طالبان در روزهای اخیر با مجموعهای از اقدامات سختگیرانه، تصویری تازه از رویکرد خود به جامعه افغانستان ارائه دادهاند.بازداشت طلاب و استادان حوزه علمیه خاتمالنبیین، فشار بر برخی نهادهای آموزشی و رسانهای و تشدید محدودیتها در دانشگاهها، اگرچه در ظاهر رویدادهایی جداگانهاند، اما در کنار هم نشان میدهند طالبان دیگر صرفاً به دنبال حفظ قدرت سیاسی نیست؛ بلکه میکوشد جامعه را مطابق الگوی مطلوب خود بازسازی کند.
در سالهای نخست بازگشت طالبان به قدرت، تمرکز اصلی بر تثبیت حاکمیت و مقابله با تهدیدهای امنیتی بود؛ از داعش خراسان گرفته تا مقاومتهای محلی. اما اکنون با تثبیت کنترل سرزمینی، پرسش اصلی تغییر کرده است: نه فقط اینکه چه کسی حکومت میکند، بلکه اینکه جامعه چگونه باید زندگی کند.
این تغییر رویکرد را میتوان در برخورد طالبان با نهادهایی دید که نقش مستقیمی در تولید هویت و روایت اجتماعی دارند؛ دانشگاه، رسانه و حوزههای علمیه. مسئله تنها سرکوب مخالفان سیاسی نیست، بلکه کنترل منابع تولید معنا و اقتدار اجتماعی است. دانشگاهها نسل آینده نخبگان را تربیت میکنند، رسانهها روایتهای متفاوتی از جامعه ارائه میدهند و حوزههای علمیه مرجعیت دینی مستقلی میسازند. برای حکومتی ایدئولوژیک، چنین استقلالی تهدیدی جدی است، زیرا میتواند به شکلگیری اقتدار موازی منجر شود.
از همین منظر، برخورد طالبان با حوزههای مذهبی شیعه نیز تنها یک مسئله مذهبی نیست؛ بلکه بخشی از تلاش برای مهار هرگونه مرجعیت مستقل و خارج از ساختار رسمی حکومت است.همین منطق در دانشگاهها و رسانهها نیز دیده میشود. دانشگاه فقط محل آموزش نیست؛ بلکه جایی است که سبکهای زندگی و شبکههای اجتماعی شکل میگیرند. کنترل پوشش، رفتار و فضای آموزشی، فراتر از یک اقدام انضباطی، بخشی از تلاش برای همسانسازی جامعه با ارزشهای طالبان است. رسانه نیز میدان رقابت بر سر روایت است. اگر حکومت نتواند روایت مسلط بر جامعه را در اختیار داشته باشد، امکان شکلگیری برداشتهای رقیب از واقعیت باقی میماند. محدودسازی رسانهها در همین چارچوب معنا پیدا میکند: تلاش برای انحصار روایت و حذف هر صدای متفاوت.
با این نگاه، رفتار طالبان را میتوان در سه مرحله خلاصه کرد: نخست، حفظ قدرت از طریق مقابله با مخالفان مسلح و تهدیدهای امنیتی؛ دوم، کنترل جامعه از راه نظارت بر دانشگاه، رسانه، نهادهای مذهبی و سبک زندگی؛ و سوم، بازتولید نظم مطلوب با تربیت نسلی که ارزشهای طالبان را نه فقط بهعنوان قانون، بلکه بهعنوان بخشی طبیعی از زندگی اجتماعی بپذیرد. اگر این تحلیل درست باشد، رویدادهای اخیر نشانه ورود طالبان به مرحلهای تازهاند؛ مرحلهای که در آن مهندسی اجتماعی در کنار کنترل سیاسی قرار گرفته است.
با این حال، این رویکرد با تناقضی جدی روبهروست. افغانستان جامعهای متکثر از نظر مذهبی، قومی، زبانی و فرهنگی است. حکومت میتواند با اعمال قدرت، در کوتاهمدت این تفاوتها را مهار کند؛ اما حذف یا محدودسازی مداوم نهادهای مستقل در بلندمدت شکاف میان حکومت و جامعه را افزایش خواهد داد. بنابراین، مسئله آینده افغانستان تنها حفظ قدرت طالبان نیست، بلکه توانایی آنان در مدیریت تکثر اجتماعی و ایجاد تعادل میان انحصار قدرت و پذیرش تنوع است. طالبان در سال ۲۰۲۱ حکومت افغانستان را به دست گرفت، اما اکنون در تلاش است جامعه را نیز مطابق الگوی خود شکل دهد. حوزه علمیه، دانشگاه و رسانه سه پرونده جداگانه نیستند؛ بلکه سه میدان از یک منازعه بزرگترند: منازعه بر سر اینکه چه کسی حق دارد افغانستان آینده را تعریف کند؛ حکومت طالبان یا جامعه متکثر افغانستان.




