بیستم میزان/مهر، روز بزرگداشت خواجه شمسالدین محمد حافظ شیرازی ست؛ و این روز بهانهای خوبی ست جهت بازخوانی پیوند ناگسستنی ملتها با میراثی که از مرزهای جغرافیایی و اختلافات مذهبی فراتر رفته است.
در مطلب پیش رو با نگاهی اجتماعی-فرهنگی و ادبی، جایگاه حافظ را در میان مردم افغانستان، به ویژه در مناطق شیعه نشین و دهات دورافتاده، بررسی می کند و نشان میدهد چگونه دیوان او در کنار قرآن کریم، به کتاب زندگی، تفأل و همدلی تبدیل شده است. همچنین با مروری بر شیفتگی اندیشمندان غربی به شعر فارسی، بر این حقیقت تأکید میکند که زبان و ادبیات فارسی، سهمی بزرگ در غنای ادبیات جهان دارد.
در تقویم فرهنگی ایران، بیستم مهرماه به نام حافظ مزین است. روزی که در شیراز و بسیاری از نقاط جهان، مجالس شعر، گل افشانی آرامگاه او و رونمایی از دیوانهایش برگزار میشود. اما حافظ تنها شاعر یک سرزمین نیست. او سخنور سده هشتم است که غزلهایش به بیش از چهارصد بار چاپ رسیده و نسخههای خطی آن در کتابخانه های ایران، افغانستان، تاجیکستان، هند، پاکستان، ترکیه و حتی کشورهای غربی از هر دیوان فارسی دیگری بیشتر است.
نکته مهم آنکه کثرت نسخهها با واژههای گوناگون، گاه تصحیحهای متناقضی را نیز به همراه داشته است. با این حال، آنچه حافظ را جاودانه کرده، پیوند عمیق او با دلهای مردم است؛ پیوندی که از شیراز تا کابل، از هرات تا دوشنبه و از دهات شیعهنشین ولایت غزنی تا محافل ادبی غرب گسترده است.
حافظ در متن زندگی مردم افغانستان
به گواهی تاریخ، حافظ هرگز به سرزمین کنونی افغانستان سفر نکرده است؛ اما شگفتا که او در میان مردم افغانستان چنان حضوری پررنگ دارد که گویی در همان جا زیسته است. با آنکه در تاریخ معاصر افغانستان بزرگداشتی رسمی از این شاعر پرآوازه روایت نشده، او همچنان مونس اهل دل و همراه همیشگی خانواده ها در افغانستان بوده است. در نظام آموزشی سنتی افغانستان، پس از یادگیری قرآن کریم، نوبت به آموزش کتاب اشعار خواجه شمسالدین میرسید. برای نسل دیروز، کتاب حافظ با تصویرسازیهای محمد تجویدی و خط نستعلیق علی شاهمیری، یک نوستالوژی تکرارناشدنی است. در سالهای پسین نیز اشعار حافظ به صورت غزل پارههای ناب در متون درسی جای گرفت.
حافظ شناسی در دهات شیعه نشین؛ عمیقتر از شهرنشینها
نکتهای که کمتر به آن پرداخته شده، این است که در دهات افغانستان، به ویژه در مناطق شیعه نشین، آموزش از مسجد آغاز میشد. کودکان دختر و پسر ابتدا حروف الفبای فارسی و عربی را میآموختند، سپس «پنج سوره» از قرآن کریم را یاد میگرفتند، بعد کل قرآن شریف را آموزش میدیدند و در نهایت، «حافظ» را میآموختند. این مضامین درسی در مناطقی که از مکتب و دانشگاه محروم بودند، در مساجد آموزش داده میشد و بسیاری از این کودکان، هم قرآن را و هم بخشهای زیادی از دیوان حافظ را حفظ داشتند و دارند. به همین سبب، مردم دهات شیعه نشین بیشتر حافظ شناس هستند تا شهرنشینها. این پدیده نشان میدهد که حافظ نه فقط شاعر خواص، بلکه شاعر عوام است؛ شاعری از جنس مردم که با زبان دل آنان سخن گفته است.
حافظ، قرآن و تفأل؛ سهگانه معنوی در خانههای افغانستان
در عرف مردم سنتی افغانستان، کتاب حافظ را تنها در زیر قرآن کریم میگذارند و روی آن کتابی دیگر نمینهند. این جایگاه، بیانگر احترام عمیق به کلام خواجه شیراز است. واعظان و خطیبان مجالس وعظ نیز به دلیل جلوههای عرفانی در ادبیات حافظ، از کلام او بهرهها بردهاند و میبرند. از لحاظ روان شناختی، آنچه اشعار خواجه شیراز را مایه تفأل ساخته، حس همذات پنداری هر سوخته دلی با شوریده حالی این شاعر است. مردم افغانستان از لحظههای خطر گرفته تا لحظههای شیدایی، از دوری و غربت گرفته تا امید به دیدار آشنایی، به خواجه حافظ متوسل می شوند و به دیوان او تفأل میزنند. در این تفألات، خواجه شیراز با هر صاحب درد و آرزومندی هم دل و هم زبان است، آنگونه که گویی از غیب سخن میگوید. به همین سبب است که مردم او را «خواجه لسانالغیب» میخوانند.
روایت دفن حافظ
روایت است هنگامی که قصد دفن حافظ را داشتند، عدهای از متعصبان با استناد به اشعار او درباره می گساری، با دفن وی به شیوه مسلمانان مخالفت کردند. در مقابل، عده دیگر او را فردی مسلمان و معتقد میدانستند. قرار شد از دیوان حافظ فالی بگیرند که این بیت آمد:
قدم دریغ مدار از جنازه حافظ
که گر چه غرق گناه است می رود به بهشت
این شعر در بدخواهان شاعر تأثیر بسیاری کرد و همه را خاموش ساخت. این روایت، خود گواهی است بر پیوند ناگسستنی حافظ با قرآن، عرفان و ایمان مردمی.
