روز شعر و ادب فارسی؛ من جهان را با زبان فارسی شناخته‌ام

عشق را با هر زبانی که بخوانی محشر است / محشر کبری است، اما با زبان فارسی
روز شعر و ادب فارسی؛ من جهان را با زبان فارسی شناخته‌ام

بیست ‌و هفتم سنبله/شهریور در تقویم رسمی ایران، روز شعر و ادب فارسی و هم‌ زمان روز بزرگداشت محمدحسین بهجت تبریزی، شهریار، است. این روز اگرچه در تقویم ایران ثبت شده است، اما شعر و زبان فارسی متعلق به یک مرز سیاسی نیست؛ میراثی تمدنی است که در گستره‌ای بزرگ از ایران، افغانستان و تاجیکستان و فراتر از آن، قرن‌ها اندیشه، عشق، عرفان، تاریخ و دانش را به نسل‌های بعد منتقل کرده است. از همین رو، 27 سنبله را می‌توان فرصتی برای همه‌ فارسی‌ زبانان جهان دانست؛ فرصتی برای بازاندیشی درباره زبانی که نه دیوار، بلکه پل است.

بیست ‌و هفتم سنبله، سالروز درگذشت استاد محمدحسین بهجت تبریزی، متخلص به شهریار، در ایران به عنوان «روز شعر و ادب فارسی» و روز بزرگداشت شهریار شناخته می‌شود. شهریار در سنبله/شهریور 1367 درگذشت و بنا بر وصیتش در مقبرةالشعرای تبریز به خاک سپرده شد. نام‌ گذاری این روز به نام شعر و ادب فارسی، در سال 1381 در تقویم رسمی ایران تثبیت شد. اما معنای این روز را نباید در محدوده‌ء یک تقویم سیاسی محصور کرد.

شهریار، خود نمونه‌ای روشن از همین بی ‌مرزی است؛ شاعری که هم در زبان فارسی سرود و هم در زبان ترکی آذربایجانی، و «حیدربابایه سلام» او بخشی مهم از میراث ادبی آذربایجان ایران شد.

بنابراین، 27 سنبله/شهریور را به همه‌ فارسی ‌زبانان جهان، به ‌ویژه مردم افغانستان، ایران و تاجیکستان، تبریک می‌گوییم؛ به مردمی که ممکن است امروز در سه کشور و در نظام‌های سیاسی متفاوت زندگی کنند، اما در ژرفای حافظه‌ی فرهنگی خود، گنجینه‌ای مشترک دارند. زبان فارسی، پیش از آنکه مرز سیاسی داشته باشد، خانه‌ی انسان است. و زبان فارسی، زبانی بزرگ‌ تر از مرزهای سیاسی است.

اگر بخواهیم درباره زبان فارسی با نگاه تاریخی و خردمندانه سخن بگوییم، باید میان «کشور» و «حوزه‌ زبانی ـ تمدنی» تفاوت بگذاریم. امروز زبان فارسی با لهجه و گویش ایرانی  در ایران، با لهجه و گویش دری در افغانستان و با لهجه و گویش تاجیکی در تاجیکستان «فارسی» نام دارد. و این تنوع لهجه‌ای یکی از زیبایی‌های خانواده‌ی بزرگ زبان فارسی است. رودخانه اگر شاخه‌های گوناگون داشته باشد، از رودخانه بودن بازنمی‌ایستد. زبان فارسی نیز چنین است؛ از کابل تا تهران، از بلخ تا دوشنبه، از شیراز تا تبریز، از غزنی تا خراسان و از سمرقند تا بسیاری از دیگر نقاط حوزه‌ تمدنی فارسی، با گونه‌ها و تجربه‌های متفاوت تاریخی، حامل بخش بزرگی از میراث مشترک فرهنگی بوده است.

زبان فارسی و مسئله‌ای به نام سیاست ‌زدگی

در افغانستان، بحث زبان متأسفانه در دوره‌هایی از تاریخ معاصر، از یک مسئله‌ی فرهنگی به یک مسئله‌ی سیاسی تبدیل شده است. در دوره‌ء جمهوریت، قانون اساسی 2004، فارسی-دری و پشتو را زبان‌های رسمی کشور می‌دانست و در کنار آن برای برخی زبان‌های دیگر نیز در مناطقی که گویشوران آن اکثریت بودند، امکان جایگاه رسمی پیش‌بینی می‌کرد. همان قانون دولت را موظف می‌کرد برای رشد همه زبان‌های افغانستان برنامه داشته باشد.

