سه فاز، سه دوره، یک هدف؛ کالبد شکافی یک طرح خطرناک

بیست ‌و چهار سال پس از کشتار یکاولنگ، بازخوانی اسناد و گزارش‌های حقوق بشری نشان می ‌دهد که رفتار طالبان با شیعیان افغانستان، از یک الگوی مشخص پیروی می‌کند؛ حذف تدریجی، انکار هویت و تصرف ساختارمند. آنچه در دوره اول با تیرباران و گورهای دسته‌ جمعی آغاز شد، در دوره دوم با پلمب مدارس دینی، مسدود سازی رسانه‌ها و «اماراتی» اعلام‌ کردن املاک شیعیان ادامه یافته است. این دو دوره را نمی‌توان دو رخداد جداگانه دانست؛ بلکه تداوم یک منطق حذف ‌گرایانه است که امروز در قالب یک طرح چند مرحله‌ای در حال اجراست.
سه فاز، سه دوره، یک هدف؛ کالبد شکافی یک طرح خطرناک

بیست ‌و چهار سال پس از کشتار یکاولنگ، بازخوانی اسناد و گزارش‌های حقوق بشری نشان می ‌دهد که رفتار طالبان با شیعیان افغانستان، از یک الگوی مشخص پیروی می‌کند؛ حذف تدریجی، انکار هویت و تصرف ساختارمند. آنچه در دوره اول با تیرباران و گورهای دسته‌ جمعی آغاز شد، در دوره دوم با پلمب مدارس دینی، مسدود سازی رسانه‌ها و «اماراتی» اعلام‌ کردن املاک شیعیان ادامه یافته است. این دو دوره را نمی‌توان دو رخداد جداگانه دانست؛ بلکه تداوم یک منطق حذف ‌گرایانه است که امروز در قالب یک طرح چند مرحله‌ای در حال اجراست.

قتل‌عام یکاولنگ در 19 جدی 1379، با دستور مستقیم ملا محمد عمر و با هدف «زنده نگذاشتن هیچ جنبنده‌ای» انجام شد. گزارش عفو بین‌الملل از قتل بیش از 300 غیرنظامی، انهدام مسجدی که 73 زن و کودک در آن پناه گرفته بودند، و رها سازی اجساد در برف حکایت می‌کند. این کشتار در خلأ رخ نداد؛ بخشی از سیاست گسترده ‌تر طالبان در مرکز و شمال کشور بود که هدفش حذف فیزیکی و روانی جامعه شیعه بود.

اما مسئله اصلی امروز نیست؛ مسئله، فهم الگویی است که از یکاولنگ آغاز شد و اکنون با شیوه‌ هایی متفاوت اما با همان مقصود اصلی، ادامه دارد.

دو دوره، یک منطق

در دوره اول، طالبان با ابزارهای نظامی عمل کردند: تیرباران دسته ‌جمعی، شلیک راکت به مسجد، بازرسی خانه ‌به ‌خانه و رها سازی اجساد در کوچه ها و پس کوچه های شهر. عفو بین‌الملل قربانیان را دهقان، معلم، کارگر، داکتر، نجار، فعال حقوق بشر و نانوا توصیف کرده است. هیچ گروه اجتماعی از این کشتار مستثنا نبود. ملا عمر نه تنها کشتار را تکذیب کرد، بلکه خبرنگاران را از ورود به منطقه منع کرد که مبادا جنایات شان توسط خبرنگاران مستند شود.

در دوره دوم، طالبان از همان هدف پیروی می‌ کنند، اما ابزارها را تغییر داده‌اند. کشتار خیابانی جای خود را به «تصرف قانونی ‌شده» داده است. آنچه در گزارش‌ها به‌ عنوان «اماراتی اعلام‌ کردن» املاک شیعیان توصیف شده، همان منطق حذف است که این بار در قالب کمیسیون‌های حقوقی، وزارت عدلیه و استخبارات عمل می ‌کند.

