خون مردم افغانستان؛ بهای جنگ نمایشی طالبان و پاکستان

خون مردم افغانستان؛ بهای جنگ نمایشی طالبان و پاکستان

پاکستان و طالبان در حالي يکديگر را به حملات مرگبار متهم مي‌کنند که در تمام اين سال‌ها، نه يکديگر را جدي کشته‌اند و نه اراده‌ ی برای اين کار داشته‌اند. آنچه در اين ميان قربانی می‌شود، شهروندان غیر نظامی افغانستان هستند؛ مردمانی که بازيگران اصلی اين صحنه، نه تنها برايشان ارزشی قائل نيستند، بلکه از خون شان نيز به عنوان ابزار چانه ‌زنی استفاده می ‌کنند. آنچه ما شاهدش هستيم، نه جنگ است و نه درگيری؛ آنچه می ‌بينيم يک نمايش خونين است.

گزارش‌هايی که مورد بررسی قرار گرفتند، تصويری روشن از ابعاد اين تنش ارائه می ‌دهند. به طور مثال در حملات اخير (دوم میزان)، ارتش پاکستان در عملياتی تحت عنوان «غضب للحق»، بامداد پنجشنبه مواضعی را در سه ولايت قندهار، خوست و پکتيا هدف حملات هوايی و پهپادی قرار داد. پاکستان مدعی است 10 نقطه مرتبط با پرتاب و نگهداری پهپادها را هدف قرار داده است.

ادعاهای متناقض: ذبيح‌الله مجاهد سخنگوی طالبان، از کشته شدن چهار غيرنظامی در اين حملات خبر داده و آن را «تجاوز ظالمانه» و «جنايت» خوانده است. وی ادعای پاکستان درباره پرواز پهپادها از خاک افغانستان را «شايعه» ناميده است.

پيشينه نزديک: اين دومين حمله هوايی پاکستان به افغانستان طی چهار روز گذشته بود. پاکستان پيشتر در ۳۰ سنبله ولايت‌های کنر و پکتيکا را بمباران کرده بود که به گفته سازمان ملل، دست‌کم سه غيرنظامی کشته شدند.

هدف حساس: منابع محلی از حمله به منطقه‌ای موسوم به «سرای ملا صاحب» در قندهار خبر داده‌اند؛ محلی که گفته می ‌شود نيروهای ويژه هبت‌الله، رهبر طالبان، در آن مستقر هستند.

آمار تکان‌دهنده: بنابر گزارش AFP، در جنگ فوريه 2026 بين دو طرف، «صدها غيرنظامی افغان» کشته شدند. اين در حالی ست که در همين حملات، پاکستان از کشته شدن 28 «شبه ‌نظامی» سخن گفته است.

از «عمق استراتژيک» تا «جنگ مديريت‌شده»

روابط پاکستان و طالبان، داستانی است که در آن «دشمنی» هميشه يک نمايش بوده است. پاکستان در دهه 1980 به عنوان پايگاه عقب جهاد عليه شوروی، شبکه‌های مجاهدين افغان را تغذيه کرد. سازمان استخبارات پاکستان (ISI) روابط عملياتی نزديکی با شبکه ملا محمد عمر برقرار کرد که بعدها هسته اوليه طالبان را تشکيل داد.

پس از خروج شوروی، اسلام‌آباد افغانستان را به ابزار «عمق استراتژيک» عليه هند تبديل کرد و از ظهور طالبان حمايت کرد. پاکستان يکی از تنها سه کشوری بود که دولت طالبان را در سال 1996 به رسميت شناخت.

پس از 11 سپتامبر 2001، پاکستان ظاهراً به اردوگاه آمريکا پيوست، اما «شکاف با طالبان هرگز کامل نشد». بين سال‌هاي 2001 تا 2021، در حالی که واشنگتن با طالبان مي‌جنگيد، بخش‌هايی از تشکيلات پاکستان کانال‌های باز با رهبری طالبان را حفظ کردند.

و سرانجام، در 2018 که دولت ترامپ مذاکرات با طالبان را آغاز کرد، پاکستان بار ديگر به عنوان «ميانجی کليدی» ظاهر شد و به آغاز مذاکرات بين‌الافغانی در 2020 کمک کرد.

اين تاريخچه يک واقعيت را آشکار می کند که  طالبان و پاکستان دشمن يکديگر نيستند. آنها بازيگرانی هستند که در يک همکاری طولانی، نقش‌های متضاد را بازی کرده‌اند.

نزاعی که هرگز جدی نبوده است

منتقدان و تحليلگران در سال‌های اخير بارها به اين نکته اشاره کرده‌اند که آنچه بين پاکستان و طالبان در جريان است، نه يک جنگ واقعی، بلکه «تشد يک درگيری مديريت‌ شده» است.

«Responsible Statecraft» (یک نشریه تحلیلی آنلاین آمریکایی) می نویسد: «پاکستان هرچند حملاتی انجام می ‌دهد، اما اگر واقعاً وارد یک «جنگ تمام‌عیار با افغانستان» شود، منابع نظامی‌اش به شدت تحلیل می‌رود؛ بدون آنکه به هدف اصلی امنیتی‌اش برسد. هدف اصلی پاکستان چیست؟ توقف حملات گروه تحریک طالبان پاکستان (TTP).

