میراث یک هشدار: احمدشاه مسعود و پیشبینیهایش درباره تروریسم، طالبان و القاعده
بیست و پنج سال پس از شهادت احمدشاه مسعود، فرمانده فقید جبهه مقاومت ضد طالبان، روایتهای تازه از آخرین روزهای زندگی او نشان می دهد که او در کنار اینکه یک فرمانده نظامی بود، یک تحلیلگر عمیق سیاسی نیز بود که خطر پیوند طالبان، القاعده و تروریسم بینالمللی را سالها پیش از حملات 11 سپتامبر هشدار داده بود. مسعود در آخرین گفتگوهایش، ریشههای افراط گرایی دینی را نه صرفاً در باورهای مذهبی، بلکه در استفاده ابزاری از دین برای اهداف سیاسی و امنیتی میدید. او یگانه رهبر جهادی اهلسنت افغانستان بود که خطر عربهای وهابی و گروههای تروریستی وابسته به القاعده را بهدرستی درک کرد و از پذیرش آنان در صفوف نیروهایش خود داری نمود.
در تاریخ معاصر افغانستان، کمتر شخصیتی را میتوان یافت که به اندازه احمدشاه مسعود، فرمانده فقید جبهه متحد ضد طالبان، درباره ماهیت تروریسم و پیامدهای جهانی آن هشدار داده باشد. او در آخرین سالهای زندگیاش بارها تأکید کرد که افغانستان دیگر تنها صحنه یک جنگ داخلی نیست؛ بلکه به پناهگاه امن تروریسم جهانی تبدیل شده است. مسعود باور داشت که طالبان صرفاً یک گروه شورشی نیستند، بلکه بخشی از شبکه بزرگ تری هستند که به القاعده و سازمانهای تندرو بینالمللی اجازه فعالیت دادهاند.
این هشدارها در بهار سال 2001، زمانی که مسعود در پارلمان اروپا سخن گفت، به اوج رسید. او از کشورهای غربی خواست خطر طالبان و القاعده را جدی بگیرند و هشدار داد که فعالیت این شبکهها میتواند به حملات بزرگ تروریستی در خارج از افغانستان منجر شود. پنج ماه بعد، مسعود در خواجه بهاءالدین تخار توسط دو فرد انتحاری ترور شد و دو روز بعد حملات 11 سپتامبر رخ داد؛ رویدادی که باعث شد بسیاری از ناظران با نگاه تازهای به هشدارهای او بنگرند.
در میان احزاب جهادی اهلسنت افغانستان، از جمله جمعیت اسلامی، حزب اسلامی، اتحاد اسلامی، و حرکت اسلامی، احمدشاه مسعود یگانه فرماندهء بود که خطر عربهای وهابی پیوسته به این احزاب را به درستی درک کرد. در اوج جهاد علیه شوروی، بسیاری از عربهای وهابی داوطلبانه به افغانستان آمدند و در صفوف گروههای مجاهدین اهلسنت جنگیدند. اما احمد شاه مسعود هیچگاه اجازه نداد که در میان نیروهایش، عربها به عنوان مجاهد بپیوندند. او باور داشت که اینها تروریست های وهابی هستند و روزی که شورویها از افغانستان خارج شوند، برای افغانستان دردسرساز خواهند شد.
مسعود این هشدارها را بارها به برهانالدین ربانی، رهبر جمعیت اسلامی، نیز داد. او معتقد بود که پیوند میان افراط گرایی دینی و رقابتهای منطقهای و جهانی، افغانستان را به میدان بازی قدرتهای بزرگ تبدیل خواهد کرد. همین درک عمیق بود که القاعده و طالبان را از او کینه مند ساخت و در نهایت، با همکاری استخبارات پاکستان، امریکا و نفوذیها، او را با عملیات انتحاری به شهادت رساندند.
احمد شاه مسعود جریانهای اسلام سیاسی را به دو دسته تقسیم میکرد.
دسته نخست: کسانی که از روی باورهای عمیق مذهبی جذب این جریانها میشوند. این افراد معمولاً در محیط های محروم، بسته و فاقد آموزش گسترده رشد میکنند، جهان را به دو جبهه دوست و دشمن تقسیم میکنند و هرچند اعتقادات قوی دارند، اما به دلیل کمبود آگاهی، به آسانی در معرض سوءاستفاده قرار میگیرند.
دسته دوم: کسانی که دین را نه به عنوان عقیده، بلکه به مثابه ابزار سیاسی و امنیتی به کار میبرند. مسعود خطر اصلی را در این گروه میدید و معتقد بود که طالبان، القاعده و سازمانهای مشابه بیش از آنکه صرفاً جنبشهای مذهبی باشند، در چنین چارچوبی قابل تحلیل هستند.
