بازگشت آیتالله واعظ زاده بهسودی به کابل و اعلام عمومی مبنی بر خود داری از طرح علنی مشکلات شیعیان و هزارهها در رسانهها، بازتاب گستردهای یافت. او دلیل این تصمیم را نگرانی از پیامدهای منفی رسانهای شدن مسائل دانسته و گفته است که مشکلات را در نشستهای محرمانه با مقامهای طالبان مطرح خواهد کرد. این در حالی است که اسناد و گزارشهای معتبر نشان میدهند طالبان در پنج سال گذشته نه تنها پاسخگوی خواستههای شیعیان نبودهاند، بلکه فشارهای سیستماتیک بر این جامعه را تشدید کردهاند.
آیتالله واعظزاده بهسودی، یکی از چهرههای شناخته شده در افغانستان، پس از چهار ماه اقامت در خارج از کشور به کابل بازگشت و در سخنانی اعلام کرد که دیگر انتقادهای خود از رفتار طالبان را در رسانهها مطرح نخواهد کرد. او گفت که رسانهها «اخبار را بیش از اندازه برجسته می کنند» و ترجیح میدهد مشکلات را در جلسات خصوصی با طالبان در میان بگذارد. این موضع گیری در شرایطی صورت میگیرد که فشارهای طالبان بر شیعیان و هزارهها به اوج خود رسیده و نهادهای بینالمللی و شخصیتهای سیاسی مستقل، سیاستهای این گروه را «تبعیض سیستماتیک» و در مواردی «سیاست حذف» توصیف کردهاند.
طالبان اگرچه اکنون برای دومین بار در رأس قدرت قرار گرفتهاند، اما تجربه حکومت داری آنان همچنان فاقد هرگونه ظرفیت برای تعامل سازنده با جامعه شیعه است. آنان در دوره اول نیز نشان دادند که نه به زبان گفتوگو پایبندند و نه به حقوق اولیه اقلیتها احترام میگذارند. این بار اما ادعای پیروی از فقه حنفی را دارند، در حالی که فقه حنفی خود با حضور زنان در عرصه علم و کار و فعالیتهای اقتصادی و اجتماعی مخالفتی ندارد. بر اساس منابع معتبر فقه حنفی زنان حق فعالیت در عرصههای علمی، پزشکی و خدماتی را دارند. چون حضرت ابو حنفی نیز با استنباط به حدیث معروف پیامبر اسلام: «کسب علم و دانش بر زن و مرد مسلمان واجب است»، موافق کسب علم دانش زنان و دختران است. طالبان نه تنها این مبانی فقهی را نادیده میگیرند، بلکه با حدیث پیامبر نیز مخالفت کرده اند. و همینطور با ممنوعیت تحصیل دختران، حذف فقه جعفری از نظام آموزشی، و مجبور کردن دانشجویان شیعه به تغییر مذهب یا ترک تحصیل، عملاً مذهب را به ابزاری برای سرکوب تبدیل کردهاند.
واعظ زاده بهسودی در توجیه رویکرد جدید خود میگوید که در پنج سال گذشته همواره به عنوان «خیرخواه» با طالبان برخورد کرده و امیدوار است در نشستی محرمانه، مشکلات را حل کند. این در حالی است که خود او پیش تر در خطبه نماز عید قربان سال ۲۰۲۶ اعتراف کرده بود: «گوش امارت اسلامی کر است»، «نامه ۲۰۰ صفحهای ما دو سال است بیجواب مانده»، «مقامات طراز اول طالبان نه ملاقات میدهند و نه پاسخ میدهند.» اگر نامهای رسمی با امضای علما پس از دو سال پاسخی نگرفته باشد، چگونه میتوان انتظار داشت که «نشست محرمانه» به ناگهان درهای بسته را بگشاید؟ این رویکرد نه تنها ساده لوحانه، بلکه در شرایطی که طالبان شیعیان را «واجبالقتل» می پندارند، خندهآور و خطرناک است.
شواهد متعدد نشان میدهد طالبان در صدد حذف تدریجی شیعیان از ساختارهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی افغانستان هستند. بر اساس گزارشهای منتشرشده:
- حوزه علمیه خاتمالنبیین کابل، بزرگترین مرکز علمی شیعیان، در سپتامبر ۲۰۲۶ محاصره، تخلیه و مصادره شد و دستکم ۲۸ استاد و طلبه بازداشت شدند.