پاکستان امیدوار است با وارد کردن هزینه‌های سنگین مادی، هزینه‌هایی که طالبان افغان را تحقیر کند، آنها را تحت فشار بگذارد تا رابطه‌شان با TTP را بازنگری کنند. به احتمال زياد نتيجه، چرخه‌ای طولانی از درگيری های تشديد شونده است که با ميانجيگری قطع می ‌شود. انفجارهای کوتاه خشونت و تشديد لفظی، احتمالاً با تلاش‌های ديپلماتيک براي جلوگيری از تشديد بيشتر دنبال خواهند شد. هيچ يک از دو طرف به نظر نمی ‌رسد مشتاق جنگ پايدار باشند.»

اين «مديريت درگيری» خود گويای اين واقعيت است که هيچ يک از دو طرف اراده‌ای براي آسيب جدی به ديگری ندارند. اگر واقعاً جنگ بود، قندهار و کابل به خاک و خون کشيده می‌شدند، نه اينکه حملات به «مناطق خالي از سکنه» و «خانه‌های خالی» محدود شود.

قربانيانی که طرف دعوا نيستند

در تمام اين سال‌ها، الگويی تکرارشونده وجود داشته است: غيرنظاميان افغان می ‌ميرند، اما هيچ‌کدام از دو طرف دعوا آسيب جدی نمي‌بينند.

مقامات طالبان در خوست اعلام کردند که حملات پاکستان در ولسوالی ‌های گربز، اسماعيل‌خيل و مندوزی صورت گرفته و «هيچ‌کدام از اين حملات تلفاتی به همراه نداشته است». در اسماعيل‌خيل و مندوزی «مناطق خالی از سکنه» و در گربز «يک خانه خالی» مورد حمله قرار گرفته است.

در قندهار نيز ذبيح‌الله مجاهد گفت که «در حمله پاکستان در قندهار خسارت و تلفاتی وارد نشده است.»

اما همين حملات، در جاهاي ديگر غيرنظاميان را قربانی کرده است. در حمله به کنر، «سه عضو يک خانواده» کشته شدند؛ «در ميان جانباخته‌گان و زخمی‌ها، زنان و کودکان نيز شامل‌اند» . سازمان ملل تأييد کرد که دست‌کم سه غيرنظامی در حملات هفته گذشته کشته شده‌اند.

معنای اين تناقض روشن است: وقتی منافع دو طرف ايجاب کند، حملات «دقيق» و «هدفمند» می ‌شوند و به «مناطق خالی» می ‌خورند. وقتی نياز به ايجاد فشار يا چانه ‌زنی باشد، همان حملات «کور» و «بزدلانه» می ‌شوند و غيرنظاميان را می ‌کشند.

غيرنظاميان افغان، نه «قربانی جانبی» هستند و نه «آسيب ناخواسته»؛ آنها ابزار چانه‌یزنی در بازی قدرت‌هايی هستند که برای زندگي آنها ارزشی قائل نيستند.

گروه‌های تروريستی، در بسياری از موارد، نه دشمنان دولت‌ها، بلکه ساخته‌های آنها هستند. تاريخ منطقه پر از نمونه‌هايی است که نشان می دهد سرويس‌های اطلاعاتی چگونه گروه‌های افراطی را برای پيشبرد اهداف ژئوپليتيک ايجاد، تغذيه و هدايت کرده‌اند.

پاکستان در دهه 1980 با حمايت امريکا و عربستان، شبکه‌های مجاهدين را ساخت. روابط نزديکی با رهبری ملا عمر برقرار کرد که بعدها هسته طالبان را تشکيل داد.

و اکنون، به گفته رحمت‌الله نابيل، رئيس پيشين امنيت ملی افغانستان، پاکستان «پروژه بي‌ثبات‌سازی مهندسی ‌شده» خود در افغانستان را احيا می‌کند. بر اساس گزارش‌ها، مناطق خاصی در بلوچستان، ملاکند، باجور و وزيرستان به «پايگاه‌های آموزشی» برای شبه ‌نظاميان وابسته به داعش خراسان تبديل شده‌اند. نابيل مي‌گويد: «پاکستان می خواهد از اين شبکه‌ها برای تحت فشار قرار دادن طالبان و به عنوان برگ برنده در چانه‌زنی با واشنگتن و ساير قدرت‌ها استفاده کند، با ايجاد تهديد و سپس پيشنهاد کنترل آن.»

الگوی کار اين استکه  يک گروه تروريستی ساخته می ‌شود، رشد داده می ‌شود، از آن برای ايجاد ناامنی استفاده می‌شود، و سپس همان گروه به عنوان «دليل» برای مداخله و فشار سياسی به کار می‌رود. گروه‌های تروريستی، آلت دست استخبارات هستند، نه دشمن آن.