او در آخرین هفتههای زندگیاش در خواجه بهاءالدین تخار گفته بود: «برخی جریانها تلاش میکنند افراط گرایی دینی را با منافع قدرتهای خارجی و استراتژیهای بزرگ سیاسی گره بزنند.» این جمله، جوهره تحلیل مسعود از تروریسم را نشان میدهد.
مسعود بارها هشدار داده بود که طالبان را نمیتوان از القاعده جدا دانست. از نگاه او، حضور اسامه بنلادن و صدها جنگجوی خارجی در مناطق تحت کنترول طالبان، نشان میداد که افغانستان به مرکز سازمان دهی تروریسم جهانی تبدیل شده است. او همچنین معتقد بود تروریسم در نهایت دامن خود طالبان را نیز خواهد گرفت؛ گروههایی که برای گسترش نفوذ یا حفظ قدرت به افراط گرایی متوسل میشوند، در درازمدت قربانی همان خشونتی خواهند شد که خود زمینه آن را فراهم کردهاند.
اکنون پنج سال است که طالبان به کمک امریکا و پاکستان خیانت اشرف غنی و تیم اش قدرت را در افغانستان در دست گرفتهاند. بر اساس گزارشهای منتشرشده، در حال حاضر بیش از 23 گروه تروریستی در افغانستان فعال هستند و متاسفانه کشور به پناهگاه امن گروههایی چون داعش خراسان، القاعده، تحریک طالبان پاکستان و جنبش اسلامی ازبکستان و دیگر گروه های تروریستی تبدیل شده است.
طالبان نه تنها مکاتب و دانشگاهها را بر روی زنان و دختران بستهاند، بلکه زمین و خانههای مسکونی و مکانهای علمی شیعیان را غصب میکنند. این گروه، با تفسیری افراطی و ابزاری از دین، چرخه خشونت و افراطگرایی را در افغانستان بازتولید میکند؛ همان چرخهای که مسعود سالها پیش درباره آن هشدار داده بود.
برخلاف بسیاری از فرماندهان جنگی، مسعود راه حل را صرفاً در میدان نبرد جستجو نمیکرد. او در ماههای پایانی زندگی بارها تأکید کرد که افغانستان به یک راه حل سیاسی فراگیر نیاز دارد. او باور داشت که دستیابی به توافق پایدار میان احزاب و سیاسیون کار آسانی نیست و جامعه جهانی باید تضمین کننده یک روند سیاسی باشد که به پایان منازعه منجر شود. از نگاه او، بدون عدالت، مشارکت سیاسی، انتخابات و ایجاد نظامی مبتنی بر اراده مردم، زمینه تولید افراط گرایی از بین نخواهد رفت.
بیست و پنج سال پس از شهادت احمدشاه مسعود، روایتهای تازه از آخرین روزهای زندگی او نشان میدهد که ذهن فرمانده مقاومت بیش از هر چیز درگیر پرسشهایی درباره ریشههای خشونت، سوءاستفاده سیاسی از دین و آینده افغانستان بوده است. او نه تنها یک فرمانده نظامی، بلکه یک تحلیلگر عمیق نیز بود که خطر پیوند طالبان، القاعده و تروریسم بینالمللی را سالها پیش از حملات 11 سپتامبر هشدار داده بود.
مسعود باور داشت که بزرگ ترین خطر استفاده ابزاری از دین برای کسب قدرت و کشاندن جوانان به چرخه خشونت و افراط گرایی است.
امروز، افغانستان با همان چالشهایی رو به روست که مسعود درباره آنها هشدار داده بود: سلطه طالبان، حضور گروههای تروریستی، سرکوب زنان، غصب زمینهای شیعیان و بازتولید افراط گرایی. میراث مسعود تنها در سنگرهای پنجشیر و خواجه بهاءالدین خلاصه نمیشود؛ بلکه در پرسشی نهفته است که هنوز افغانستان با آن رو به روست: چگونه میتوان از تبدیل دین به ابزار جنگ و قدرت جلوگیری کرد و راهی برای پایان چرخه افراط گرایی و خشونت یافت؟
درود بر روح احمدشاه مسعود، قهرمان ملی افغانستان، که جان خود را در راه آزادی و عدالت فدا کرد. آرزوی صلح و امنیت همیشگی برای افغانستان عزیز، سرزمینی که شایسته زندگی بدون تروریسم و بدون افراطگرایی است.
نویسنده : دکتر سید عزت الله حسینی




