تحلیلهای اخیر، بهویژه گزارشهای منتشر شده در رسانههای معتبری چون «پولیتیکو»، نشاندهنده یک واقعیت استراتژیک و تلخ برای مدیریت سیاسی ایالات متحده است: جنگ علیه ایران، فراتر از یک تقابل نظامی ساده، به یک بحران ساختاری در حوزههای اقتصادی و سیاسی آمریکا بدل شده است. در حالی که ترامپ با رویکردی تدافعی سعی دارد افزایش هزینهها را به عنوان بهایی ناگزیر برای حفظ منافع توجیه کند، واقعیتهای آماری حکایت از شکاف عمیق میان ادعاها و زیستِ مردم دارد. هزینههای سنگین که هر خانوار آمریکایی در قالب تورم انرژی، نرخ بهره و مخارج مستقیم جنگ متحمل شده، اکنون نه تنها ثبات اقتصادی را تهدید میکند، بلکه محبوبیت سیاسی ترامپ را به پایینترین سطح تاریخی رسانده است.
این بنبست سیاسی که دولت آمریکا را در میان گرفته، محصول یک محاسبهگری غلط است. سیاستگذاران در واشینگتن، تحت تأثیر فشارهای بیوقفه صهیونیستها و بهویژه سیاستهای تند نتانیاهو، در دام جنگی گرفتار شدهاند که خروج از آن بسیار دشوارتر از ورود به آن است. آنچه در محاسبات اولیه واشینگتن به کل نادیده گرفته شد، میزان تابآوری و مقاومت جانانه جمهوری اسلامی ایران بود. ایران با نمایش قدرت و وارد کردن ضربات استراتژیک، نه تنها در برابر فشارهای نظامی و اقتصادی فرو نریخت، بلکه با تغییر معادلات منطقه، جایگاه خود را به عنوان یک قدرت تأثیرگذار در سطح جهانی تثبیت کرد.
در مجموع، آنچه ترامپ و متحدانش با آن روبرو هستند، فراتر از یک شکست نظامی است؛ آنها با نوعی «بنبست استراتژیک» مواجه شدهاند که راه خروج آبرومندانه را بر آنها بسته است. مقاومت ایران در برابر این جنگ، همزمان هزینههای سنگین اقتصادی را بر دوش شهروندان آمریکا تحمیل کرده و اعتبار رهبری ایالات متحده را در عرصه بینالمللی به چالش کشیده است. اکنون آمریکا در میان دو آتش گیر افتاده است: خشم عمومی داخلی ناشی از تورم و فقر، و مواجهه با قدرتی که برخلاف پیشبینیها، در میانه طوفان جنگ، در حال تثبیت جایگاه جهانی خود است.




