گزارش سازمان ملل از کشته و زخمی شدن ۱۴۱۵ کودک در سه سال؛ سندی که هم طالبان و هم جمهوریت و هم امریکا را محکوم میکند.
سازمان ملل متحد در تازه ترین گزارش خود اعلام کرده است که در فاصله جنوری ۲۰۲۳ تا دسمبر ۲۰۲۵، دست کم ۱۴۱۵ کودک در افغانستان کشته یا زخمی شدهاند؛ ۴۴۶ کودک جان باخته و ۹۶۹ کودک دیگر زخمی شدهاند. نزدیک به ۸۰ درصد این تلفات ناشی از مواد انفجاری و مهمات منفجرنشده باقیمانده از دههها جنگ است. این گزارش همچنین از ثبت ۴۵۸۲ مورد نقض جدی حقوق کودکان، افزایش ۱۸۹ درصدی جلوگیری از دسترسی کودکان به کمکهای بشردوستانه، افزایش ۸۱ درصدی جذب کودکان در صفوف نیروهای طالبان و محرومیت ۳۲ هزار و ۵۰۰ کودک از آموزش به دلیل استفاده نظامی از مکاتب خبر می دهد. اما پرسش بنیادی این است: آیا این فاجعه تنها محصول سه سال حاکمیت طالبان است، یا میراثی است که دو دهه جمهوریت و حضور امریکا نیز در آن سهم ویرانگر دارند؟
هر رقمی که در گزارش سازمان ملل آمده، پشت خود کودکی را پنهان کرده که نه صدایی دارد و نه تصویری. کودکی که زیر آوار مهمات منفجرنشده جان داده، کودکی که در صف نیروهای مسلح ایستاده، کودکی که گدایی میکند و کودکی که پدرش را در جنگی از دست داده که هیچ گاه برای او نبود. این گزارش، سند محکومیت یک گروه نیست؛ سند محکومیت یک نظام شکسته است که در آن همه بازیگران، از طالبان تا جمهوریت تا امریکا دستی آلوده دارند.
گزارش سازمان ملل چند نکته محوری دارد که باید دقیق خوانده شود، نخست تلفات کودکان: ۱۴۱۵ کودک کشته یا زخمی، با ۴۴۶ کشته و ۹۶۹ زخمی. نزدیک ۸۰ درصد این تلفات ناشی از مواد انفجاری و مهمات منفجرنشده است.
دوم، نقض جدی حقوق کودکان: ۴۵۸۲ مورد ثبت شده که هرچند نسبت به دوره پیشین ۳۸ درصد کاهش یافته، سازمان ملل تأکید کرده این کاهش لزوماً به معنای بهبود نیست.
سوم، جلوگیری از دسترسی به کمکهای بشردوستانه: ۲۲۴۱ مورد ثبت شده که نسبت به دوره پیشین ۱۸۹ درصد افزایش یافته است.
چهارم، جذب کودکان در نیروهای نظامی: ۵۵۷ مورد ثبت شده که ۸۱ درصد افزایش یافته و تمامی موارد به طالبان نسبت داده شده است؛ برخی کودکان تنها ۱۲ سال سن داشتهاند.
پنجم، حملات به مکاتب و شفاخانهها: ۳۳۸ حمله ثبت شده و استفاده نظامی از ۶۴ مکتب و یک شفاخانه، ۳۲ هزار و ۵۰۰ کودک را از آموزش محروم کرده است. بیشتر این موارد به طالبان نسبت داده شده.
ششم، محرومیت دختران از آموزش بالاتر از صنف ششم و محدودیتهای گسترده بر زنان که توان نهادهای بشردوستانه را نیز کاهش داده است.
هفتم، بیشترین موارد نقض در جنوب افغانستان رخ داده و بیش از سه هزار مورد به طالبان نسبت داده شده است.
جمهوریت بیست ساله نیز در برابر کودکان افغانستان هیچ برنامه بنیادی و پایدار نداشت. در آن دوره، کودکان در بمبارانهای هوایی، در حملات انتحاری و در انفجار مهمات باقی مانده جان میدادند. میلیونها کودک به مکتب نرفتند، میلیونها کودک گدایی کردند و میلیونها کودک در کارگاهها و خیابانها به کار اجباری مشغول شدند. دولت جمهوریت با شعارهای دموکراسی و حقوق بشر، نتوانست حتی یک نظام حمایتی واقعی برای کودکان ایجاد کند. فساد گسترده، ضعف نهادهای اجتماعی و وابستگی به خارج، جمهوریت را به دولتی تبدیل کرد که کودکان در آن نه شهروند بودند و نه اولویت.