بازی پنهان: پاکستان، طالبان و رقابت برای دالر های امريکا

در عمق اين تنش‌ها، يک رقابت پنهان اقتصادی-استراتژيک وجود دارد. پاکستان و طالبان هر دو به دنبال جايگاهی در نظام منطقه‌ای هستند که امريکا و متحدانش طراحی می‌کنند.

روزنامه اعتماد در تحليلي نوشت که «سخنرانی تملق‌آميز نخست ‌وزير پاکستان در نشست امضای صلح» و تمايل شديد پاکستانی‌ها به افزايش سطح روابط با امريکايی‌ها نشان می دهد که پاکستان به دنبال حل مشکلات اقتصادی خود از طريق اجرای برنامه‌های امريکا در منطقه است.

اين تحليل می‌افزايد: «تقويت گروه‌های افراطی، سلفی و تکفيری در منطقه، بخشی از استراتژی‌های جدی امريکايی ‌ها به شمار می ‌رود. طالبان، به عنوان گروهی که با امريکايی ها قرارداد بسته، افغانستان را نه از راه جنگ، بلکه از طريق توافقی که با امريکايی‌ها در دوحه امضا کرد، به دست آورد.  هنگامی که يک گروه افراطی و سلفی مانند طالبان می‌تواند مورد حمايت امريکا قرار گيرد، چه مانعی وجود دارد که ساير گروه‌های سلفی و تروريستی منطقه نيز مورد حمايت امريکا قرار گيرند، مادامی که منافع امريکا را به خطر نيندازند؟»

طالبان، پس از 2021، ديگر «دشمن» امريکا نيست؛ بلکه يک «پيمانکار مستقل» است که می‌تواند پروژه‌های منطقه‌ای را پيش ببرد.. پاکستان نيز به دنبال جايگاه «متحد قابل اعتماد» در واشنگتن است. رقابت اصلی، برای جلب رضايت امريکا و ايفای نقش در معماری امنيتی منطقه است،  نه برای حذف يکديگر.

آنچه در پاکستان و افغانستان می‌گذرد، بخشی از يک پروژه بزرگ ‌تر است: انتقال جغرافيای ناامنی به آسيای مرکزی، ايران و در صورت امکان به چين.

پاکستان و طالبان، هر دو، بازيگرانی هستند که در يک «چرخه ناامنی» سهيم‌اند. ناامنی در افغانستان به پاکستان سرريز مي‌کند؛ ناامني در پاکستان به افغانستان؛ و هر دو، به عنوان کانال‌هايی برای انتقال بی‌ثباتی به همسايگان شمالی و غربی عمل می‌کنند.

گمان می رود به احتمال قوی قدرت‌های منطقه‌ای ؛ از جمله ايران، هند، چين و روسيه، اکنون درک روشنی از نيت و نقش پاکستان دارند و اجازه نخواهند داد افغانستان بار ديگر به زمين بازی برنامه اطلاعاتی اسلام‌آباد تبديل شود. چنانچه اگر پروژه بی‌ثبات‌ سازی دوباره شعله‌ ور شود، اين بار آتش، معمار خود را اول از همه خواهد سوزاند.

اين بازی روزی به پايان خواهد رسيد. و روزی که تمام شود، برای همه روشن خواهد شد که جنگ بين طالبان و پاکستان، نمايشی بيش نبوده است.

روزی که اسناد محرمانه باز شوند، مشخص خواهد شد که در تمام اين سال‌ها، تماس‌های پنهان هرگز قطع نشده‌اند. مشخص خواهد شد که حملات «دقيق» به اهدافی زده شده که از قبل مشخص شده بود. مشخص خواهد شد که «مناطق خالی از سکنه» و «خانه‌های خالی» دقيقاً به اين دليل هدف قرار گرفته‌اند که هيچ‌کس آسيب نبيند. و مشخص خواهد شد که غيرنظاميانی که در اين ميان جان باخته‌اند، قربانيانی بودند که هيچ ‌کس برايشان عزاداری نکرد، نه طالبان، نه پاکستان، و نه جامعه جهانی که مشغول تماشای «جنگ عليه تروريسم» بود.

بازيگران اين نمايش، هر دو، در يک چيز مشترک‌ اند: هيچ ‌کدام برای زندگی مردم افغانستان ارزشی قائل نيستند. پاکستان برای حفظ «عمق استراتژيک» خود، و طالبان برای حفظ قدرت و مشروعيت جهادی خود.

اما آنچه در اين ميان فراموش می‌شود، اين است که افغانستان، خانه مردمانی است که دهه‌های متمادی قربانی بازی‌های قدرت‌های بيرونی و درونی بوده‌اند. آنها نه طالب‌اند، نه پاکستانی؛ آنها فقط شهروندان افغانستان هستند. و در اين بازی، هيچ‌کس به اندازه آنها نباخته است.

سؤالی که بايد پرسيد اين نيست که «چه کسی در اين جنگ برنده است؟» سؤال اين است که «چه کسی در اين صلح خونين، بازنده است؟» و پاسخ، از قبل روشن است: مردمی که هيچ‌ کس از آنها نام نمی‌برد.

نویسنده: دکتر لنگرزاد

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
اخبار مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x