در پنج سال گذشته، هر زمان سخن از کارنامه طالبان به میان آمده، یک ادعا بیش از همه تکرار شده است: «امنیت تأمین شده است.»
طالبان همین ادعا را شاید مهمترین دستاورد حکومت خود میدانند. استدلال نیز در نگاه نخست ساده و قانعکننده به نظر میرسد: جنگ سراسری پایان یافته، از خطوط نبرد میان طالبان و نیروهای جمهوریت خبری نیست، بسیاری از شاهراهها قابل رفتوآمد شدهاند و میزان خشونت مرتبط با جنگ نسبت به سالهای پایانی جمهوری کاهش یافته است. سازمان ملل نیز کاهش عمومی منازعه مسلحانه پس از اسد ۱۴۰۰ را تأیید کرده است.
اما انفجارهای تازه در کابل بار دیگر پرسشی را پیش روی این روایت قرار دادهاند: آیا کاهش جنگ همان ایجاد امنیت است؟
انفجار ۲۶ اسد ۱۴۰۵ در یک مکتب در غرب کابل که به زخمیشدن دستکم ۴۲ کودک انجامید، تنها تازهترین نمونه است. این حمله در دشت برچی رخ داد؛ منطقهای که بارها هدف حملات علیه شیعیان قرار گرفته است. چند ماه پیشتر، در ۲۹ جدی ۱۴۰۴، حمله داعش به یک رستورانت چینی در شهرنو کابل هفت کشته و شماری زخمی برجای گذاشت.
در کنار این حملات، مقامهای طالبان نیز از ترور و انفجار مصون نماندهاند. در آستانه پنجمین سال حاکمیت طالبان، یک مقام بلندپایه طالبان در بدخشان با انفجار موتر کشته شد و اندکی پیش از آن مدیر اطلاعات و فرهنگ این ولایت در حمله مسلحانه جان باخته بود.
این رخدادها به خودی خود ثابت نمیکنند که افغانستان به وضعیت جنگی پیش از ۱۴۰۰ بازگشته است؛ اما یک ادعای دیگر را بهشدت زیر سؤال میبرند: اینکه طالبان توانستهاند «مسئله امنیت افغانستان» را حل کنند.
طالبان چه چیزی را امنیت مینامند؟
یکی از مشکلات اصلی در روایت طالبان، تعریف بسیار محدود امنیت است. در این روایت، چون جبهههای جنگ گسترده وجود ندارند، پس افغانستان امن است. اما این استدلال یک واقعیت مهم را نادیده میگیرد: طالبان خود یکی از اصلیترین طرفهای همان جنگی بودند که در سال ۱۴۰۰ پایان یافت.
در سالهای جمهوری، بخش بزرگی از انفجارهای انتحاری، حملات مسلحانه، بمبهای کنار جاده و عملیات علیه مراکز دولتی نتیجه جنگ طالبان با نظام وقت بود. هنگامی که همین گروه دولت را تصرف کرد، طبیعی بود که بخش عظیمی از آن نوع خشونت نیز متوقف شود.
طالبان دیگر ضرورت نداشتند علیه پاسگاههای دولتی عملیات انتحاری انجام دهند؛ زیرا پاسگاهها در اختیار خودشان بود. دیگر نیازی نبود کاروانهای نیروهای امنیتی را هدف قرار دهند؛ زیرا نیروهای مسلح دولتی خود آنان بودند.
بنابراین کاهش خشونت پس از اسد ۱۴۰۰ تا حدی نتیجه یک واقعیت بدیهی بود: بزرگترین نیروی شورشی کشور به حکومت تبدیل شد. این اتفاق با «ساختن یک نظام امنیتی موفق» یکسان نیست. اگر کسی سالها یکی از طرفهای اصلی جنگ باشد و پس از تصرف دولت جنگ او پایان یابد، نمیتوان تمام کاهش خشونت حاصل از آن را بهعنوان موفقیت همان بازیگر در تأمین امنیت ثبت کرد. این دقیقاً همان نقطهای است که روایت امنیتی طالبان نیازمند بازنگری جدی میشود.
