روز جهانی صحت روان و بحرانی که در سکوت فرو رفته است

هر سال در 10 اکتوبر، جهان از اهمیت صحت روان سخن می‌گوید. سازمان جهانی صحت امسال شعاری را برگزیده که بر شنیدن «صداهای واقعی» و تحقق «تغییرات واقعی» تأکید دارد. اما در افغانستان، صداهایی که باید شنیده شوند، زیر آوار چهار دهه جنگ، فقر، سرکوب و خیانت مدفون شده‌اند. از هر پنج شهروند یک نفر با بیماری روانی زندگی می‌کند، در جامعه‌ای که از غم گفتن، ضعف شمرده می‌شود، این بحران خاموش، قربانیانش را در سکوت به کام خود می‌کشد.
روز جهانی صحت روان و بحرانی که در سکوت فرو رفته است

هر سال در 10 اکتوبر، جهان از اهمیت صحت روان سخن می‌گوید. سازمان جهانی صحت امسال شعاری را برگزیده که بر شنیدن «صداهای واقعی» و تحقق «تغییرات واقعی» تأکید دارد. اما در افغانستان، صداهایی که باید شنیده شوند، زیر آوار چهار دهه جنگ، فقر، سرکوب و خیانت مدفون شده‌اند. از هر پنج شهروند یک نفر با بیماری روانی زندگی می‌کند، در جامعه‌ای که از غم گفتن، ضعف شمرده می‌شود، این بحران خاموش، قربانیانش را در سکوت به کام خود می‌کشد.

سازمان جهانی صحت، 10 اکتوبر 2026 را با شعار «تجربه‌های زندگی شنیده شوند؛ صداهای واقعی، تغییرات واقعی» گرامی می‌ دارد . پیام این شعار روشن است: کسانی که خود با مشکلات روانی زندگی کرده‌اند، باید در تصمیم ‌گیری‌ها و ساختارهای حمایتی نقش داشته باشند. نماینده سازمان جهانی صحت در افغانستان نیز بر «همدلی، حمایت متقابل و فراهم‌ سازی زمینه برای شنیده‌ شدن تجربه‌های مردم» تأکید کرده است. اما پرسش اینجاست: در افغانستانی که صدای مردمش سال‌هاست زیر غبار جنگ و استبداد خفه شده، مگر کسی هست که این صداها را بشنود؟

گزارش سازمان جهانی صحت از یک واقعیت تلخ پرده برمی‌دارد: «از هر پنج شهروند، یک نفر با یک اختلال روانی زندگی می‌کند. نیمی از خانواده‌هایی که از کشور های همسایه اخراج شده‌اند، دچار اضطراب، افسردگی یا استرس هستند. اما آمار، هرگز تمام داستان را نمی‌گوید. پشت این اعداد، مادرانی هستند که شب‌ها از نگرانی نان فردای فرزندان شان خوابشان نمی ‌برد. جوانانی که با تحصیلات عالی، در خانه‌ای نشسته‌اند که هیچ روزنه‌ای به آینده ندارد. دخترانی که سال‌هاست مکتب و دانشگاه را ندیده‌اند و در اتاق‌های تنگ، به دیوار خیره شده‌اند. این‌ها نه آمار، بلکه زندگی‌های واقعی‌اند که در گزارش‌ها به «مشکلات روانی» تقلیل می‌یابند.

نقش خیانت در شکل ‌گیری این بحران

نمی‌ توان از صحت روان مردم افغانستان سخن گفت و از زنجیره خیانت‌هایی که این وضعیت را ساخت، چشم پوشید. اشرف غنی و تیم اش که در لحظه‌های حساس، کشور را ترک کردند و میدان را خالی گذاشتند. زلمی خلیلزاد که با توافقنامه‌ای شتاب ‌زده، مشروعیت را به طالبان هدیه داد بدون آنکه تضمینی برای حقوق مردم بگیرد. طالبان که با بازگشت خود، نیمی از جمعیت کشور را از حق آموزش، کار و حضور در جامعه محروم کردند. و در پشت همه این‌ها، امریکا که با دو دهه اشغال، نه امنیتی پایدار ساخت، نه نهادی ماندگار، و نه مسئولیتی در قبال پیامدهای خروج خود پذیرفت. نتیجه؟ کشوری که امروز با فقر، آوارگی و ناامیدی دست‌ و پنجه نرم می‌کند و هیچ دستاوردی جز فشار روانی مضاعف برای مردمش نداشته است.

