نویسنده: دکتر محمدی محقق دینی
در حالی که جهان اسلام از نجف تا قم و از تهران تا بیروت در سوگ از دست دادن یکی از بزرگ ترین فقهای معاصر، حضرت آیتالله العظمی محمد اسحاق فیاض (ره)، اشک ماتم ریخت و مقامات عالیرتبهٔ کشورهای مختلف پیامهای تسلیت صادر کردند، حکومت طالبان در کابل سکوت مطلق اختیار کرد.
هشتم جون 2025، جهان تشیع یکی از برجسته ترین ستارگان خود را از دست داد. حضرت آیتالله العظمی محمد اسحاق فیاض، مرجع تقلید عالیمقام و از مفاخر علمی افغانستان، در نجف اشرف دار فانی را وداع گفت. او که در روستای شنب غازی ولایت غزنی به دنیا آمده بود، سفیر علم و اندیشهٔ افغانستان در عالی ترین سطوح علمی جهان اسلام بود.
واکنشها به این ضایعهٔ بزرگ، گسترده و بیسابقه بود. در عراق، دولت سه روز عزای عمومی اعلام کرد. در ایران، رهبری، رئیس جمهور و مقامات عالیرتبه پیامهای تسلیت صادر کردند. در نجف، تمام مراجع و آیات عظام پیامهای همدردی فرستادند. حوزهٔ علمیهٔ قم، شخصیتهای سیاسی مستقل افغانستان، و هزاران نهاد علمی و فرهنگی جهان، فقدان این عالم ربانی را به مردم افغانستان و جهان تشیع تسلیت گفتند.
اما در میان این همه اندوه و همبستگی، یک غیبت عجیب و تأمل برانگیز خودنمایی میکند و آن سکوت مطلق طالبان است. نه پیام رسمی، نه بیانیهٔ دولتی، و نه حتی یک توئیت از سوی سخنگویان این گروه. سوال اینجاست: این سکوت چه معنایی دارد؟
سکوت در برابر درگذشت یک عالم برجسته، در فرهنگ سیاسی و رسانهای جهان، هرگز خنثی و بیمعنا نیست. این سکوت، به ویژه از سوی یک حکومتی که مدعی «حکومت دینی» است، یا نشانهٔ ناآگاهی و ضعف ساختاری است، یا نشانهٔ بیاحترامی عمدی و سیستماتیک و ساختاری به جایگاه علم و علما ست.
طالبان ثابت کردهاند که در مواجهه با چهرههای مهم سیاسی یا مذهبی که در چارچوب تنگ ایدئولوژیک آنها قرار نمیگیرند، راهبرد سکوت را برمیگزینند. آیتالله فیاض نه فقط یک فقیه بزرگ، بلکه نماد علمی بود که حوزهٔ نجف – بزرگترین مرکز فقهی جهان تشیع به او افتخار میکرد. نادیده گرفتن او، عملاً نادیده گرفتن تمامی آن نهاد علمی و معرفتی است.
از منظر خردگرایی سیاسی، اگر طالبان واقعاً باور داشتند که علمای بزرگ اسلام، صرف نظر از مذهب، سرمایههای جهان اسلام هستند، اولین گروهی میبودند که این فقدان را تسلیت میگفتند. اما آنها چنین نکردند. و این یعنی: در دستگاه فکری طالبان، «عالمِ دیگر مذهب»، «عالم» محسوب نمیشود.
بگذارید واقعیت رسانهای را مرور کنیم. پس از اعلام رحلت آیتالله فیاض:
سید علیالسیستانی (نجف) پیام تسلیت صادر کرد.
آیتالله سید مجتبی خامنهای رهبر جدید انقلاب اسلامی ایران پیام تسلیت صادر کرد.
نوری المالکی، نخستوزیر اسبق عراق و دیگر مقامات این کشور ابراز همدردی کردند.
دفتر آیتالله مکارم شیرازی (قم) پیام تسلیت داد.
شخصیتهای سیاسی مستقل افغانستان مانند عبدالله عبدالله، حامد کرزی و بسیاری از فعالان مدنی و علمی، با انتشار پیامهایی، این ضایعه را به هموطنان خود تسلیت گفتند.
اما در کابل، وزارت اطلاعات و فرهنگ طالبان، دفتر رئیسالوزرا (هبتالله آخوندزاده)، و تمامی ساختارهای رسمی این گروه، سکوت کردند. این سکوت در رسانههای بینالمللی بازتاب یافت و تحلیلگران متعددی آن را نشانهٔ تبعیض مذهبی و ساختاری طالبان تفسیر کردند.افغانستان کشوری با تنوع قومی و مذهبی است. آیتالله فیاض یک هزاره بود؛ مردی از دشت جاغوری که با علم و تقوا به قلهٔ مرجعیت رسید.
