اظهارات روز سهشنبه ترامپ درباره ایران و استفاده از تعبیر «ملت شکستخورده» بار دیگر نشان داد که سطح دشمنی آمریکا فراتر از یک دولت یا نظام سیاسی است و به کل ملت ایران تعمیم داده میشود. این نوع ادبیات نه نشانه قدرت، بلکه بازتابی از سردرگمی و ناتوانی در دستیابی به اهداف راهبردی است. تهدید به حمله در قالب «خواهیم زد، خواهیم دید» بیش از آنکه زبان قدرت باشد، زبان تردید و بلوف است؛ زیرا تجربههای گذشته نشان دادهاند که اگر آمریکا توانایی عملی برای ضربه زدن قاطع داشت، هرگز منتظر نمیماند و به جای تهدید لفظی، اقدام مستقیم میکرد.
ملت ایران در برابر تحریمها، جنگ تحمیلی، کودتاها و فشارهای اقتصادی ایستادگی کرده و همین مقاومت، مشروعیت ادعای «ملت شکستخورده» را باطل میکند. شکست واقعی متوجه قدرتی است که پس از دههها فشار و تهدید، هنوز نتوانسته اراده یک ملت مستقل را در هم بشکند و در نهایت به حملات کور و شبانه متوسل میشود.
در همین حال، بیانیههای سپاه و ارتش ایران نشان میدهد که هماهنگی میان پدافند هوایی ارتش و سپاه به سطحی رسیده که میتواند معادلات آمریکا را برهم زند. ساقط کردن پهپادهای پیشرفته آمریکا و ایجاد شبکه دفاعی یکپارچه، پیام روشنی به واشنگتن دارد: هرگونه تجاوز نظامی نهتنها بینتیجه خواهد بود، بلکه هزینههای سنگینی بر ارتش آمریکا تحمیل میکند.
حملات اخیر آمریکا به مناطق غیرنظامی در جنوب ایران، خصوصاً به یک مجلس عروسی، بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، نشانه استیصال و ناتوانی در تغییر معادلات میدان است.
در کنار این تحولات، بحران بودجه در آمریکا و تصویب لایحه موقت برای جلوگیری از تعطیلی دولت فدرال نشان میدهد که واشنگتن توانایی مالی و سیاسی لازم برای ورود به یک جنگ تمامعیار را ندارد. بدهی بیش از ۴۰ تریلیون دلاری و اتکای مداوم به بودجههای موقت، تصویر یک قدرت فرسوده را ترسیم میکند که بیش از آنکه بحرانهایش را حل کند، آنها را پنهان میسازد.
در همین بستر، استعفای وزیر ارتش آمریکا در پی اختلاف با وزیر جنگ آن کشور، نشانهای آشکار از شکاف در ساختار تصمیمگیری نظامی واشنگتن است. این استعفا در شرایطی رخ میدهد که آمریکا بیش از هر زمان دیگری نیازمند انسجام درونی برای مدیریت بحرانهای خارجی است.
اختلافات در رأس هرم نظامی، پیام ضعف و بیثباتی را به متحدان و دشمنان منتقل میکند و نشان میدهد که حتی در داخل ساختار قدرت، اجماعی بر سر ادامه یا شدتبخشی به تقابل با ایران وجود ندارد.
مجموع این تحولات بیانگر آن است که آمریکا در مواجهه با ایران نهتنها با بحران مشروعیت راهبردی روبهروست، بلکه در داخل نیز با بحران انسجام و توان مالی دستوپنجه نرم میکند. در مقابل، ایران با اتکا به مقاومت مردمی، هماهنگی نیروهای نظامی و توان دفاعی بومی توانسته معادلات بازدارندگی را به سود خود تغییر دهد.
در چنین شرایطی، تهدیدهای لفظی ترامپ بیش از آنکه نشاندهنده قدرت باشد، نشانهای از فرسایش و سردرگمی سیاست خارجی آمریکا است.




