این وضعیت نقش داشته باشد؛ به این معنا که مسائل را از قالب‌های محدود قومی خارج و در قالب منافع عمومی کشور تعریف کند.

به عنوان مثال مسئله کمبود آب در یک ولایت فقط مشکل باشندگان همان ولایت نیست. مهاجرت ناشی از خشکسالی می‌تواند بر اقتصاد شهرهای دیگر اثر بگذارد. بسته شدن یک مسیر تجاری در جنوب می‌تواند قیمت کالا را در شمال تغییر دهد. ناامنی در یک ولایت می‌تواند موج مهاجرت و بی‌ثباتی را به ولایت‌های دیگر منتقل کند. هنگامی که رسانه این ارتباطات را به مردم نشان می‌دهد، به تدریج یک واقعیت مهم نیز آشکار می‌شود: سرنوشت بخش‌های مختلف افغانستان بیشتر از آنچه تصور می‌شود به یکدیگر وابسته است.

وحدت پایدار دقیقاً از درک همین وابستگی آغاز می‌شود. مردم زمانی به یکدیگر نزدیک نمی‌شوند که فقط به آنان گفته شود «همه برادر هستید». این عبارت ممکن است از نظر اخلاقی زیبا باشد، اما برای ساختن وحدت سیاسی کافی نیست. وحدت زمانی پایدار می‌شود که مردم بدانند منافع آنان نیز به یکدیگر گره خورده است. رسانه می‌تواند این منافع مشترک را قابل مشاهده کند.

اما موضوع دیگری که باید به آن توجه کرد مسئله زبان است. افغانستان جامعه‌ای چندزبانه است و زبان در این کشور تنها ابزار ارتباط نیست؛ بخشی از هویت سیاسی و فرهنگی مردم نیز محسوب می‌شود. برخورد نادرست رسانه با زبان می‌تواند به سادگی یک موضوع فرهنگی را به مسئله سیاسی تبدیل کند.

رسانه‌ای که واقعاً به دنبال وحدت است باید زبان‌های افغانستان را سرمایه این کشور بداند و نه رقیب یکدیگر. رشد فارسی به معنای تضعیف پشتو نیست و تقویت پشتو نیز الزاماً خطری برای فارسی محسوب نمی‌شود. همین مسئله درباره ازبیکی، ترکمنی، بلوچی، نورستانی و دیگر زبان‌های کشور نیز وجود دارد. افغانستان هرچه از نظر فرهنگی و زبانی غنی‌تر باشد از نظر قدرت نرم نیز ظرفیت بیشتری خواهد داشت. مشکل زمانی ایجاد می‌شود که زبان از ابزار ارتباط به ابزار حذف تبدیل شود.

در کنار رسانه‌های سنتی، اکنون شبکه‌های اجتماعی نیز به یکی از مهم‌ترین میدان‌های شکل‌دهی به افکار عمومی افغانستان تبدیل شده‌اند. این فضا فرصت بزرگی برای گفت‌وگوی مستقیم مردم فراهم کرده است؛ اما همزمان یکی از اصلی‌ترین محیط‌های انتشار نفرت، شایعه، اطلاعات نادرست و تحریک‌های قومی نیز به شمار می‌رود. پژوهش‌های مربوط به فضای اطلاعاتی افغانستان نیز بر ضرورت تقویت راستی‌آزمایی، سواد رسانه‌ای و روزنامه‌نگاری اخلاقی برای مقابله با اطلاعات نادرست تأکید کرده‌اند.

یک خبر نادرست قومی ممکن است ظرف چند ساعت هزاران بار بازنشر شود و واکنشی ایجاد کند که حتی پس از تکذیب خبر نیز از بین نرود. در چنین شرایطی مسئولیت رسانه‌های حرفه‌ای دوچندان می‌شود. سرعت انتشار نباید جای دقت را بگیرد. افغانستان کشوری است که یک جمله نسنجیده ممکن است روی شکافی تاریخی قرار گیرد و پیامدی بسیار بیشتر از یک اشتباه معمول خبری داشته باشد.

رسانه افغانستانی باید بداند در چه جامعه‌ای فعالیت می‌کند. این همان چیزی است که در ادبیات رسانه‌ای از آن با عنوان روزنامه‌نگاری حساس به منازعه یاد می‌شود. خبرنگار در جامعه‌ای مانند افغانستان تنها نباید بپرسد «خبر چیست؟»؛ باید بداند نحوه روایت خبر چه تأثیری بر منازعه خواهد گذاشت.

اما در اینجا مسئله دیگری نیز وجود دارد. رسانه تنها زمانی می‌تواند در ایجاد وحدت ملی نقش واقعی داشته باشد که امکان شنیده شدن صداهای متفاوت را داشته باشد. وحدت حاصل سکوت نیست. اگر اختلاف‌ها اجازه بیان نداشته باشند، ممکن است برای مدتی در فضای عمومی دیده نشوند؛ اما ناپدید نشده‌اند. آنها در زیر سطح جامعه باقی می‌مانند و در نخستین بحران سیاسی دوباره ظاهر می‌شوند.

