بحران آموزشی در افغانستان تنها یک چالش بودجهای یا لجستیکی نیست، بلکه در واقعیت، رویکردی ساختاری برای محدودسازی نقش زن در آینده کشور است. گزارشهای اخیر دفتر هماهنگکننده کمکهای بشردوستانه سازمان ملل متحد (اوچا)، ابعاد وخیم این بحران را فراتر از کمبود منابع مالی ترسیم میکنند و نشان میدهند که نظام آموزشی افغانستان در میان دو جبهه «کمبود بودجه جهانی» و «محدودیتهای ایدئولوژیک طالبان» گرفتار شده است.
تأمین تنها ۱۴ درصد از بودجه مورد نیاز آموزش در افغانستان (۲۲ میلیون دالر از ۱۶۰ میلیون دالر)، نشاندهنده شکاف عمیق میان نیازهای حیاتی کشور و توجه جامعه بینالمللی است. با این حال، نکته کلیدی در تحلیل این گزارش، لایه دوم بحران است: محدودیتهای سیستماتیک اعمالشده توسط طالبان. در حالی که کمبود منابع مالی میتواند با جلب حمایتهای بینالمللی ترمیم شود، اما ممنوعیت آموزش دختران در مقاطع بالاتر، مانعی است که با هیچ بودجهای قابل رفع نیست و مستقیماً با ساختار حاکمیت گره خورده است.
آمارها تکاندهنده هستند؛ محرومیت ۲.۶ میلیون دختر از تحصیل و اخراج هزاران معلم زن، نه تنها حق اولیه این نسل را سلب کرده، بلکه زیربنای توسعه انسانی افغانستان را نیز تخریب میکند. کاهش شمار معلمان زن از ۷۳ هزار به ۶۶ هزار در دو سال اخیر، تنها نشاندهنده یک جابجایی آماری نیست، بلکه زنگ خطری برای فروپاشی ساختار آموزشی در آینده است. اگر روند فعلی با همین سرعت ادامه یابد، پیشبینی میشود تا سال ۲۰۳۰، افغانستان با فقدان ۲۰ هزار معلم زن مواجه شود که این امر امکان بازگشت به وضعیت عادی را، حتی در صورت تغییر شرایط سیاسی، بسیار دشوار خواهد ساخت.
پیامدهای این بحران فراتر از صنفهای درسی است. قطع زنجیره آموزش، به معنای قطع اتصال نسل جدید از بازار کار، حوزههای تخصصی مانند صحت و مدیریت است. این خلاء، جامعه را در چرخهای از فقر و وابستگی به کمکهای خارجی محبوس میکند. وقتی حضور زنان در بخشهای حیاتی، از جمله نظام سلامت و آموزش، به دلیل محدودیتهای سیاسی و کمبود نیرو با بحران روبهرو میشود، تمامیت اجتماعی و اقتصادی کشور دچار آسیبهای جبرانناپذیری خواهد شد.
در مجموع، بحران آموزشی افغانستان را نمیتوان تنها با رویکردی بشردوستانه و توزیع منابع حل کرد. تا زمانی که «حق آموزش» به عنوان یک اصل بنیادین در عرصه سیاستهای داخلی افغانستان بازنگردد، هرگونه کمک مالی تنها مانند چسباندن زخم بر روی یک جراحت عمیق خواهد بود. آنچه افغانستان نیاز دارد، فراتر از دالرها، بازگشت به مسیر توسعهای است که در آن آموزش، چه برای دختران و چه برای پسران، ابزاری برای ساختن آینده باشد، نه قربانیِ بازیهای قدرت.




