رکوردشکنی قیمت انرژی و سوخت در آمریکا و اروپا، که به سطح بیسابقۀ ۶.۲۷ دالر در هر گالن رسیده، دیگر صرفاً یک شاخص اقتصادی نیست؛ بلکه نشانهای از بحران عمیق و افول هژمونیک ایالات متحده و متحدان غربی آن است. این بحران انرژی بازتاب مستقیم سیاستهای جنگطلبانه و تجاوزکارانۀ واشنگتن طی ماههای اخیر علیه ایران و حمایت بیقید و شرط از رژیم صهیونیستی است؛ سیاستهایی که بازار جهانی انرژی را به بیثباتی کشانده و هزینههای سنگینی بر دوش مردم آمریکا و اروپا گذاشتهاند.
افزایش بیسابقۀ قیمت سوخت، هزینه حملونقل و تولید را بهطور چشمگیری بالا برده و به تورم ساختاری دامن زده است. این تورم دیگر یک پدیده گذرا نیست، بلکه بهصورت پایدار در تار و پود اقتصاد آمریکا رسوخ کرده و به بحران مزمن تبدیل شده است. هزینه حمل کالاها به سرعت به قیمت مواد غذایی، کالاهای مصرفی و خدمات عمومی منتقل شده و صنایع تولیدی، بهویژه بخشهای وابسته به انرژی و حملونقل، با رشد هزینهها مواجهاند. نتیجه آن کاهش قدرت خرید مردم، افزایش شکاف طبقاتی، و فشار سنگین بر اقشار متوسط و پایین جامعه است. صفهای طولانی در پمپبنزینها، اعتراضات کارگری، افزایش اجارهبها و هزینههای درمان و آموزش، و کاهش توان پسانداز خانوارها، همگی نشانههایی از این تورم ساختاریاند که مستقیماً از بحران انرژی ناشی شده است.
ناکامی دولت آمریکا در مهار این بحران، اعتماد عمومی را کاهش داده و شکافهای حزبی را عمیقتر کرده است. موضوع انرژی و تورم اکنون به یکی از محورهای اصلی جدال انتخاباتی و جناحی تبدیل شده و هر دو حزب بزرگ آمریکا را در برابر پرسشهای جدی افکار عمومی قرار داده است. این وضعیت نشان میدهد که سیاستهای جنگطلبانه و حمایت بیقید و شرط از رژیم صهیونیستی نه تنها بازار جهانی انرژی را بیثبات کرده، بلکه به بحران داخلی در آمریکا دامن زده است. تورم ساختاری برخلاف تورمهای مقطعی، بهسادگی قابل مهار نیست و نیازمند تغییرات بنیادین در سیاستهای اقتصادی و خارجی است؛ تغییراتی که دولت آمریکا تاکنون از انجام آن ناتوان بوده است.
اروپا نیز بهعنوان متحد آمریکا با بحران مشابهی مواجه است. افزایش قیمت گازوئیل و برق صنایع اروپایی را در معرض فلج شدن قرار داده و موجی از اعتراضات مردمی را به راه انداخته است. تظاهرات در شهرهای اروپایی علیه گرانی انرژی نشان میدهد که همراهی با سیاستهای واشنگتن نه تنها امنیتی برای اروپا به ارمغان نیاورده، بلکه هزینههای سنگینی بر دوش مردم این کشورها گذاشته است. این وضعیت شکاف میان دولتها و ملتها را در اروپا تشدید کرده و مشروعیت سیاسی رهبران غربی را زیر سؤال برده است.
در این میان، ایران با در اختیار داشتن اهرم منحصر به فرد تنگه هرمز، قدرت تأثیرگذاری خود بر قیمت انرژی جهانی را نشان داده و ثابت کرده است که هرگونه تلاش آمریکا برای بیاثر کردن نقش ایران در بازار انرژی محکوم به شکست است. فشار معیشتی بر مردم آمریکا، نارضایتی عمومی، ناکامی دولت در مدیریت بحران، و افزایش شکافهای داخلی، همگی بهوضوح نشان میدهند که سیاستهای جنگطلبانه و حمایت از رژیم صهیونیستی مستقیماً به بحران اقتصادی و انرژی منجر شده است.بنابراین، رکوردشکنی قیمت گازوئیل امروز نماد ضعف ساختاری آمریکا است؛ ضعفی که در قالب تورم ساختاری، نارضایتی اجتماعی، شکافهای حزبی و بحران مشروعیت سیاسی خود را نشان میدهد. این وضعیت نه تنها آینده اقتصادی آمریکا را تهدید میکند، بلکه افول هژمونیک آن را در عرصه جهانی تسریع کرده و چشماندازی پرچالش را برای واشنگتن و متحدانش رقم زده است.