بنابراین، دفاع از زبان فارسی ـ دری نباید به معنای نادیده گرفتن پشتو، ازبیکی، ترکمنی، بلوچی، پشه‌ای، نورستانی و دیگر زبان‌های افغانستان باشد.

مسئله دقیقاً برعکس است: جامعه‌ای که به زبان مادری یک شهروند احترام می‌گذارد، در حقیقت به انسان آن شهروند احترام گذاشته است. اما در سال‌های اخیر، به ‌ویژه پس از بازگشت طالبان به قدرت در 24 اسد 1400 هـ.ش.، گزارش‌ها و پژوهش‌هایی درباره افزایش نقش زبان پشتو در برخی سیاست‌های آموزشی و حاشیه‌ای‌تر شدن زبان فارسی در بخش‌هایی از نظام عمومی منتشر شده است. برای نمونه، دیده‌ بان حقوق بشر در سال 1401، از گزارش‌هایی درباره افزایش ساعات آموزش پشتو در مکاتب و کاهش برخی دروس دیگر خبر داده بود.

یک پژوهش دانشگاهی منتشرشده در سال 1405 نیز استدلال می‌کند که در افغانستان پس از 1400، روندهایی در جهت حاشیه‌ای ‌شدن زبان فارسی و تقویت ملی‌گرایی زبانی پشتو مشاهده شده است؛ البته این پژوهش نیز بر پیچیدگی و غیر یکدست بودن این روندها تأکید دارد .از سوی دیگر، باید توجه داشت که وضعیت امروز افغانستان صرفاً مسئله زبان نیست و محدودیت‌های گسترده‌ تری بر آموزش، رسانه و آزادی بیان نیز گزارش شده است. گزارش‌های جدید سازمان ملل و عفو بین‌الملل این وضعیت گسترده ‌تر را مستند کرده‌اند.

پس سخن گفتن از «فارسی‌ ستیزی» اگر قرار است سخنی مسئولانه باشد، باید متکی بر سیاست مشخص، تصمیم مشخص و پیامد قابل بررسی باشد، نه تعمیم آن به یک قوم، یک زبان یا همه پیروان یک جریان سیاسی. فارسی ‌ستیزان پیش از آنکه به زبان آسیب بزند، به فرزندان خود آسیب می‌زنند. این نکته‌ای است که از منظر کارکردگرایی زبان اهمیت فراوان دارد.

فرض کنیم کسی در افغانستان بخواهد به هر دلیلی زبان فارسی را از زندگی علمی و فرهنگی خود کنار بگذارد. پرسش ساده این است: چگونه می‌تواند از میراث علمی و فرهنگی چندین قرن افغانستان استفاده کند؟ دانشجوی فلسفه برای مطالعه‌ی آثار فیلسوفان و متفکران فارسی ‌زبان به این زبان نیاز دارد. دانشجوی تاریخ برای خواندن بخش بزرگی از منابع تاریخی و ادبی افغانستان به آن نیازمند است. دانشجوی ادبیات برای فهم فردوسی، مولانا، سنایی، سعدی، حافظ، بیدل، رابعه بلخی، جامی و صدها شاعر دیگر به آن نیاز دارد.

پژوهشگر تاریخ هنر برای مطالعه‌ی معماری، نگارگری، خوشنویسی و میراث مکتوب حوزه‌ی تمدنی خراسان با متون فارسی رو به ‌رو می‌شود. دانشجوی علوم اجتماعی برای مطالعه‌ی تاریخ اجتماعی و فرهنگی افغانستان با انبوهی از منابع فارسی مواجه است.

و حتی کسی که در علوم پزشکی، مهندسی، اقتصاد، حقوق یا علوم سیاسی فعالیت می‌کند، اگر پژوهش تاریخی و فرهنگی جامعه‌ی خود را جدی بگیرد، نمی‌تواند این زبان را کاملاً نادیده بگیرد.

این بدان معنا نیست که زبان فارسی برای تحصیل در همه‌ء این رشته‌ها زبان انحصاری یا ضروری است؛ چنین ادعایی دقیق نیست. اما برای دسترسی به بخش بزرگی از منابع تاریخی، فرهنگی، ادبی و فکری افغانستان و منطقه، دانستن زبان فارسی یک سرمایه‌ مهم علمی است. از این منظر، دشمنی با یک زبان، بیش از آنکه زبان را از میان ببرد، دسترسی نسل آینده به بخشی از حافظه‌ی خودش را محدود می سازد.