امنیت منفی؛ وقتی فقط جنگ وجود ندارد
در مطالعات صلح میان دو مفهوم تفاوت گذاشته میشود: «صلح منفی» و «صلح مثبت». صلح منفی یعنی نبود جنگ مستقیم؛ اما صلح مثبت زمانی ایجاد میشود که جامعه علاوه بر نبود جنگ، از نهادهای باثبات، عدالت، اعتماد، حقوق شهروندی و سازوکارهای حل مسالمتآمیز منازعه برخوردار باشد. افغانستان امروز تا حدی نمونه همین تفاوت است.
خطوط بزرگ جبهه از میان رفتهاند، اما منابع تولید ناامنی از میان نرفتهاند. داعش خراسان همچنان فعال است. گروههای مسلح دیگری در افغانستان حضور دارند. اختلافات طالبان با پاکستان به منازعهای امنیتی و حتی نظامی تبدیل شده است و مناطق مختلف کشور همچنان شاهد حملات هدفمند، انفجار و درگیریاند.
آخرین ارزیابیهای سازمان ملل نیز تصویر طالبان از افغانستان عاری از گروههای تروریستی را تأیید نمیکند. گزارش تیم نظارت شورای امنیت تصریح کرده است که ادعای طالبان مبنی بر عدم حضور گروههای تروریستی در افغانستان «قابل باور نیست« و از حضور داعش خراسان، تحریک طالبان پاکستان، القاعده، جنبش اسلامی ترکستان شرقی و گروههای دیگر نام میبرد. این یعنی طالبان ممکن است توانسته باشند جنگ سابق را پایان دهند، اما هنوز نتوانستهاند ساختارهای تولیدکننده ناامنی جدید را مهار کنند.
داعش؛ شکاف بزرگ در روایت طالبان
هیچ مسئلهای به اندازه داعش خراسان ضعف روایت امنیتی طالبان را آشکار نمیکند. طالبان طی پنج سال گذشته عملیاتهای متعددی علیه داعش انجام داده و بخشی از ظرفیت آن را کاهش دادهاند. حتی گزارشهای سازمان ملل نیز اذعان دارند که فشار طالبان موجب محدودشدن نسبی فعالیت داعش در داخل افغانستان شده است. اما «کاهش توان» با «حذف تهدید» تفاوت دارد.
داعش هنوز میتواند در قلب کابل حمله کند، خارجیها را هدف قرار دهد، به مراکز مذهبی و آموزشی ضربه بزند و مقامات طالبان را ترور کند. حمله به رستورانت چینی در شهرنو کابل نمونه مهمی است. شهرنو یکی از مناطق حساس و نسبتاً محافظتشده پایتخت است؛ با این حال داعش توانست در آنجا حملهای انجام دهد که یک شهروند چین و شش شهروند افغانستان کشته شدند.
این فقط یک عملیات تروریستی نبود. پیام امنیتی روشنی داشت: حتی پایتخت و حتی مناطقی که برای طالبان اهمیت دیپلماتیک و اقتصادی دارند کاملاً نفوذناپذیر نیستند. زمانی که حکومت ادعای کنترل مطلق امنیتی دارد، چنین حملاتی وزن سیاسی بیشتری پیدا میکنند.
امنیت برای چه کسی؟
اما شاید بنیادیترین ضعف ادعای طالبان زمانی آشکار شود که پرسش را اندکی تغییر دهیم. به جای اینکه بپرسیم «آیا افغانستان امن است؟»، باید پرسید: افغانستان برای چه کسی امن است؟ برای یک شهروند شیعه در دشت برچی، تجربه امنیت الزاماً همان تجربه فردی در قندهار یا مناطق دیگری نیست که کمتر هدف حملات فرقهای قرار گرفتهاند.
شیعیان افغانستان طی پنج سال حاکمیت طالبان بارها هدف حمله به مکاتب، مراکز آموزشی، مساجد و وسایط نقلیه قرار گرفتهاند. یوناما پیشتر نیز حملات متعدد علیه جامعه شیعه را ثبت کرده و داعش خراسان مسئولیت بخش بزرگی از آنها را پذیرفته است.