- تلویزیون تمدن و راه فردا بسته شدند و مجوز دانشگاه خاتمالنبیین لغو گردید.
- قبرستان شیعیان در افشار دارالامان بسته شد و از دفن اموات جلوگیری به عمل آمد.
- شهرک امید سبز با تصمیم وزارت عدلیه طالبان «امارتی» اعلام و دستور تخلیه آن صادر شد.
- فقه جعفری از نظام قضایی و آموزشی حذف و قانون احوال شخصیه شیعیان لغو شد.
سرور دانش، معاون سابق ریاستجمهوری، این اقدامات را «سیاست حذف هزارهها و شیعیان از تمام ساختارهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی» توصیف کرده است. محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی، نیز هشدار داده که ادامه این فشارها میتواند زمینه گسترش مقاومت مردمی را فراهم کند.
با توجه به الگوی رفتاری طالبان در طول تاریخ و شواهد موجود، مسیر پیش روی شیعیان در صورت تداوم این روند، به سه گزینه محدود میشود: یا تغییر مذهب اجباری و پذیرش قرائت افراطی طالبان از دین، یا کشتار و حذف فیزیکی، یا آوارگی و مهاجرت اجباری. طالبان تاکنون شیعیان را به طور گسترده نکشتهاند، نه به دلیل اعتقاد به حقوق آنان، بلکه به دلیل عدم فراهم بودن «شرایط مناسب» برای چنین اقدامی. اما نشانههای متعددی از جمله هشدار والی طالبان در کابل به یک متنفذ شیعه مبنی بر «دوره عبدالرحمان خان را فراموش نکنید» ، حاکی از آن است که در صورت مساعد شدن شرایط، این گزینه روی میز است.
از منظر دین مقدس اسلام و اخلاق انسانی، طالبان باید پاسخگوی پرسشهای زیر باشند:
- شما که ادعای پیروی از فقه حنفی را دارید، چگونه با ممنوعیت تحصیل دختران مواجه میشوید، در حالی که امام ابوحنیفه خود بر وجوب کسب علم برای زن و مرد مسلمان با استنباط از حدیث شریف پیامبر اسلام تأکید کرده است؟
- بر اساس کدام آیه قرآن یا حدیث نبوی، اجبار به تغییر مذهب جایز شمرده میشود؟
- شما که خود را مدافع «امارت اسلامی» مینامید، چگونه با تخلیه و مصادره بزرگ ترین حوزه علمیه شیعیان، بستن رسانهها، و بازداشت علما، با «اسلام رحمانی» و «اخلاق نبوی» سازگار میدانید؟
- چرا نامه ۲۰۰ صفحهای علمای شیعه به رهبر شما پس از دو سال بیپاسخ مانده است؟ آیا این نشانه «حکومت داری مشورتی» است؟
- شما که مدعی حمایت از حقوق شهروندی هستید، چگونه توجیه میکنید که ۱۰ میلیون شهروند شیعه افغانستان از حقوق سیاسی و مشارکت در ساختار نظام محروم شدهاند؟
رویکرد آیتالله واعظزاده بهسودی در خود داری از طرح علنی مشکلات شیعیان، نه تنها ناکارآمد، بلکه در تضاد با وظیفه دینی و انسانی یک مرجع تقلید در قبال جامعهای است که از هر سو تحت فشار قرار دارد. تاریخ پنج ساله طالبان نشان داده است که این گروه نه زبان گفتوگو میفهمد، نه به نامه و توصیه و نصیحت پاسخ میدهد، و نه به هیچ نهاد یا شخصیتی خارج از حلقه افراطی خود، حتی از میان اهل سنت، اجازه مشارکت میدهد. در چنین شرایطی، سکوت و امید به «نشست محرمانه»، نه تنها راهگشا نیست، بلکه به طالبان این پیام را منتقل میکند که می توانند بدون هزینه، فشارهای خود را تشدید کنند.
اگر طالبان زبان زور را میفهمند و تنها از قدرت و مقاومت درس میگیرند، جامعه شیعه و هزاره افغانستان باید از خواب گران بیدار شود و با انسجام، همبستگی و اتخاذ استراتژیهای هوشمندانه، در برابر سیاست حذف و تبعیض سیستماتیک ایستادگی کند. تاریخ نشان داده است که سکوت در برابر ظلم، همیشه ظلم را جسورتر کرده است.
نویسنده: دکتر لنگرزاد