من جهان را با زبان فارسی شناخته‌ام

به باور نگارنده، اگر بخواهم از زبان یک فعال فرهنگی و رسانه‌ای سخن بگویم، می‌توانم بگویم: «من جهان را با زبان فارسی شناخته‌ام.»

نه به این معنا که جهان فقط فارسی است؛ بلکه به این معنا که بخش بزرگی از جهان، با ترجمه‌هایی که به فارسی انجام شده، برای من قابل خواندن و اندیشیدن شده است.

شعر جهان، داستان جهان، رمان، فلسفه، تاریخ، جامعه ‌شناسی و بسیاری از آثار علمی و فرهنگی دیگر، در دوره‌های مختلف از زبان های مختلف جهان به فارسی ترجمه شده‌اند.

این ترجمه‌ها برای یک فارسی ‌زبان فقط انتقال واژه‌ها نیستند؛ پنجره‌هایی هستند که از اتاق فرهنگ خود ما به سوی جهان گشوده شده‌اند.

من می‌توانم داستایفسکی را بخوانم، تولستوی را بشناسم، شکسپیر را بفهمم، با فلسفه غرب آشنا شوم و با ادبیات و اندیشه‌های فرهنگ‌های دیگر گفت‌وگو کنم؛ زیرا زبان فارسی در طول تاریخ جدید خود، یکی از مهم‌ ترین زبان‌های واسطه برای انتقال آثار جهان به خواننده‌ مردم افغانستان بوده است.

و در عین حال، این زبان به من اجازه می‌دهد جهان خودم را نیز برای دیگران روایت کنم.

این همان قدرت واقعی زبان است: گرفتن معنا از جهان و بخشیدن معنا به جهان به زبان علمی و فرهنگی کشورم.

زبان فارسی؛ تذکره‌ء فرهنگی و علمی افغانستان

زبان فارسی برای مردم افغانستان فقط وسیله‌ی سخن گفتن نیست. در آن شعر گفته شده، تاریخ نوشته‌ شده، نامه نوشته‌ایم، فلسفه آموخته‌ایم، دین آموخته‌ایم، خاطرات خود را ثبت کرده‌ایم و تجربه‌ نسل‌ها را به نسل‌های بعد سپرده‌ایم. به همین دلیل می‌توان گفت که زبان فارسی یکی از تذکره‌های بزرگ فرهنگی و علمی افغانستان است.

البته افغانستان تنها با فارسی تعریف نمی‌شود. افغانستان کشوری چندزبانه و چندفرهنگی است و زبان‌ها و فرهنگ‌های گوناگون آن بخشی از ثروت افغانستان اند.

اما پاسداشت پشتو نباید به معنای حذف زبان فارسی باشد؛ همان‌گونه که پاسداشت زبان فارسی نباید به معنای کوچک شمردن زبان پشتو باشد. هیچ فرهنگی و هیچ زبانی با حذف فرهنگ و زبانی دیگری بزرگ نمی‌شود؛ با افزودن بزرگ می‌شود.

پلی میان دیروز و فردا

من با زبان فارسی می‌توانم به گذشته بازگردم. می‌توانم فردوسی را بخوانم و با جهان حماسی شاهنامه رو به ‌رو شوم، سعدی را بخوانم و درباره اخلاق و جامعه بیندیشم، حافظ را بخوانم و با جهان پیچیده عشق، عرفان و آزادی روح رو به ‌رو شوم. مولانا را بخوانم و به پرسش‌های عمیق انسان درباره عشق و معنا نزدیک شوم، رودکی را بخوانم، سنایی غزنوی را بخوانم، خواجه عبدالله انصاری را بخوانم، رابعه بلخی را بخوانم، خیام را بخوانم، نظامی گنجوی را بخوانم و صدها و هزاران چهره‌ی دیگر را که در حافظه‌ی این زبان زندگی کرده‌اند.

این زبان، در چنین معنایی، پل میان من و دیروز است، اما فقط پل گذشته نیست؛ پل آینده نیز هست. زیرا هر اندیشه‌ای که امروز به این زبان تولید شود، اگر ثبت و منتشر شود، می‌تواند فردا به دست انسانی برسد که هنوز به دنیا نیامده است. من اگر امروز به فارسی بنویسم، شعری بسرایم، پژوهشی انجام دهم، فیلمی بسازم، اثر هنری خلق کنم یا اندیشه‌ای را بیان کنم، در حقیقت چیزی را در حافظه‌ی آینده قرار داده‌ام.