طالبان نیز بدتر از جمهوریت عمل کرده است. هبتالله آخوندزاده در اولین سال بازگشت به قدرت دستور داد از استخدام افراد کم سن در صفوف نظامی خودداری شود، اما گزارش سازمان ملل نشان میدهد که ۵۵۷ مورد جذب کودک ثبت شده و برخی از آنان تنها ۱۲ سال داشته اند. حمدالله فطرت، معاون سخنگوی طالبان، میگوید استخدام افراد زیر سن ممنوع است، اما آمار رسمی سازمان ملل این ادعا را رد میکند. طالبان نه تنها کودکان را از مکتب محروم کرده، بلکه آنان را به میدان جنگ کشانده و دختران را از آموزش بالاتر از صنف ششم بازداشته است. ممنوعیت آموزش دختران، محرومیت میلیونها کودک از حق بنیادی آموزش، و محدودیت بر نهادهای امدادرسان، دسترسی کودکان به خدمات صحی و حمایتی را دشوارتر کرده است.
امریکا در بیست سال حضور خود در افغانستان، با شعار های دروغین آزادی و دموکراسی، نه تنها کودکان را نجات نداد، بلکه آنان را قربانی کرد. بمبارانهای هوایی، حملات شبانه، حمایت از نیروهای محلی و ایجاد میلیونها تُن مهمات منفجرنشده، بخشی از میراث ویرانگر امریکا است. نزدیک ۸۰ درصد تلفات کودکان در سه سال گذشته ناشی از مواد انفجاری و مهمات باقیمانده از جنگ است؛ جنگی که امریکا یکی از اصلیترین سازندگان آن بود. آمریکا پس از خروج نیز کودکان افغانستان را رها کرد؛ بدون برنامه ماینپاکی جدی، بدون حمایت پایدار از کودکان و بدون پاسخگویی به جنایاتی که در دو دهه انجام داد.
در خیابانهای کابل، هرات، مزار شریف، غزنی و قندهار، کودکان گدا و کودکان کار به چهره روزمره شهر تبدیل شدهاند. کودکانی که به جای مکتب، در بازارها کار میکنند و در چهارراهها گدایی میکنند. کودکانی که پدران شان را در جنگها از دست دادهاند و اکنون نانآور خانوادهاند. کودکانی که زیر مینها جان دادهاند و کودکانی که در حملات انتحاری و بمبارانها کشته شدهاند. این کودکان نه در جمهوریت جای داشتند و نه در طالبان. آنان قربانیان نظامی هستند که هیچ گاه آنان را شهروند ندید.
نه جمهوریت و نه طالبان، هیچ کدام برنامه بنیادی و مثبت برای کودکان نداشتند. جمهوریت با فساد و وابستگی، کودکان را رها کرد. طالبان با ممنوعیت آموزش، جذب در جنگ و محدودیت بر زنان، کودکان را بیشتر قربانی کرد. هر دو نظام در برابر کودکان افغانستان شکست خوردند. هر دو نظام بدتر از یکدیگر عمل کردند. و آمریکا در دو دهه حضور خود، نه تنها کودکان را نجات نداد، بلکه با بمبارانها و مهمات باقیمانده، زندگی آنان را برای همیشه نابود کرد.
پشت هر رقم این گزارش، کودکی است که دیگر نیست. کودکی که نه مکتب رفت، نه بازی کرد، نه خوابید و نه بیدار شد. اگر نظامی نمیتواند از یک کودک در برابر مین، بمباران، گرسنگی و جنگ محافظت کند، پس آن نظام مشروعیت خود را از دست داده است. جمهوریت و طالبان و آمریکا، هر سه در برابر کودکان افغانستان مسئولاند. اما مسئولیت اصلی بر دوش کسانی است که امروز قدرت را در دست دارند و میتوانند تغییر دهند. اگر طالبان امروز کودکان را از مکتب و امنیت محروم کند، فردا همین کودکان یا قربانی خواهند شد یا انتقام گیر. هیچ ملتی با کودکان گدا، کودکان کار، کودکان سرباز و کودکان یتیم ساخته نمیشود. افغانستان امروز در آستانه نسل سوزی اخلاقی است؛ نسلی که اگر نجات نیابد، نه تنها افغانستان، بلکه تمامیت انسانی و اخلاقی منطقه را تهدید خواهد کرد.
نویسنده: دکتر حسینی




