خروج امریکا از عراق در سال ۲۰۲۵، پنج سال پس از فروپاشی ناگهانی جمهوریت افغانستان، بار دیگر این پرسش را زنده کرد که چرا بغداد ماند اما کابل سقوط کرد؟ مطلب پیش رو با تکیه بر گزارشهای مستند، نشان میدهد که تفاوت در نحوه مذاکره خروج، وابستگی ارتش، منابع مالی، مشروعیت حکومت و سرعت پیشروی مخالفان، تنها بخشی از ماجراست. اما لایه عمیق تر، بیماری مزمنی است که پیکر دولتهای افغانستان را از درون پوسانده است: قوم پرستی، خیانت ستون پنجم، و تعصبات ویرانگر. تا این سرطان درمان نشود، هیچ خروجی و هیچ حضوری، سرنوشت افغانستان را تغییر نخواهد داد.
امریکا در ۸ میزان ۱۴۰۵ به بیش از دو دهه حضور نظامی خود در عراق پایان داد. این خروج، مرحلهای، منظم و بر اساس توافقی بود که دولت عراق طرف اصلی آن بود. اما در افغانستان، حکومت اشرف غنی نه طرف توافق دوحه بود و نه باور داشت که امریکا واقعاً میرود. نتیجه؟ سقوطی که پیش از خروج آخرین سرباز امریکایی کامل شد.
در عراق، دولت محمد شیاع السودانی مذاکرات پایان مأموریت ائتلاف را شخصاً دنبال کرد و خروج را به عنوان «انتقال مسئولیت امنیتی» تعریف کرد. پارلمان عراق نیز پیشتر قطعنامه پایان حضور خارجی را تصویب کرده بود. اما در افغانستان، امریکا مستقیماً با طالبان مذاکره کرد و حکومت کابل را کنار گذاشت. گزارش سیگار تأکید میکند که این حاشیه رانی، مشروعیت حکومت غنی را در برابر طالبان به شدت تضعیف کرد. غنی خود گمان می کرد خروج امریکا تا توافق صلح میان افغانها رخ نخواهد داد؛ توهمی که او را از جدی گرفتن تهدید طالبان بازداشت.
وابستگی پنهان
نیروهای امنیتی افغانستان روی کاغذ بزرگ و مجهز بودند، اما به پیمانکاران خارجی برای نگهداری هواپیما، لجستیک و آموزش وابسته بودند. سیگار هشدار داده بود که بدون این پشتیبانی، نیروی هوایی افغانستان بیش از چند ماه دوام نمیآورد. پس از خروج پیمانکاران، بخش بزرگی از هواپیماها زمین گیر شد و توان رزمی سقوط کرد. در عراق، ارتش پس از شکست ۲۰۱۴ در برابر داعش، با حمایت ائتلاف بازسازی شد و خودش نقش اصلی عملیات زمینی را بر عهده گرفت.
نفت در برابر کمک خارجی
بانک جهانی میگوید حدود ۷۵ درصد هزینههای عمومی افغانستان از کمک خارجی تأمین میشد. از ۱۱ میلیارد دالر هزینه عمومی، تنها ۲.۵ میلیارد از عواید داخلی بود. با قطع کمکها، دولت فروپاشید. اما عراق منبع درآمد نفتی دارد؛ حدود ۹۰ درصد بودجه آن از نفت میآید. این تفاوت، به حکومت عراق امکان داد حتی با خروج امریکا، حقوق کارمندان و هزینههای امنیتی را تا حدی تأمین کند.
مخالفان
در ماههای پایانی، طالبان در تنها ۱۰ روز ۳۳ مرکز ولایت را تصرف کرد. انگیزه نیروهای حکومتی به سرعت فروپاشید. اما داعش در عراق امروز به ضعیف ترین وضعیت خود رسیده و فعالیتش به هستههای کوچک محدود شده است.
خیانت ستون پنجم و قومپرستی
تفاوتهای بالا مهماند، اما اگر تنها به آنها بسنده کنیم، حقیقت را پنهان کردهایم. بیماری مزمن افغانستان، خیانت ستون پنجم و قوم پرستی است. در بدنه جمهوریت، شمار کسانی که به دلیل وابستگی قومی به طالبان، اطلاعات، مواضع و حتی سلاح در اختیار دشمن می گذاشتند، کم نبود. همین فرهنگ قوم پرستی، دولت حزب دموکراتیک خلق را نیز از هم پاشید. نیروهای خارجی در این حد نقش نداشتند؛ این خیانتها، تعصبات قومی، زبانی و مذهبی بود که کشور را به خاک سیاه نشاند.
حامد کرزی با سیاستهای مماشات آمیز و ایجاد ساختارهای موازی قومی، زمینه نفوذ طالبان را هموار کرد. اشرف غنی با خود محوری، انحصار قدرت در حلقه کوچک پشتون، بیتوجهی به تهدید واقعی و رقابتهای داخلی، آخرین فرصت را سوزاند. تیمهای بی کفایت آنها بهجای دفاع از جمهوریت، به دفاع از منافع شخصی و قومی پرداختند. نتیجه؟ ارتشی که بدون شلیک گلوله، تسلیم شد.
اکنون پنج سال از سلطه طالبان گذشته است. آنها نه تنها قوم پرستی را درمان نکردند، بلکه آن را نهادینه ساختند. شیعیان از اماکن بهداشتی و درمانی تا دانشگاهها، خیریهها، مراکز فرهنگی و حتی حوزههای علمیه خاتمالنبیین، همه و همه مسدود یا غصب شده است. کل دختران کشور از آموزش محروماند، اقوام غیر پشتون از مشارکت سیاسی حذف شدهاند. طالبان همان خیانت را در قالب «امارت» تکرار میکنند و افغانستان را به گورستان اقلیتها تبدیل کردهاند.
عراق ماند چون دولت داشت، ارتش داشت، نفت داشت و مهمتر از همه، مذاکره کننده خود دولت بود و ستون پنجمی در بدنه دولت وجود نداشت. افغانستان سقوط کرد چون حکومت نداشت، ارتش وابسته داشت، پول نداشت و مذاکره کننده نبود. اما این تمام ماجرا نیست. افغانستان پیش از آنکه با طالبان بجنگد، با خودش میجنگید: با قوم پرستی، با خیانت ستون پنجم، با تعصبات مذهبی و زبانی. تا زمانی که این بیماری درمان نشود، نه جمهوریت بازمی گردد، نه طالبان اصلاح میشود، و نه ملت روی آرامش میبیند. درس عراق تنها این نیست که «مذاکره کنید»؛ درس بزرگ تر این است که «پیش از مذاکره، ملت باشید.»
نویسنده: دکتر حسینی