این است راز شگفت ‌انگیز زبان فارسی؛ انسانی می‌رود، اما معنایی که در این زبان آفریده، می‌ماند. نسلی می‌گذرد، اما واژه‌هایش می‌توانند قرن‌ها بعد نیز اندیشه و احساس او را به نسل دیگری برسانند. زبان فارسی از آن زبان‌هایی است که در طول تاریخ، توانسته حافظه‌ی یک تمدن را در خود نگه دارد؛ گذشته را به امروز بیاورد و امروز را به فردا بسپارد. در چنین زبانی، واژه تنها واژه نیست؛ حاملِ معنا، حافظِ خاطره و پلِ میان نسل‌هاست.

و زبان فارسی؛ فقط زبان شعر و ادبیات نیست، امروز دیگر نمی‌توان زبان فارسی را فقط «زبان شعر» دانست؛ فارسی زبان ادبیات است، زبان فرهنگ است، زبان تاریخ و حافظه است، زبان اندیشه و فلسفه است، زبان ترجمه و گفت‌وگوی فرهنگی با جهان است، زبان رسانه و ارتباط اجتماعی است، و برای میلیون‌ها انسان، زبان مهر، عشق و خاطره است.

و برای بسیاری از مردم این حوزه تمدنی، زبان فارسی در تاریخ آموزش و انتقال مفاهیم دینی نیز نقشی مهم داشته است و این نکته اهمیت ویژه‌ای دارد، البته زبان فارسی نه جایگزین زبان عربی قرآن است و نه زبان اصلی متن قرآن؛ اما در بخش بزرگی از تاریخ فرهنگی این منطقه، زبان مهمی برای شرح، تفسیر، آموزش، موعظه، عرفان و انتقال مفاهیم اسلامی بوده است.

همین واقعیت نشان می‌دهد که زبان چگونه می‌تواند میان حوزه‌های مختلف معرفت حرکت کند؛ از مسجد و مکتب تا کتابخانه و دانشگاه، از خانقاه تا رسانه، از شعر تا فلسفه. این ست که زبان فارسی، سرمایه مشترک همه اقوام و باشندگان افغانستان است. یکی از زیباترین جنبه‌های مختلف زبان فارسی در افغانستان همین است که می‌تواند میان انسان‌هایی با هویت‌های قومی و زبانی متفاوت ارتباط برقرار کند.

پشتوزبان، ازبیک‌ زبان، ترکمن زبان و بلوچی زبان و هندی زبان و دیگر باشندگان افغانستان می‌توانند در کنار زبان مادری خود، زبان فارسی را نیز به عنوان یکی از زبان‌های مشترک فرهنگی و ارتباطی بشناسند که می شناسند. این نگاه، زبان را از ابزار رقابت به ابزار همزیستی تبدیل می‌کند.

اگر کسانی در افغانستان از روی تعصب با زبان فارسی دشمنی می‌کنند، شاید بد نباشد لحظه‌ای از سیاست فاصله بگیرند و به آینده‌ی فرزندان خود نگاه کنند.

فارسی، پشتو، ازبیکی، ترکمنی، بلوچی، پشه‌ای، هندی  و دیگر زبان‌های افغانستان نیز دشمن یکدیگر نیستند. دشمن واقعی، نادانی‌ای است که انسان را وادار می‌کند میراث خودش را به خاطر تعصب انکار کند. فرزند افغانستان باید بتواند فارسی بداند، زبان مادری خود را بداند، انگلیسی بیاموزد و اگر توانست زبان‌های دیگر جهان را نیز فراگیرد.

کشوری که زبان‌های بیشتری بداند، پنجره‌های بیشتری به جهان دارد. بیایید به جای اینکه به فرزندان خود بگوییم: «این زبان را دوست نداشته باش»، به آنان بیاموزیم: «همه زبان‌ها را بیاموز؛ اما هیچگاه زبان و فرهنگ دیگری را برای بزرگ کردن زبان خودت تحقیر نکن.»