حافظ در ایران و تاجیکستان؛ میراث مشترک فارسی زبانان
در ایران، بیستم مهرماه/میزان روز بزرگداشت حافظ است و آرامگاه او در شیراز، در منطقه حافظیه، در فضایی آکنده از عطر گلهای جان پرور و آمیخته با شور اشعار خواجه، یکی از جاذبههای مهم گردشگری به شمار میرود. در تاجیکستان نیز که زبان فارسی دری میراث مشترک آنان است، حافظ جایگاهی والا دارد. خوانندگان به نام افغانستان مانند استاد قاسم، احمد ظاهر، ناشناس و ساربان، اشعار حافظ را از فرمت متن به فرمت آواز تبدیل کردند و خواجه شیراز را به گونهای دیگر با مردم افغانستان مونس و همدم ساختند. این پیوند موسیقایی، جاودانگی شعر حافظ را دوچندان کرده است.
زبان و ادبیات فارسی؛ سهمی بزرگ در غنای ادبیات جهان
این زبان و ادبیات فارسی است که در غنای ادبیات جهان سهمی بزرگ دارد. علاقه مندی اندیشمندان و شاعران غربی به ادبیات و شعر فارسی، یکی از جذاب ترین فصلهای روابط فرهنگی میان شرق و غرب است. اشعار شاعرانی چون خیام، حافظ، مولوی، سعدی و فردوسی از قرن هفدهم به بعد به زبانهای اروپایی ترجمه شدند و تأثیر عمیقی بر جریانهای ادبی غرب مانند رومانتیسم و اندیشمندان بزرگ گذاشتند.
یوهان ولفگانگ فون گوته، شاعر و دانشمند بزرگ آلمانی، پس از خواندن ترجمه دیوان حافظ توسط جوزف فون هامر پورگشتال، چنان تحت تأثیر قرار گرفت که مجموعه شعری به نام «دیوان غربی-شرقی» سرود. او حافظ را «مقدس»، «مرشد» و «برادر دوقلوی معنوی» خود می دانست و در ستایش او گفت: «حافظا، خویش را با تو برابر نهادن جز دیوانگی نیست… تو آن کشتیای هستی که مغرورانه بادبان برافراشته تا دل دریا را بشکافد و من تخته پارهای هستم که تسلیم موجها شدهام.»
ادوارد فیتزجرالد با ترجمه آزاد رباعیات عمر خیام در سال ۱۸۵۹، یکی از موفق ترین و پرفروش ترین کتابهای شعر در تاریخ ادبیات انگلیسی را پدید آورد و موجی به نام «خیامگرایی» را در بریتانیا و امریکا به راه انداخت. رالف والدو امرسون، فیلسوف و شاعر برجسته امریکایی و رهبر جنبش تعالیگرایی، شیفته سعدی و حافظ بود و سعدی را نماد یک شاعر آرمانی، خردمند و متصل به حقیقت جهان میدانست.
فریدریش نیتشه، فیلسوف نامدار آلمانی، ارادت ویژهای به حافظ داشت و شعری به نام «به حافظ: پرسش یک روزه دار» سرود. او نام کتاب معروف خود را «چنین گفت زرتشت» گذاشت که نشان دهنده توجه او به تاریخ و فرهنگ ایران باستان است. هرمان هسه، نویسنده بزرگ آلمانی و برنده جایزه نوبل، تحت تأثیر عرفان شرقی و غزلهای حافظ بود و متیو آرنولد، شاعر انگلیسی، داستان «رستم و سهراب» فردوسی را مبنای سرودن یکی از معروف ترین منظومههای خود به نام «سهراب و رستم» قرار داد.
در دهههای اخیر نیز جلالالدین محمد بلخی (رومی) به یکی از پرفروشترین و محبوبترین شاعران در ایالات متحده امریکا و اروپا تبدیل شده است و بازترجمههای کلمن بارکس از اشعار مولوی، نگاه صوفیانه، عشق فراگیر و فرامذهبی مولانا را به جامعه تشنه معنویت غرب معرفی کرد.
حافظ، تنها شاعر غزل سرای سده هشتم نیست؛ او آینهای است که در آن، هم قرآن میدرخشد، هم عرفان، هم عشق و هم رندی. او در دهات شیعه نشین افغانستان، در کنار قرآن کریم، کتاب زندگی است. در ایران، آرامگاهش زیارتگاه عاشقان است. در تاجیکستان، میراث مشترک فارسی زبانان است. و در غرب، اندیشمندانی چون گوته، نیچه، امرسون و فیتزجرالد را مسحور خود کرده است. اگر حافظ امروز در میان ما نیست، اما کلامش در هر تفألی، در هر غزل پاره درسی، در هر آواز استاد قاسم و احمد ظاهر و در هر بیت عاشقانهای که بر زبان جاری میشود، زنده است.
بیستم میزان فرصتی است برای پرسیدن این پرسش که چگونه یک شاعر، میتواند اینگونه از مرزها، ادیان و مذاهب و نسلها فراتر رود؟ شاید پاسخ در همان بیت جاودانه او نهفته باشد:
ز شعر دلکش «حافظ» کسی بود آگاه
که لطف طبع و سخن گفتن دری داند
و اینگونه است که حافظ، نه فقط شاعر فارسی زبانان، که شاعر انسانیت میماند.!
نویسنده: دکتر حسینی