سه فاز ساختاری حذف

بر اساس گزارش‌های موجود، می‌توان سیاست طالبان علیه شیعیان را در سه فاز اصلی صورت ‌بندی کرد:

فاز اول: حذف نمادین و حقوقی. لغو قانون احوال شخصیه شیعیان، اعلام مذهب حنفی به‌عنوان تنها مذهب رسمی، حذف شیعیان از کابینه و ساختار قدرت، و ممنوعیت تدریس فقه جعفری. این فاز، جامعه شیعه را از چارچوب قانونی و مشروعیت دینی خلع می‌کند.

فاز دوم: قطع اینترنت در ایام عاشورا، ممنوعیت عزاداری علنی، تیراندازی به عزاداران در غزنی، و جمع‌آوری کتاب‌های فقهی و عقیدتی شیعه، بخشی از این فاز است. در همین چارچوب، کتابی با عنوان «مباحث فی العقیدة الماتریدیة المسمی معتمد ماترید من معتقد ماترید» به قلم نوراحمد اسلام ‌جار، والی طالبان در هرات، منتشر شده و بر اساس گزارش‌ها در برخی مدارس طالبان تدریس می‌شود. نویسنده در این کتاب شیعیان را «فرقه قبوریه و تکفیریه» و «ابزار دست کفار در میان مسلمانان در طول تاریخ» معرفی کرده است. این فاز، شیعه را از یک شهروند دارای حقوق، به موجودیتی مشکوک و در نتیجه قابل‌ سرکوب تبدیل می‌ کند.

فاز سوم: تصرف ساختارمند. اینجاست که الگوی عملیاتی طالبان به ‌وضوح دیده می‌شود:

  1. نهادهای آموزشی و دینی بزرگ: دانشگاه و حوزه علمیه خاتم‌النبیین، مجتمع خاتم‌الانبیا در دشت برچی. مسدود سازی، پلمب و «اماراتی» اعلام ‌کردن این مکان ها.
  2. حسینیه‌ها، مدارس علمیه و مساجد بزرگ: تبدیل تدریجی به مساجد اهل سنت یا تعطیلی کامل.
  3. سایر مساجد و حسینیه‌های محلی: در روستاها و شهرها، با همان بهانه های قبلی.
  4. املاک تجاری، مکاتب، شفاخانه‌ها و شرکت‌های شیعی: این مرحله اکنون در شهرک امید سبز (حاج النبی) در غرب کابل در حال وقوع است.
  5. خانه‌ها و ملکیت‌های شخصی: آخرین مرحله، که با تکمیل مراحل قبلی، به تخلیه کامل محلات شیعه ‌نشین منجر می‌شود.

نکته کلیدی این است که این مراحل به‌ صورت متوالی طراحی شده‌اند: ابتدا بزرگ ‌ترین نهادها، سپس نهادهای میانی، سپس نهادهای محلی، و در نهایت بافت مسکونی. هر مرحله، مشروعیت ‌دهنده مرحله بعد است.

طرح بلندمدت: سه دوره پنج ‌ساله

اگر این روند در قالب یک طرح بلندمدت دیده شود، می‌توان آن را در سه دوره پنج ‌ساله تصور کرد:

دوره اول (1400–1405): حذف نهادی. آنچه امروز در پایان آن هستیم. مسدود سازی، پلمب، توقیف رسانه‌ها، اماراتی اعلام‌ کردن املاک.

دوره دوم (1405–1410): تحمیل شرایط غیرقابل ‌قبول. فشار اقتصادی، تخلیه محلات، محدودیت شدید مذهبی، و در نهایت، انتخاب بین ترک کشور یا پذیرش وضعیتی مشابه آنچه عبدالرحمان خان بر شیعیان هزاره تحمیل کرد.

دوره سوم (1410 به بعد): حذف ساختاری. اگر طالبان به رسمیت شناخته شوند، که با توجه به سابقه ‌شان نباید بشوند، منطق حاکم بر رفتارشان نشان می‌دهد که حرف اصلی خود را علنی خواهند کرد: شیعیان کافرند، باید مسلمان شوند یا ملک و املاکشان حلال است.