طالبان با سکوت در برابر درگذشت او، به همهٔ شیعیان افغانستان این پیام را فرستادند: «علم و مقام شما، در چشم ما ارزشی ندارد.» این نه فقط بیاحترامی به یک فرد، بلکه تخریب هویت ملی و تحقیر یک قومیت بزرگ در این کشور است.
در فرهنگ اصیل افغانستان، احترام به عالم، فارغ از قوم و مذهب او، احترام به «هویت ملی» است. پشتونها، تاجیکها، ازبیکها و هزارهها در طول تاریخ، عالمان بزرگ یکدیگر را گرامی میداشتند. اما طالبان با این رفتار نشان دادند که با این سنت دیرینهٔ افغانستانی بیگانهاند. آنها یک «امارت» را بر یک «ملت» ترجیح میدهند؛ امارتی که در آن تنها یک قرائت از دین مجاز است، و باقی قرائتها محکوم به نادیده گرفته شدن.
طالبان همواره بر این نکته تأکید دارند که نظام آنها «حکومت دینی» واقعی است. اما بپرسیم: کدام سنت اسلامی به حاکم اجازه میدهد که رحلت یکی از بزرگ ترین فقهای تاریخ معاصر را نادیده بگیرد؟
رسول خدا (ص) در تشییع جنازهٔ یهودیان شرکت میکردند. علمای بزرگ اهل سنت، همواره فقهای شیعه را به عنوان عالمان دین میشناختند. امام محمد غزالی و بسیاری دیگر، با وجود اختلافات کلامی، هرگز مقام علمی یک فقیه را انکار نمیکردند.
اما طالبان، با این سکوت، عملاً اعلام کردند که «فرهنگ آنها» گنجایش احترام به یک مرجع تقلید شیعه را ندارد. این یعنی: ادعای «حکومت دینی» آنها، یک ادعای پوچ و توخالی است؛ چراکه «دین» در تعریف طالبان، صرفاً به ابزاری برای حذف دیگری تبدیل شده است، نه به چارچوبی برای اخلاق و همدلی.
طالبان در گذشته نشان دادهاند که در مواقعی که احساس مصلحت میکنند، میتوانند پیامهای تسلیت صادر کنند. آنها برای مرگ رهبران پاکستان، عربستان یا حتی برخی از شخصیتهای سیاسی، واکنش نشان دادهاند. پس چرا برای فیاض نه؟
پاسخ روشن است: چون فیاض یک «عالِمِ شیعه» بود و هزاره. بنابراین، سکوت طالبان یک سیاست است؛ سیاستی مبتنی بر نفی دیگری، انکار تنوع و ساختارشکنی هویت ملی.
آیتالله العظمی محمد اسحاق فیاض، در نجف آرام گرفت. هزاران نفر در تشییع پیکر او شرکت کردند. مرجعیت و علم، بر بلندای قامت او ایستاد. اما در کابل، حاکمانی که با تکیه بر ادعای دین، قدرت را در دست گرفتهاند، حتی توان یک خط تسلیت را از خود نشان ندادند.
اینجاست که یک پرسش جدی مطرح میشود: آیا حکومتی که برای عالم بزرگ اسلام، آن هم عالمی از تبار همان سرزمین، ارزش قائل نیست، میتواند «حکومت دینی» خوانده شود؟
پاسخ قاطعانه «نه» است. دینی که احترام به دانش را فراموش کند، دینی نیست که بتواند جامعالشرایط باشد. دولتی که به هویت ملی و تنوع قومی و مذهبی کشورش پشت کند، دولتی نخواهد بود که بتواند مردمانش را به آینده امیدوار کند.
طالبان با این سکوت، نه به آیتالله فیاض، بلکه به خرد، به اخلاق، به وطن و به تاریخ خود بیحرمتی کردند. سکوت آنها بیش از هر بیانیهای، ماهیت واقعیشان را فریاد زد: حکومتی که نمیتواند در برابر عظمت علمی سر تعظیم فرود آورد، سزاوار تکیه بر کرسی ریاست بر قلوب مسلمانان نیست.
رحلت آیتالله فیاض، پایان یک عمر مجاهدت علمی بود. اما سکوت طالبان، آغاز یک افشاگری بزرگ بود؛ افشاگری دربارهٔ عمق شکاف میان ادعا و واقعیت، میان دین و حاکمیت، میان الفاظ دموکراتیک و رفتار استبدادی.
تاریخ، یقیناً نام آیت الله فیاض را در میان ستارگان درخشان علم ثبت خواهد کرد. و نام طالبان را نیز، در میان آنانی که حتی در سوگ هموطنانشان هم نتوانستند انسان باشند.