انفجار اخیر در مکتب «شمع هدایت» این خاطره را دوباره زنده کرد. دانشآموزانی که از یک روز عادی مکتب بیرون میآمدند، قربانی انفجار شدند. دستکم ۴۲ کودک ۹ تا ۱۴ ساله زخمی شدند. در چنین شرایطی، گفتن اینکه «امنیت در سراسر افغانستان تأمین شده» برای خانوادهای که فرزند خود را هر روز با نگرانی به مکتب میفرستد چه معنایی دارد؟ امنیت را نمیتوان فقط از پشت میز وزارت داخله تعریف کرد.
سرکوب، معادل امنیت نیست
مشکل دیگر در مفهوم امنیت طالبان، یکیگرفتن «کنترل» با «امنیت» است. طالبان طی پنج سال گذشته دستگاه امنیتی گستردهای ایجاد کردهاند. مخالفان سیاسی مجال فعالیت آزاد ندارند، احزاب عملاً حذف شدهاند، اعتراضات با محدودیت شدید مواجه است و دستگاه استخباراتی طالبان حضور گستردهای در جامعه دارد.
اما دولتی که بتواند مخالف سیاسی را بازداشت کند، الزاماً دولتی نیست که بتواند یک شبکه تروریستی مخفی را نیز کشف کند. این دو نوع توانایی متفاوتاند. کنترل سیاسی شهروندان آسانتر از ساختن امنیت حرفهای است. امنیت پایدار نیازمند استخبارات کارآمد، پولیس حرفهای، نظام قضایی پاسخگو، همکاری مردم و اعتماد جامعه به نهادهای امنیتی است.
طالبان در بخش مهمی از این حوزهها با یک مشکل اساسی روبهرو هستند: ساختار امنیتی آنان بیش از آنکه در برابر جامعه پاسخگو باشد، در برابر رهبری طالبان پاسخگوست. یوناما در گزارش تازه خود درباره نهادهای امنیتی طالبان نیز از کمبود جدی شفافیت و پاسخگویی در ساختارهای امنیتی سخن گفته است. این مسئله فقط موضوع حقوق بشر نیست؛ مستقیماً به امنیت مربوط میشود.
هرگاه مردم از دستگاه امنیتی بترسند، اعتماد و همکاری اطلاعاتی کاهش مییابد. امنیتی که بر ترس استوار باشد، ممکن است نظم ایجاد کند، اما الزاماً اطلاعات، اعتماد و مشارکت اجتماعی لازم برای مقابله با تروریسم را ایجاد نمیکند.
پنهانکردن خبر، امنیت تولید نمیکند
یکی دیگر از مشکلات دوره طالبان، کنترل شدید اطلاعات درباره رویدادهای امنیتی است. دسترسی خبرنگاران محدودتر شده، روایت رسمی بهشدت کنترل میشود و در بسیاری از حوادث، اطلاعات مستقل درباره شمار قربانیان، عامل حمله و جزئیات رویداد دشوار است. پس از حمله به مکتب غرب کابل نیز روایتها درباره چگونگی حمله و تعداد زخمیها متفاوت بود. منابع بیمارستانی و رسانهها شمار زخمیها را بالاتر از ارقام اولیه طالبان گزارش کردند و درباره نحوه وقوع انفجار نیز روایتهای متفاوتی منتشر شد.
این مسئله یک آسیب جدی ایجاد میکند. حکومتی که موفقیت خود را با «کمبود اخبار ناامنی» اثبات کند، ممکن است به جای کاهش ناامنی، امکان دیدهشدن آن را کاهش داده باشد. امنیت واقعی نیازمند شفافیت است؛ زیرا جامعه باید بداند چه تهدیدی وجود دارد، چه کسی مسئول است و حکومت برای جلوگیری از تکرار آن چه کرده است. سکوت خبری جای سیاست امنیتی را نمیگیرد.
آمارها نیز روایت ساده طالبان را تأیید نمیکنند
بررسی گزارشهای سازمان ملل نشان میدهد در پنج سال حاکمیت طالبان دهها هزار «رویداد امنیتی» در افغانستان ثبت شده است. جمعبندی آمو از گزارشهای دورهای سازمان ملل رقمی نزدیک به ۳۴ هزار رویداد امنیتی را نشان میدهد. این رقم شامل انواع مختلف رخدادهاست و نباید آن را با ۳۴ هزار حمله تروریستی اشتباه گرفت، اما همین داده نیز نشان میدهد افغانستان پنج سال گذشته یک فضای کاملاً عاری از منازعه و خشونت نبوده است. مهمتر از عدد خام، ماهیت تهدید است.