از همین رو آزادی نسبی رسانه و امکان گفت‌وگوی عمومی نه تهدیدی علیه وحدت، بلکه یکی از شروط وحدت پایدار است. شرایط کنونی رسانه‌های داخل افغانستان از این نظر با محدودیت‌های جدی روبه‌رو است. یوناما در گزارش خود درباره آزادی رسانه از ثبت صدها مورد بازداشت، بدرفتاری، تهدید و ارعاب خبرنگاران میان اسد ۱۴۰۰ تا سنبله ۱۴۰۳ خبر داده و در ثور ۱۴۰۵ نیز بار دیگر نسبت به بازداشت خبرنگاران ابراز نگرانی کرده است. گزارشگران بدون مرز نیز افغانستان را در شاخص آزادی مطبوعات سال ۲۰۲۶ در رتبه ۱۷۵ از ۱۸۰ کشور قرار داده است. این موضوع فقط مسئله خبرنگاران نیست. وقتی امکان گفت‌وگو محدود شود، جامعه نیز بخشی از ظرفیت خود برای حل اختلاف از طریق گفت‌وگو را از دست می‌دهد. رسانه می‌تواند میدان جنگ را به میدان گفت‌وگو تبدیل کند؛ اما تنها زمانی که طرف‌های مختلف بتوانند سخن بگویند.

تجربه افغانستان نشان داده است که حذف سیاسی یک جریان الزاماً به حذف اجتماعی آن منجر نمی‌شود. ممکن است یک گروه از رسانه حذف شود، اما هواداران و نگرانی‌های آن همچنان در جامعه باقی بمانند. اگر این نگرانی‌ها راهی برای بیان مسالمت‌آمیز پیدا نکنند، احتمال انتقال آنها به اشکال دیگر افزایش می‌یابد.

به همین دلیل وحدت ملی را نباید با یک‌صدایی اشتباه گرفت. یک‌صدایی شاید ساده‌تر باشد، اما وحدت نیست. وحدت واقعی آن است که افراد متفاوت بتوانند درباره افغانستان اختلاف نظر داشته باشند، بدون آنکه یکدیگر را دشمن افغانستان بدانند. رسانه‌ها در ایجاد چنین فرهنگی نقشی اساسی دارند.

آنها باید به تدریج این تصور را تقویت کنند که یک تاجیک می‌تواند درباره ساختار سیاسی کشور نظری متفاوت از یک پشتون داشته باشد، یک هزاره می‌تواند درباره تاریخ افغانستان روایت متفاوتی ارائه کند و یک ازبیک نیز مطالبات منطقه‌ای خاص خود را داشته باشد، اما همه این اختلافات می‌توانند در چارچوب یک کشور و یک منافع عمومی مورد بحث قرار گیرند. شاید بزرگ‌ترین وظیفه رسانه‌های افغانستان همین باشد: ساختن «ما»یی که برای وجود داشتن، نیازمند حذف «دیگری» نباشد.

افغانستان در طول تاریخ بیش از اندازه تلاش کرده است وحدت را از بالا ایجاد کند. گاهی حکومت قدرتمند، گاهی ایدئولوژی، گاهی جنگ و گاهی دشمن خارجی قرار بوده است مردم را کنار یکدیگر قرار دهد. اما بسیاری از این وحدت‌ها با تغییر شرایط سیاسی از میان رفته‌اند. وحدت پایدار باید در سطح جامعه ساخته شود. و رسانه یکی از مهم‌ترین نهادهایی است که می‌تواند این کار را انجام دهد.

نه با شعار دادن درباره وحدت، بلکه با نشان دادن زندگی یکدیگر به مردم؛ با تبدیل مشکلات محلی به مسائل ملی؛ با جلوگیری از قومی کردن هر منازعه؛ با احترام به زبان‌ها و فرهنگ‌های مختلف؛ با نقد تبعیض بدون تولید نفرت؛ با ایجاد امکان گفت‌وگو میان مخالفان؛ و مهم‌تر از همه با ساختن این درک که افغانستان متعلق به یک قوم، یک زبان، یک مذهب و یک جریان سیاسی نیست.

اگر رسانه‌های افغانستان بتوانند چنین تصوری را در ذهن نسل جدید تثبیت کنند، شاید کاری انجام داده باشند که بسیاری از دولت‌ها و سیاستمداران در یک قرن گذشته از انجام آن ناتوان بوده‌اند. زیرا کشور تنها با داشتن مرز مشترک ساخته نمی‌شود. کشور زمانی شکل می‌گیرد که مردمی متفاوت، با وجود تمام اختلاف‌هایشان، به این نتیجه برسند که آینده آنان در کنار یکدیگر بهتر از آینده‌ای است که هرکدام جداگانه برای خود تصور می‌کنند. وظیفه اصلی رسانه در افغانستان شاید همین باشد؛ تبدیل «زندگی در یک جغرافیا» به «احساس داشتن یک سرنوشت مشترک».

 

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
اخبار مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x