از حکام کمونیست تا طالبان؛ افول مشروعیت دینی توسط طالبان

یورش به حریم علم و ایمان؛ آیا “امارت اسلامی” در اجرای سیاست “تبعیت تحت فشار” موفق خواهد بود؟
از حکام کمونیست تا طالبان؛ افول مشروعیت دینی توسط طالبان

یورش به حریم علم و ایمان؛ آیا “امارت اسلامی” در اجرای سیاست “تبعیت تحت فشار” موفق خواهد بود؟

یورش نیروهای طالبان به حوزه علمیه خاتم‌النبیین(ص) در کابل و بازداشت استادان و طلاب، این اقدام حلقه‌ای از زنجیره فشارهای سیستماتیک بر جامعه هزاره و شیعیان افغانستان است که در سکوت نگران ‌کننده جامعه جهانی در حال رقم خوردن است. آنچه این رویداد را به یک “آزمون” برای طالبان تبدیل می‌کند، تقابل آشکار آن با سابقه تاریخی تساهل ‌آمیزتر حتی در تاریک ‌ترین ادوار و تناقض فاحش آن با ادعای “حکومت اسلامی” و “عدالت” است.

حادثه اخیر در حوزه علمیه خاتم‌النبیین و وقایع پیرامونی آن در هرات، بیش از آنکه یک دعوای حقوقی بر سر دیوارهای یک مدرسه دینی باشد، نشانه‌ای آشکار از یک راهبرد کلان است. گزارش‌ها حاکی از آن است که طالبان نه تنها این مرکز مهم علمی و دینی شیعیان را محاصره و 28 نفر از استادان و طلاب آن را بازداشت کرده‌اند، بلکه همزمان، بازار کسب ‌وکار مردم در شهرک جبرئیل هرات را مسدود و چهره‌ای به نام سید صوفی گردیزی را پس از احضار به وزارت عدلیه، ناپدید ساخته‌اند.

حزب وحدت اسلامی افغانستان به درستی این اقدامات را “ادامه روند فشار، محدود سازی و سلب حقوق اساسی جامعه هزاره و شیعه” دانسته است. این زنجیره اقدامات که از تغییر نام خیابان‌ها تا محدودیت مراسم مذهبی را شامل می‌شود، در چارچوب یک سیاست “تبعیت تحت فشار” قابل تعریف است که طی آن، فعالیت‌های شیعیان مشروط به خواست طالبان به رسمیت شناخته می‌شود. اما این بار، سکوت در برابر این اقدامات، می‌تواند پیامدهای جبران ‌ناپذیری برای خود طالبان به همراه داشته باشد.

حادثه خاتم‌النبیین، جدا از سرنوشت نامعلوم سید صوفی گردیزی و بسته شدن بازار هرات، همگی حاکی از یک الگوی تکراری است. این اقدامات تنها محدود به یک مرکز علمی نیست، بلکه نهادهای اجتماعی، فرهنگی و مذهبی هزاره‌ها و شیعیان را هدف گرفته است. گزارش‌ها نشان می‌دهد که این محدودیت‌ها شامل دخالت در امور دینی، توقف شبکه‌های تلویزیونی و تصرف زمین‌ها بوده و جامعه را با “حذف سیاسی” و “بی‌اعتمادی” روبرو ساخته است. این روند، شکاف اجتماعی را عمیق ‌تر کرده و زمینه ‌ساز بی ‌ثباتی بیشتر در کشوری است که به شدت به همبستگی نیاز دارد.

جالب ‌ترین و گویاترین بخش اعتراضات، اشاره تلخ یکی از معترضان به طالبان است که می‌گوید: «کمونیست که کمونیست بود، مسجد و مدرسه ما را نبست.»

