گاهی یک نمایشگاه نقاشی، تنها مجموعهای از رنگها و فرمها نیست؛ روایتی است از انسان هایی که بخشی از زندگی شان در میان محدودیت، سکوت و پرسشهای بی پاسخ گرفتار شده است. نمایشگاه «آپوریا» از سید محمد حسینی علیهان، هنرمندی جوان، نمونه ای از همین مواجهه است؛ مواجهه ای میان هنر، اندیشه و اعتراض. هنرمندی 22 ساله که در آثارش، مسئله بانوان، آزادی، هویت و آینده در قالب فرمهای کوبیستی، به پرسشهایی عمیق و تأمل برانگیز تبدیل شدهاند.
دیروز، هنگام بازدید از نگارخانه آسمان مشهد، درست در سمت راست ورودی، متنی توجهم را جلب کرد؛ متنی که شاید بهتر بود پیش از دیدن تابلوها خوانده شود، زیرا کلید ورود به جهان فکری نمایشگاه و آقای سید محمد حسینی علیهان بود.
«آپوریا» به معنای سرگردانی و ناتوانی در پاسخ گویی است؛ وضعیتی میان پرسش و ناتوانی از یافتن پاسخ.
همین چند سطر کافی بود تا روشن شود با نمایشگاهی صرفاً زیبا شناختی رو به رو نیستیم؛ اینجا قرار است هنر، پرسش ایجاد کند. از افغانستان تا آپوریّا؛ وقتی جغرافیا به یک پرسش انسانی تبدیل میشود. در متن نمایشگاه، افغانستان صرفاً یک سرزمین و یک نشانی جغرافیایی نیست؛ به نمادی از موقعیتی انسانی تبدیل شده است؛ موقعیتی که در آن پرسشهایی درباره زندگی، آزادی، هویت و آینده زنان همچنان بی پاسخ ماندهاند.
این نگاه، نقطه قوت اندیشه هنرمند است. زیرا هنر اعتراضی، هنگامی ارزشمند تر می شود که صرفاً به شعار تبدیل نشود. اعتراض هنری، به جای فریاد کردن پاسخ، گاهی خود پرسش را چنان عمیق مطرح می کند که مخاطب دیگر نمی تواند به سادگی از کنار آن عبور کند.
«آپوریا» نیز ظاهراً از همین جنس است؛ نمیخواهد برای همه چیز نسخه بپیچد، بلکه مخاطب را در برابر یک پرسش اخلاقی و انسانی قرار میدهد: وقتی آزادی انسانی محدود می شود، چه چیزی از انسان باقی میماند؟
یکی از نکات قابل توجه این نمایشگاه، سن هنرمند است. سید محمد حسینی علیهان تنها 22 سال دارد؛ اما آنچه در آثار او دیده میشود، نشان میدهد که سن، همیشه معیار سنجش عمق اندیشه نیست، او اندیشه ای فراتر از سن اش دارد.
در گفتگویی بسیارکوتاه با ایشان، وقتی سبک آثار را کوبیسم دانستم و از وی سوال کردم که سبک شما کوبیسم است؟ توضیح داد که اساساً گرایش هنری او سورئالیسم است، اما آثار این نمایشگاه را با رویکردی کوبیستی خلق کرده است. همین توضیح کوتاه، نشان میدهد که او میان «سبک شخصی» و «زبان مناسب برای یک مجموعه» تمایز قائل است؛ نکتهای که برای یک هنرمند جوان، قابل تأمل و امیدوارکننده است.
البته جوان بودن به تنهایی امتیاز هنری محسوب نمی شود؛ آنچه ارزشمند است، جسارت اندیشیدن، پرسشگری و تبدیل دغدغههای انسانی به اثر هنری است. . از این منظر، تجربه و مسیر هنری این جوان شایسته تشویق و حمایت است.
هنر از دیرباز یکی از قدرتمند ترین زبانهای اعتراض بوده است. اما تفاوت هنر با یک اعتراض معمولی در این است که می تواند یک واقعه یا رنج را از سطح خبر و حادثه، به تجربه ای انسانی و ماندگار تبدیل کند، زیرا اعتراض در قابل هنر می تواند از فریاد ماندگار تر باشد.
یک تابلو ممکن است هیچ شعاری نداشته باشد، اما مخاطب را برای چند دقیقه مقابل خود نگه دارد و پرسشی در ذهن او ایجاد کند که شاید ساعتها، روزها یا حتی سالها باقی بماند. نقاشی میتواند چیزی را بگوید که زبان گاهی از گفتن اش عاجز است.
در هنر، رنگ می تواند فریاد باشد؛ فرم میتواند سکوت باشد؛ شکستگی یک چهره می تواند روایت یک زندگی باشد و فضای خالی یک بوم، گاهی از صدها جمله گویاتر شود.
از همین رو، اعتراض هنری اگر از جنس اندیشه باشد، نه تنها علیه یک وضعیت، بلکه به نفع کرامت انسان سخن می گوید.
دعوتی برای دیدن و اندیشیدن
به نظر من، ارزش این نمایشگاه فقط در دیدن چند تابلوی نقاشی نیست؛ ارزش آن در این است که مخاطب پس از دیدن آثار، شاید با پرسشهایی تازه از گالری بیرون بیاید.
اگر در مشهد هستید، پیشنهاد میکنم برای دیدن این مجموعه وقت بگذارید.
نمایشگاه «آپوریا»
هنرمند: سید محمد حسینی علیهان
مشهد مقدس، نبش وکیلآباد 38، نگارخانه آسمان
از پنجم تا دهم سنبله/شهریور 1405
ساعت 18 تا 21
شاید مهم ترین چیزی که از این نمایشگاه با خود به خانه می برید، یک تصویر نباشد؛ بلکه یک پرسش باشد. گاهی یک پرسش، از هزار پاسخ ارزشمند تر است، «آپوریّا» ما را به جایی می برد که هنر دیگر فقط برای زیبا دیدن نیست؛ برای بیدار ماندن است. در جهانی که بسیاری از رنجها به خبر تبدیل میشوند و بسیاری از خبرها پس از چند دقیقه فراموش میشوند، هنرمند می تواند رنج را در قاب نگه دارد؛ نه برای آنکه مخاطب را صرفاً اندوهگین کند، بلکه برای آنکه نگذارد انسانیت پشت آن رنج فراموش شود.
شاید هنر نتواند دیوارهای محدودیت را فرو بریزد، اما میتواند در ذهن انسان پنجرهای باز کند؛ و گاهی، تاریخ از همین پنجرههای کوچک تغییر می کند. و شاید معنای عمیق «آپوریا» همین باشد: ایستادن در برابر پرسشی که پاسخش را نمیدانیم، اما آن قدر شجاع هستیم که از پرسیدن آن دست نکشیم. زیرا گاهی، پاسخ نداشتن، پایان اندیشه نیست؛ آغاز آن است.
نویسنده: دکتر حسینی