قرآن و سنت نبوی به شدت مسلمانان را از تکفیر یکدیگر نهی کرده‌اند. پیامبر اکرم (ص) فرموده‌اند: «اهل ملت خود را تکفیر نکنید، حتی اگر گناهان کبیره انجام داده باشند.» و نیز می‌فرمایند: «هر کس به برادر خود بگوید ای کافر، این کفر به گوینده آن بازمی‌گردد.» این در حالی است که شیعیان و مذهب برحق جعفری، یکی از فرقه‌های معتدل، خردگرا و اهل صلح و تفاهم در طول تاریخ بوده و هستند.

شیعیان در طول تاریخ، در هر سرزمینی که زیسته‌اند، برای آن سرزمین خیر و برکت فرهنگی، علمی و اقتصادی به همراه داشته‌اند. لذا شیعیان افغانستان نیز برای افغانستان در ابعاد مختلف فرهنگی، اقتصادی و رشد علم و دانش نقش مهم و مؤثری ایفا کرده‌اند. آنان هم در دوران جهاد علیه انگلیسی‌ها، علیه شوروی و علیه امریکایی‌ها نقش داشته‌اند، چه در قالب مبارزات مسلحانه و چه در قالب مبارزات فرهنگی. اکنون نیز در میان جمعیت افغانستان، مردم شیعه بیشترین دانشمندان، فرهنگيان، شاعران، ادبا، نویسندگان،پزشکان متخصص، اساتید دانشگاه ها و علمای دینی برجسته را دارند که برای کشور مفید بوده‌اند و همچنان مفید هستند.

کشتار مسلمانان به جرم شیعه بودن، نه جهاد است و نه امر به معروف. تکفیر مسلمانان توسط یک گروه سیاسی، فتوای سیاسی است، نه حکم دینی. تدریس کتابی که شیعیان را «قبوریه» و «تکفیریه» می‌خواند، در هیچ سنت فقهی معتبری جای ندارد.

مسدود سازی مراکز آموزشی، تصرف املاک بدون حکم قضایی، ممنوعیت عزاداری، و حذف کامل یک اقلیت از ساختار قدرت، نقض صریح اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق‌های بین‌المللی است. طالبان نه فقط قوانین بین‌المللی را نقض می‌کنند، بلکه با «اماراتی» اعلام ‌کردن املاکی که قباله شرعی و قانونی دارند، خود نظام قضایی‌ای که ادعای تأسیسش را دارند نیز بی‌اعتبار می ‌کنند.

دولتی که بخشی از شهروندانش را بر اساس مذهب از حقوق شهروندی محروم می‌کند، دولت نیست؛ ابزار سرکوب یک گروه بر بقیه است. دولت ‌داری یعنی حفاظت از همه شهروندان، نه تصرف دارایی‌های کسانی که «دیگری» تلقی می‌شوند.

یکاولنگ با تیرباران آغاز شد. امروز با پلمب و مهر و لاک ادامه دارد. تفاوت در ابزار است، نه در هدف. پرسش اخلاقی امروز این نیست که «آیا طالبان تغییر کرده‌اند؟»، پرسش این است که «جهان تا کجا تماشا خواهد کرد؟»

اگر منطق حاکم بر رفتار طالبان در یکاولنگ، در بامیان، در غزنی و در غرب کابل، یک چیز را نشان داده باشد، آن این است: حذف تدریجی، در نهایت به حذف کامل می ‌رسد. هر نهاد مسدود شده، هر ملک تصرف ‌شده، هر کتاب ممنوع‌ شده، یک قدم به آن نقطه نزدیک ‌تر است.

سکوت در برابر این روند، فقط سکوت نیست. سکوت، تأیید است. و تاریخ، کسانی را که در برابر کشتار تدریجی سکوت کردند، نه به‌عنوان بی‌طرف، بلکه به‌عنوان شریک به یاد خواهد آورد.

نویسنده: دکتر حسینی

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
اخبار مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x