در چنین روزی، شاید مناسب باشد شعری از شاعر معاصر، دکتر محمود اکرامی ‌فر، را که در ستایش زبان فارسی سروده شده است، یاد کنیم:

گفتمت پنهان و پیدا با زبان فارسی
زندگی زیباست، زیبا با زبان فارسی

تا سحر می‌گفت، دیشب پنجره در گوش باد
قصه سنگ و صدا را با زبان فارسی

از زبان عشق پرسیدم، درنگی کرد و گفت
عشق شیرین است تنها با زبان فارسی

رنگ و بوی دیگری دارد، شکوه دیگری گل که می‌خندد به صحرا با زبان فارسی

زندگی مثل غزل‌های معاصر دلکش است شعر می‌خواند لبت تا با زبان فارسی

حرف‌های تازه خورشید را باید شنید از دهان رود و دریا با زبان فارسی

عشق را با هر زبانی که بخوانی محشر است
محشر کبری است، اما با زبان فارسی.

این شعر، فارغ از هر داوری درباره برتری یک زبان بر زبان دیگر، یک احساس فرهنگی را بیان می‌کند: انسان گاهی جهان را نه فقط با چشم، بلکه با زبان مادری و زبان فرهنگی خویش تجربه می ‌کند.

زبان را نمی ‌توان با فرمان کوچک کرد، 27 سنبله فقط روز بزرگداشت یک شاعر نیست. شهریار بهانه‌ای است برای اندیشیدن به چیزی بسیار بزرگ ‌تر، یعنی اندیشیدن برای زبان فارسی. زبانی که قرن‌ها پیش از شکل ‌گیری مرزهای سیاسی امروز، در این جغرافیا اندیشیده، سروده، روایت کرده و دانش و تجربه‌ نسل‌ها را منتقل کرده است.

اگر امروز میان افغانستان، ایران و تاجیکستان مرزهای سیاسی وجود دارد، این مرزها نمی‌توانند فردوسی را از کابل جدا کنند، مولانا را از دوشنبه جدا کنند، سنایی را از تهران جدا کنند و یا حافظ و رودکی و رابعه را از این کشور ها جدا کند.

کتاب مرز نمی‌شناسد، شعر پاسپورت نمی‌خواهد، اندیشه و فرهنگ را نمی‌توان پشت سیم خاردار متوقف کرد. ما می‌توانیم درباره سیاست اختلاف داشته باشیم؛ درباره حکومت‌ها نقد کنیم؛ درباره تاریخ بحث کنیم؛ درباره آینده دیدگاه‌های متفاوت داشته باشیم؛ اما بهتر است میراث فرهنگی را قربانی این اختلاف‌ها نکنیم. افغانستان برای ساختن آینده به زبان‌هایش نیاز دارد، نه به جنگ میان زبان‌هایش. پشتو، ازبیکی باید در کنار فاسی رشد کند.

ترکمنی، بلوچی، پشه‌ای، نورستانی و دیگر زبان‌های این سرزمین نیز باید مجال رشد و شکوفایی داشته باشند. بزرگی یک زبان با کوچک کردن زبان دیگر به دست نمی‌آید و شاید مهم ‌ترین پیام روز شعر و ادب فارسی همین باشد: ما وارث زبانی هستیم که قرن‌ها به انسان گفته است عشق بورز، بیندیش، اخلاق را فراموش نکن، جهان را بشناس و انسان را گرامی بدار. پس بیایید این میراث را نه با تعصب، بلکه با خرد پاسداری کنیم. زیرا زبان فارسی اگر فقط در کتاب‌های قدیمی بماند، موزه‌ای خواهد شد؛ اما اگر نسل امروز با آن بیندیشد، بنویسد، علم و دانش بیاموزد، شعر بسراید، فلسفه بخواند، جهان را ترجمه کند و آینده را روایت کند، آنگاه این زبان همچنان زنده خواهد بود. و در نهایت شاید زیباترین جمله درباره زبان فارسی این باشد: ما زبان فارسی را فقط از گذشتگان به ارث نبرده‌ایم؛ ما امانت ‌داران آن برای آیندگانیم.

27 سنبله، روز شعر و ادب فارسی، بر همه فارسی ‌زبانان جهان و همه دوستداران این میراث بزرگ فرهنگی، خجسته باد.Top of Form

Bottom of Form

نویسنده: دکتر سید عزت الله حسینی

 

Facebook
Twitter
WhatsApp
Telegram
Email
اخبار مرتبط
0 0 رای ها
رتبه بندی نوشته
اشتراک در
اطلاع از
0 دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x