داده‌های سازمان ملل نشان می‌دهد که هفت نفر از هر ده زن در افغانستان، صحت روانی خود را «بد» یا «بسیار بد» توصیف می‌کنند. نیمی از زنان که مورد بررسی قرار گرفته است به ندرت از خانه بیرون می ‌روند. محدودیت در آموزش، کار و رفت ‌وآمد، همراه با مشکلات اقتصادی، برای بسیاری از آنان احساس بی‌آیندگی و انزوا به همراه آورده است. چنانچه یکی از بانوان شهروند با تحصیلات عالی طی صحبتی با یکی از رسانه ها گفته است: «در کشوری که زنان و دختران از حقوق اساسی خود محروم‌اند، چگونه می‌توانم آینده‌ای برای خود بسازم؟» این پرسش، پرسش هزاران زنی است که صدایشان در سکوت جامعه و بی ‌تفاوتی جهانی گم شده است.

در بسیاری از جوامع، از جمله کشور ما افغانستان، صحت روان هنوز موضوعی تابو است. کسی که از غم و فشار روانی حرف می ‌زند، با قضاوت و انگ رو به ‌رو می‌شود. همین ترس از قضاوت باعث می‌شود بسیاری سال‌ها در سکوت رنج بکشند و سراغ کمک نروند. متخصصان هشدار می‌دهند که فشارهای روانی دوامدار می‌تواند به افسردگی، اضطراب و حتی خودکشی منجر شود . اما وقتی جامعه‌ای یاد نگرفته که گوش بدهد، چگونه می‌توان انتظار داشت که کسی حرف بزند؟

پول‌ها کجا می‌روند؟

طالبان از منابع متعددی پول به دست می‌آورند: کمک‌های بشردوستانه بین‌المللی که به بهانه «حفظ جان مردم» به افغانستان سرازیر می‌شود و پول های که از واشنگتن به طالبان سپردخ می شود، مالیات‌هایی که از مردم فقیر گرفته می‌شود، درآمد معادن و گمرکات، و پول های که از معادن افغانستان به دست می آورند. پرسش اینجاست: این پول‌ها کجا می‌رود؟ چرا در حالی که یک نفر از هر پنج شهروند به بیماری روانی مبتلاست، شفاخانه‌های ولایتی هنوز فاقد بخش‌های روان ‌درمانی هستند؟ چرا در حالی که 70 درصد زنان صحت روانی خود را بد توصیف می‌کنند، هیچ بودجه‌ای برای خدمات مشاوره و حمایتی اختصاص نمی‌یابد؟ پاسخی که طالبان هرگز نداده‌اند، خود گویای همه چیز است: مردم افغانستان در اولویت نیستند!

امروز، روز جهانی صحت روان است. سازمان جهانی صحت از ما می‌خواهد که «صداهای واقعی» را بشنویم و «تغییرات واقعی» بسازیم. اما در افغانستان، صداهایی که باید شنیده شوند، در سکوت خانه‌هایی خفه شده‌اند که هیچ نوری به آن‌ها نمی‌تابد. این سکوت، نتیجه تصادفی تاریخ نیست. نتیجه تصمیم‌هایی است که در اتاق‌های قدرت گرفته شد، تصمیم‌هایی که اشرف غنی را فراری داد، خلیلزاد را سازشکار کرد، طالبان را مسلط کرد و امریکا را بی‌مسئولیت گذاشت. اگر امروز از صحت روان حرف می‌زنیم، باید از مسئولیت هم حرف بزنیم. از این که چه کسانی این بحران را ساختند و چه کسانی هنوز آن را نادیده می‌ گیرند. پرسش نهایی این است: آیا ما به عنوان یک جامعه، آماده‌ایم که به جای سرزنش و سکوت، گوش بدهیم؟ یا آن‌ قدر ادامه خواهیم داد که دیگر کسی نماند که صدایش را بشنویم؟

نویسنده: دکتر حسینی

 

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
اخبار مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x