این جمله کوتاه، بار سنگین تاریخی و اخلاقی را بر دوش طالبان می‌گذارد. رژیم کمونیستی پیشین در افغانستان، با وجود ایدئولوژی سکولار و ستیز با دین، هرگز به بستن مساجد و حوزه‌های علمیه شیعیان به این شکل اقدام نکرد. طالبان که امروز با اتکا به ادعای “دولت اسلامی” و “امارت اسلامی” به دنبال کسب مشروعیت داخلی و خارجی است، با رفتاری فراتر از یک دولت کمونیستی، نشان می ‌دهد که درک و تفسیر ایشان از اسلام و عدالت، به حاشیه‌ رانی و سرکوب مذهب مخالف (در حالی که خود را نماینده اسلام می‌دانند) خلاصه می‌شود. آیا این همان عدالتی است که وعده آن را می‌دادند؟ چگونه می ‌توان توجیه کرد که دولتی که حتی رژیم کمونیستی را به خاطر “بی‌دینی” محکوم می ‌کرد، اکنون از آن رژیم نیز در تنگ ‌نظری مذهبی فراتر رفته است؟ این تناقض بزرگ، اساس مشروعیت دینی آنان را در معرض پرسش جدی قرار می‌دهد.

سیاست “تبعیت تحت فشار” طالبان، یک بازی با آتش است. مردم افغانستان و به ویژه جامعه هزاره، همواره صبر و شکیبایی خود را در برابر سختی‌ها به اثبات رسانده‌اند، اما این صبر، نامحدود نیست. گزارش‌های میدانی از افزایش نارضایتی و بی‌اعتمادی حکایت دارد. مردمی که در دو ماه گذشته بارها برای حل مشکل به طالبان مراجعه کرده و تنها وعیده شنیده‌اند، در آستانه لبریزی از این رفتارهای متناقض هستند. طالبان باید دریابند که خشونت و تبعیض، نه تنها “حکومت اسلامی” موعده را تضعیف می‌کند، بلکه پایه‌های اجتماعی قدرت آنان را نیز فرومی‌ریزد. تاریخ نشان داده است که هیچ قدرتی بدون پشتیبانی مردم، پایدار نخواهد ماند، به ویژه در کشوری با تنوع قومی و مذهبی پیچیده مانند افغانستان.

یورش به حوزه علمیه خاتم‌النبیین، چیزی جز یک “اعلام جنگ” خاموش علیه هویت و حقوق یک جامعه بزرگ نیست. طالبان با این اقدام، نه تنها از آرمان‌های عدالت و برابری اسلامی فاصله گرفته‌اند، بلکه در یک مسابقه خطرناک با سابقه تاریخی فروتن ‌تر از خود، در حال باختن مشروعیت خویش هستند. آنان با این رفتارها، خود را در موقعیتی قرار می‌دهند که نه تنها از سوی جامعه جهانی، که توسط وجدان تاریخی و دینی مردم افغانستان نیز طرد خواهند شد.

پرسش تامل ‌برانگیز این است که: اگر دولت “کمونیستی” به دلیل عدم مداخله در امور مذهبی شیعیان، نزد آنان از طالبان “اسلام ‌گرا” مقبول‌ تر بوده است، طالبان برای بازسازی اعتماد جامعه شیعه و اثبات “اسلامی‌ بودن” واقعی خود، چه برنامه و راهبردی دارند؟ طالبان باید بدانند که ادامه این سیاست، آنان را به انزوایی تاریخی سوق خواهد داد که جبران آن حتی با ده‌ ها سال وعده و وعید نیز ممکن نخواهد بود. اگر امروز، فریاد مظلومانه طلاب و استادان حوزه خاتم‌النبیین(ص) در فضای مجازی طنین‌انداز شده است، فردا این فریاد می‌ تواند به خروشی بزرگ برای احقاق حق تبدیل شود که نظام سیاسی فعلی را به چالش بکشد. زمان آن فرا رسیده است که طالبان از خواب غفلت بیدار شده و به جای سرکوب، به فکر جذب و مدارا با همه اقشار جامعه برآیند، چراکه خشم فروخورده، روزی به سیلابی ویرانگر بدل خواهد شد که شاید هیچ سد و مانعی نتواند در برابر آن قد علم کند.

 

نویسنده: دکتر سید عزت‌الله حسینی

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
اخبار مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x