هشتم مهرماه/میزان، روز بزرگ داشت مولاناست؛ شاعری که از بلخ برخاست و در قونیه آرمید، اما امروز به تمام جهان تعلق دارد.
هشتم میزان، روز بزرگ داشت مولانا جلال الدین بلخی ست. این روز را به همه مردم جهان، و به ویژه به همه فارسی زبانان جهان تبریک می گویم. مولانا امروز دیگر یک شاعر ملی یا منطقهای نیست؛ او یک سرمایه انسانی و جهانی استريا، زیرا اشعار مولانا به دهها زبان ترجمه شده و دلهای بی شماری را در شرق و غرب تسخیر کرده است.
مولانا در جغرافیایی زاده شد که امروز به نام افغانستان شناخته میشود؛ در شهر بلخ. اما نباید او را محدود به یک کشور، قوم یا مردم خاص کرد. اشعار او از مرزهای جغرافیایی فراتر رفته و در ترجمهها و فرهنگهای گوناگون رسوخ کرده است. مولانا از آن همه کسانی است که با شعرش میاندیشند، میگریند و دگرگون میشوند.
تأثیر مولانا بر ادبیات جهان انکارناپذیر است. از هگل و گوته تا نیکلسون و از شاعران معاصر جهانی تا موسیقی و سینمای جهانی، همه از او اثر پذیرفتهاند. کمتر شاعری در تاریخ، اینگونه همزمان در سنت عرفانی، ادبی و اخلاقی جهان حضور داشته است.
اشعار مولانا سرشار از آموزههای اخلاقی است؛ اما نه اخلاق به معنای پند خشک، بلکه اخلاق به معنای تحول درونی:
«آخر تو به اصل اصل خویش آ» دعوت به بازگشت به فطرت پاک انسانی.
«هر که را جامه ز عشقی چاک شد / او ز حرص و عیب کلی پاک شد» عشق بهعنوان نیروی پالایش اخلاقی.
«از محبت خارها گل میشود» محبت، دگرگون کننده سختیها و کینه هاست.
« بشنو این نی چون شکایت میکند / از جداییها حکایت میکند » نماد انسان جداافتاده از اصل خویش و ضرورت بازگشت
زبان فارسی به داشتن شاعرانی چون مولانا بر خود میبالد. این زبان، گنجینهای از بزرگان را در دامان خود پرورده است:
- رودکی — پدر شعر فارسی
- رابعه بلخی – اولین بانوی شاعر زبان فارسی
- فردوسی — سراینده شاهنامه و پاسدار هویت ایرانی
- ناصرخسرو — حکیم و شاعر اسماعیلی
- خیام — شاعر و فیلسوف رباعیات
- سنایی — پیشگام شعر عرفانی
- عطار — سراینده منطقالطیر
- نظامی — استاد خمسه
- سعدی — آموزگار اخلاق و حکمت
- حافظ — لسانالغیب و اوج غزل فارسی
- جامی — خاتمالشعرای کلاسیک
- مولانا — اوج عرفان و غزل
و نیز انوری، خاقانی، وحشی بافقی، صائب تبریزی، بیدل دهلوی و دهها شاعر دیگر که همه ستونهای ادبیات جهان را غنی ساختهاند. ادبیات فارسی، پلی است که شرق را به جهانیان شناسانده و به ادبیات جهانی ژرفا بخشیده است.
ما رسالتی سنگین بر دوش داریم، پاسداری از این میراث، این پاسداری تنها با حفظ اشعار در کتابها ممکن نیست، بلکه باید در آموزش، در فرهنگ، در گفتار روزمره و در انتقال به نسلهای آینده جاری باشد.
افسوس که امروز در کشور، حکامی روی کار آمدند که فارسی ستیزی را به یکی از سیاستهای مخرب خود بدل کردهاند. آنان قدر و منزلت این زبان را که مولانا، بیدل و جامی از آن برخاستهاند، را نمیدانند و تعصب، چشم و گوششان را بسته است. حذف زبان فارسی از نهادها و مکاتب و دانشگاه ها و ادارات دولتی، نه فقط خیانت به یک زبان، که خیانت به تمام تاریخ و هویت مشترک سرزمین ماست.
مولانا از بلخ برخاست، در قونیه بالید و در دل جهان جای گرفت. اگر او را به قوم و کشوری خاص محدود کنیم، خود را کوچک کردهایم، نه او را. مولانا آینهای است که هر ملتی میتواند چهره انسانی خویش را در آن ببیند.
اما این آینه، زبانی دارد؛ زبان فارسی. زبانی که با وجود فراز و نشیب تاریخ، همچنان زنده است. پاسداری از این زبان، پاسداری از اندیشهای است که آزادی، عشق و کرامت انسانی را در مرکز قرار میدهد.
بگذارید این روز را نه فقط با خواندن شعر، که با پاسداشت زبانی که آن شعر را پدید آورده، گرامی بداریم. اگر ما خاموش شویم، شعر مولانا باز هم در جهان زنده خواهد ماند؛ اما اگر زبان فارسی را رها کنیم، بخشی از جان خود را از دست دادهایم.
مولانا از آن جهان است، اما زبانش از آن ماست. و ما، بهاندازه وسعت این زبان، مسئولیم.!




