از وعده تا واقعیت؛ وقتی امنیت شیعیان در سایه تکفیر گم می‌شود

از ده‌ میری تا کتاب تکفیر: آیا میتوان میان گفتار رسمی و باورهای ایدئولوژیک طالبان، پلی به نام «اعتماد» ساخت؟
از وعده تا واقعیت؛ وقتی امنیت شیعیان در سایه تکفیر گم می‌شود

نویسنده: کهریزنوی

حادثه خونین ده‌ میری هرات بار دیگر زخم کهنه‌ای را در پیکر جامعه افغانستان تازه کرد؛ زخمی به نام «ناامنی هدفمند شیعیان». در حالی که والی طالبان در هرات وعده بازداشت و مجازات عاملان را می‌دهد، انتشار دیدگاه‌های تکفیری او در کتابی علیه شیعیان، این پرسش اساسی را مطرح می‌سازد که آیا میان گفتار رسمی و باورهای عمیق ایدئولوژیک طالبان، تضادی بنیادین وجود ندارد؟

حادثه تروریستی روستای ده‌ میری در ولسوالی انجیل هرات، که در آن چندین تن از شهروندان شیعه به قتل رسیدند، نه یک رویداد منفرد، بلکه حلقه‌ای دیگر از زنجیره‌ای طولانی از خشونت‌های هدفمند علیه شیعیان افغانستان است. از دوران جمهوریت تا امروز که طالبان زمام قدرت را در دست دارند، این جامعه بارها هدف حملات انتحاری، ترورهای مرموز و خشونت‌ های سازمان ‌یافته قرار گرفته است.

در چنین فضایی، سخنان نوراحمد اسلام ‌جار، والی طالبان در هرات، که وعده «بازداشت و مجازات عاملان» را میدهد، در ظاهر امید بخش است؛ اما وقتی همین مقام، در کتابی با محتوای تکفیری، شیعیان را به انحرافات عقیدتی و حتی ارتباط با کفار متهم می‌کند، این امید به تردیدی جدی تبدیل می‌شود.

والی طالبان در مراسم فاتحه قربانیان، کشتار شیعیان را «غیرانسانی و خلاف اصول اسلامی» می‌خواند. اما در کتاب خود، شیعیان را فرقه‌ای منحرف، دروغگو و حتی ابزار کفار معرفی می‌کند. این تناقض آشکار، این پرسش را ایجاد می‌کند:
آیا میتوان از کسی که در باور خود، گروهی از مسلمانان را تا مرز تکفیر پیش می‌برد، انتظار همدردی صادقانه داشت؟

اگر یک مقام حکومتی، در سطح فکری، مشروعیت دینی یک گروه را زیر سؤال ببرد، چگونه میتواند در سطح اجرایی، امنیت آنها را تضمین کند؟ اسلام، به عنوان دین رحمت، به صراحت هرگونه تکفیر شتاب ‌زده را منع می‌کند. قرآن کریم در سوره نساء آیه 94 می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَىٰ إِلَيْكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا»
یعنی: ای اهل ایمان! هنگامی که در راه خدا برای نبرد با دشمن سفر می کنید، در مسیر سفر نسبت به شناخت مؤمن از کافر تحقیق و تفحّص کامل کنید. و به کسی که نزد شما اظهار اسلام می کند، نگویید: مؤمن نیستی. این آیه به وضوح نشان می‌دهد که حتی در شرایط جنگی، نباید ایمان افراد را زیر سؤال برد.

حال باید پرسید: وقتی اسلام چنین حساسیتی نسبت به تکفیر دارد، چگونه یک مقام حکومتی به خود اجازه میدهد که یک مذهب بزرگ اسلامی را با چنین ادبیاتی توصیف کند؟ آنهم مذهب بر حق جعفری را!

بر اساس اصول بنیادین حقوق بشر، هر دولت موظف است امنیت، کرامت و آزادی‌های دینی تمام شهروندان خود را تضمین کند، اما متاسفانه واقعیت های میدانی در افغانستان نشان می‌دهد که فقه جعفری از رسمیت ساقط شده، آموزش آن در مکاتنب و دانشگاه های کشور ممنوع گردیده، شیعیان در ساختار قدرت حذف شده‌اند و مراسم مذهبی آنان محدود شده است. این اقدامات، نه تنها تبعیض‌آمیز، بلکه نقض آشکار حقوق شهروندی است. آیا این سیاست‌ها، ناخواسته یا آگاهانه، زمینه‌ ساز خشونت‌های فرقه‌ای نمی‌شود؟

تاریخ نشان داده است که خشونت‌های فیزیکی، اغلب از خشونت‌های فکری آغاز می‌شوند. وقتی یک گروه، در گفتمان رسمی، به عنوان «منحرف» یا «خطرناک» معرفی شود، این تصویر میتواند به مشروعیت ‌بخشی به خشونت علیه آنها منجر شود.

آیا ترویج چنین ادبیاتی، بسترسازی برای اقدامات تروریستی نیست؟
آیا این نوع نگاه، گروه‌های افراطی را به اقدام علیه شیعیان تشویق نمی‌ کند؟

در کنار نقد طالبان، نمی‌ توان از نقش ایالات متحده در شکل‌ گیری وضعیت کنونی چشم ‌پوشی کرد. سیاست‌های متناقض و مداخلات چند دهه‌ای امریکا در افغانستان، نه تنها به ثبات منجر نشد، بلکه زمینه‌ ساز قدرت‌ گیری گروه‌هایی شد که امروز امنیت اقلیت‌ها را تهدید می‌کنند. امروز بیش از 23 گروه تروریستی در کشور فعال هستند که در ایجاد و قدرت گرفتن این گروه امریکا یا نقش مسقیم دارد و یا غیر مستقیم.

و اما پرسش‌های بنیادین که ذهن هر انسان را به خود مشغول ساخته است:

  • آیا جامعه شیعه افغانستان میتواند در چنین فضایی احساس امنیت کند؟
  • آیا وعده‌های مقامات، بدون تغییر در گفتمان فکری، قابل اعتماد است؟
  • چرا فردی با چنین دیدگاه‌ های تفرقه‌ افکن، در رأس یک ولایت چند مذهبی قرار می‌گیرد؟
  • آیا سکوت در برابر این نوع گفتمان، به معنای تأیید آن نیست؟

حادثه ده‌ میری، تنها یک فاجعه انسانی نیست؛ بلکه آینه‌ای است که شکاف عمیق میان گفتار و باور را در ساختار قدرت نشان می‌دهد. تا زمانی که گفتمان تکفیری در لایه‌ های فکری حاکمیت وجود دارد، امنیت واقعی برای هیچ اقلیتی تضمین نخواهد شد.

اسلام، دینی است که بر «وحدت»، «رحمت» و «عدالت» تأکید دارد، نه بر طرد و حذف. اگر قرار است افغانستان به سوی ثبات حرکت کند، این مسیر از تغییر در نگرش‌ها آغاز می‌شود، نه صرفاً از وعده‌ها. این مطلب، نه فقط یک نقد، بلکه یک دعوت است، دعوتی به بازنگری، به تعقل، به تفکر و به بازگشت به جوهره حقیقی دین مقدس اسلام. زیرا در نهایت، هیچ جامعه‌ای با نفرت پایدار نمی‌ماند، اما با عدالت، می‌تواند آینده‌ای روشن بسازد!

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
اخبار مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x