افغانستان همچنان محل فعالیت گروههایی است که نه تنها برای مردم این کشور، بلکه برای منطقه تهدید محسوب میشوند. اگر پس از پنج سال حکومت انحصاری، کنترل کامل دستگاه امنیتی و نبود یک دولت رقیب، هنوز سازمان ملل از حضور چندین گروه تروریستی سخن میگوید، دشوار است این وضعیت را «حل مسئله امنیت» نامید.
طالبان امنیتی را که خودشان ویران کرده بودند با امروز مقایسه میکنند
شاید یکی از مهمترین مغالطههای تبلیغاتی طالبان همین نقطه باشد. آنان افغانستان امروز را با سالهای ۱۳۹۷، ۱۳۹۸ یا ۱۳۹۹ مقایسه میکنند؛ سالهایی که هر روز عملیات، انفجار و جنگ وجود داشت. اما سؤال این است: چه کسی یکی از طرفهای اصلی آن جنگ بود؟
طالبان نمیتوانند ابتدا دو دهه علیه دولت بجنگند، انفجار و عملیات نظامی انجام دهند و سپس با تصرف دولت، پایان همان جنگ را تماماً بهعنوان دستاورد امنیتی خود عرضه کنند. مقایسه منصفانه باید متفاوت باشد. پرسش باید این باشد که طالبان پس از بهدستگرفتن تمام ابزارهای دولت، چه مقدار توانستهاند تهدیدهای مستقلی را که دیگر ارتباطی با جنگ خودشان علیه جمهوریت ندارند مهار کنند؟ داعش خراسان دقیقاً آزمون همین ادعاست. و پنج سال پس از سقوط کابل، نتیجه این آزمون هنوز قانعکننده نیست.
توهمی که هر انفجار آن را ترک میدهد
کاهش جنگ در افغانستان واقعیت دارد و انکار آن منطقی نیست. بسیاری از مردم اکنون میتوانند در مسیرهایی سفر کنند که در سالهای جنگ بسیار خطرناک بود و میزان تلفات ناشی از نبردهای گسترده بهطور قابل توجهی کاهش یافته است. اما از این واقعیت نمیتوان نتیجه گرفت که طالبان «امنیت پایدار» ایجاد کردهاند. کاری که در مرحله نخست رخ داده، بیشتر توقف یک جنگ بوده است؛ جنگی که طالبان خود یکی از طرفهای اصلی آن بودند.
آزمون واقعی طالبان پس از آن آغاز شد: آیا میتوانند دولتی بسازند که مردم افغانستان، فارغ از قومیت و مذهب و دیدگاه سیاسی، در آن احساس امنیت کنند؟ انفجار در مکتب غرب کابل، حمله داعش در شهرنو، ترور مقامهای طالبان، تداوم حضور گروههای تروریستی و ناامنیهای مرزی پاسخ روشنی به این پرسش نمیدهند. شاید پس از پنج سال باید میان دو گزاره تفاوت گذاشت: افغانستان دیگر میدان جنگ سراسری سابق نیست؛ اما افغانستان هنوز کشور امنی به معنای کامل کلمه نشده است.
طالبان تلاش کردهاند فاصله میان این دو گزاره را با تبلیغات پر کنند. اما هر انفجار در کابل، هر حمله به یک مکتب و هر گزارشی درباره ادامه فعالیت شبکههای تروریستی، بخشی از این تصویر را فرومیریزد. امنیت را نمیتوان با فرمان اعلام کرد.
امنیت زمانی وجود دارد که کودکی در دشت برچی بتواند از مکتب بیرون بیاید و خانوادهاش مطمئن باشد که صدای بعدی در خیابان، صدای انفجار نخواهد بود. تا آن روز، آنچه طالبان «امنیت کامل» مینامند، بیش از آنکه یک واقعیت تثبیتشده باشد، روایتی شکننده است که هر انفجار تازه، ترک دیگری بر آن میاندازد.



