بازتعریف مقاومت اسلامی در افغانستان؛ عبور از افراط و تفریط

مقاومت اسلامی در اصل، پاسخی به نظام سلطه و مستکبرین عالم است؛ جریانی که نه صرفاً در پی قدرت، بلکه در پی عزت، استقلال و کرامت انسانی است. این مقاومت باید به‌عنوان ورژن قوی‌تر از اسلام سیاسی معرفی شود؛ جریانی که می‌خواهد انسان مسلمان خود برای خویش تصمیم بگیرد و در برابر تحمیل‌های خارجی بایستد. در افغانستان، این بازتعریف اهمیت دوچندان دارد، زیرا تاریخ این کشور سرشار از مبارزات مردم علیه استعمار و سلطه بیگانه بوده است.
بازتعریف مقاومت اسلامی در افغانستان؛ عبور از افراط و تفریط

مفهوم مقاومت اسلامی در افغانستان، در طول تاریخ معاصر این کشور، همواره با چالش‌های جدی مواجه بوده است. از یک سو جریان‌های افراط‌گرا مانند طالبان، داعش و القاعده با بهره‌گیری از خشونت و تحریف، خود را مدعی مقاومت در برابر سلطه خارجی معرفی کرده‌اند، اما در واقع با عملکردشان چهره مقاومت را مخدوش ساخته‌اند. از سوی دیگر، جریان‌های تفریط‌گرا و دنیاجو، هرگونه مقاومت را نفی کرده و به انفعال اجتماعی و سیاسی دامن زده‌اند.

در چنین شرایطی، بازتعریف مقاومت اسلامی به‌عنوان یک ضرورت تاریخی و اجتماعی مطرح می‌شود.مقاومت اسلامی در اصل، پاسخی به نظام سلطه و مستکبرین عالم است؛ جریانی که نه صرفاً در پی قدرت، بلکه در پی عزت، استقلال و کرامت انسانی است. این مقاومت باید به‌عنوان ورژن قوی‌تر از اسلام سیاسی معرفی شود؛ جریانی که می‌خواهد انسان مسلمان خود برای خویش تصمیم بگیرد و در برابر تحمیل‌های خارجی بایستد. در افغانستان، این بازتعریف اهمیت دوچندان دارد، زیرا تاریخ این کشور سرشار از مبارزات مردم علیه استعمار و سلطه بیگانه بوده است.

یکی از محورهای اساسی در بازتعریف مقاومت اسلامی، جداسازی آن از خشونت کور و افراط‌گرایی است. گروه‌های تروریستی که به نام اسلام دست به کشتار می‌زنند، هیچ نسبتی با مقاومت اسلامی ندارند. مقاومت اصیل اسلامی باید بر پایه اخلاق، عدالت و کرامت انسانی بنا شود. روایت‌های انسانی و اخلاقی می‌توانند چهره واقعی مقاومت اصیل اسلامی را نشان دهند و افراط‌گرایی را رسوا سازند.در مقابل، جریان‌های تفریط‌گرا که هرگونه مقاومت را نفی می‌کنند، باید با یادآوری تاریخ مبارزات مردم افغانستان به چالش کشیده شوند. استقلال افغانستان در برابر استعمارگرایان در صد سال گذشته، نتیجه مقاومت مردمی بود. اگر این مقاومت نبود، امروز افغانستان هویت و استقلال خود را از دست داده بود.بنابراین، انفعال و بی‌تفاوتی در برابر سلطه خارجی، خیانت به تاریخ و آینده این کشور است.

نقش حکومت‌های استبدادی در کمرنگ کردن مفهوم مقاومت نیز باید مورد توجه قرار گیرد. از امیران و شاهان گذشته تا رژیم‌های معاصر، همواره تلاش شده است تا مقاومت مردم سرکوب شود و آنان از عزت و استقلال محروم بمانند. بازخوانی این تجربه تاریخی می‌تواند آگاهی عمومی را تقویت کند و مردم را نسبت به اهمیت مقاومت هوشیار سازد.عدالت داخلی نیز شرط اساسی موفقیت مقاومت است. مقاومتی که در داخل با فساد و بی‌عدالتی همراه باشد، نمی‌تواند در برابر مستکبرین نتیجه‌بخش باشد. بدون عدالت اجتماعی، مقاومت به ابزاری برای بازتولید فساد تبدیل می‌شود. بنابراین، رسانه‌ها و نخبگان باید بر ضرورت عدالت داخلی تأکید کنند و نشان دهند که مقاومت واقعی بدون عدالت امکان‌پذیر نیست.

یکی از چالش‌های بزرگ در افغانستان، فساد رهبران منادی مقاومت بوده است. بسیاری از رهبران که به نام مقاومت سخن گفته‌اند، در عمل گرفتار فساد و دنیاطلبی شده‌اند. این واقعیت باید شفاف بیان شود و بر ضرورت بازسازی اعتماد عمومی از طریق رهبران پاکدست و اخلاقی تأکید گردد. تنها با رهبران صادق و مردمی می‌توان مفهوم مقاومت را زنده نگه داشت.در نهایت، بازتعریف مقاومت اسلامی در افغانستان نیازمند تولید روایت‌های جدید، مستندهای تاریخی و معرفی رهبران پاکدست است. تجربه‌های موفق در ایران، لبنان و فلسطین نشان می‌دهد که مقاومت اسلامی زمانی می‌تواند فراگیر شود که با عدالت، اخلاق و پاکدستی همراه باشد. افغانستان نیز برای عبور از افراط و تفریط، نیازمند چنین بازتعریفی است؛ بازتعریفی که بتواند مردم را به عزت، استقلال و کرامت انسانی رهنمون سازد

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
اخبار مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x