آمریکا و اسرائیل سالهاست در منطقه از صلح و امنیت سخن میگویند، اما رفتارشان تصویری متفاوت به نمایش گذاشته است: تهدید، مداخله و جنگ، زندگی ملتها را ناامنتر کرده است. بااینحال، هنگامی که ایران از حق دفاع خود سخن میگوید، همان دولتها آن را به تروریسم متهم میکنند. این تناقض، سیاستی مبتنی بر معیارهای دوگانه را آشکار میسازد؛ سیاستی که در آن خشونتِ خودی توجیه میشود و مقاومت دیگران جرم به شمار میآید.
کشتهشدن کودکان مدرسه میناب، در کنار شهادت رهبر انقلاب و فرماندهان نظامی، از هزینههای سنگین این رویارویی است. خون کودکان بیگناه را نمیتوان پشت شعارهای سیاسی پنهان کرد و حمله به یک کشور را نمیتوان با ادعای دفاع از امنیت توجیه کرد. دولتهایی که خود را مدافع حقوق بشر معرفی میکنند، باید درباره چنین رخدادهایی پاسخگو باشند؛ سکوت دیگر دولتها نیز از سنگینی این مسئولیت نمیکاهد.
ایران با وجود این فشارها تسلیم نشده است. مردم و نیروهای این کشور در برابر آمریکا و اسرائیل ایستادهاند و نشان دادهاند که تهدید و قدرتنمایی نمیتواند اراده یک ملت را درهم بشکند. این ایستادگی به معنای جنگطلبی نیست؛ ایران همزمان که از خود دفاع میکند، میتواند خواهان صلح و مذاکره باشد. اما مذاکره زمانی معنا دارد که بر احترام و برابری استوار باشد، نه بر تهدید و زورگویی.
اگر کشورهای بیشتری در برابر سیاستهای سلطهجویانه آمریکا و اسرائیل بایستند، میدان ماجراجویی و شرارت در منطقه محدودتر خواهد شد. مسئله فقط ایران نیست؛ معیارهای دوگانه و مصونیت قدرتهای بزرگ، امنیت همه ملتها را تهدید میکند. صلح پایدار زمانی شکل میگیرد که هیچ دولتی خود را فراتر از قانون نداند و جان غیرنظامیان، بهویژه کودکان، قربانی محاسبات سیاسی نشود.
ایران تابآوری خود را در برابر فشارها نشان داده است. قدرت این ملت تنها در توان دفاعیاش خلاصه نمیشود؛ ایمان، همبستگی و اراده مردمی نیز پشتوانه ایستادگی آن است. خونهای بهناحقریخته، بهویژه خون کودکان میناب، مطالبه عدالت را زنده نگه میدارد. سلاح میتواند ویران کند، اما نمیتواند اراده ملتی را که برای دفاع از استقلال و سرزمینش ایستاده، از میان ببرد.




