عبدالرب رسول سیاف، از رهبران شناختهشده جهادی افغانستان، در یک نشست آنلاین به مناسبت پنجمین سالگرد سقوط افغانستان به دست طالبان، عملکرد این گروه در پنج سال گذشته را بهشدت مورد انتقاد قرار داد. به باور او، حاکمیت طالبان هیچ دستاوردی جز توهین، تحقیر و فشار بر مردم نداشته و با سیاستهای خود چهرهای نادرست از اسلام به جهان ارائه کرده است. سیاف تأکید کرد که اسلام دین رحمت و مهربانی است، اما طالبان از آن دینی ساختهاند که با تهدید، تحقیر و محدودیت همراه است. او نقض گسترده حقوق و آزادیهای شهروندان، حاکمیت فضای خفقان، و آوارگی مردم را از پیامدهای سیاستهای طالبان دانست و از جریانهای سیاسی مخالف خواست که به جای تمرکز صرف بر مبارزه با طالبان، برای دوران پساطالبان نیز طرحی همهشمول تدوین کنند.
سیاف در سخنانش به نکتهای بسیار عمیق اشاره کرده است: عملکرد طالبان نه تنها سبب آوارگی و رنج مردم افغانستان شده، بلکه بسیاری را از دین نیز دور کرده است. این مسئله یکی از حساسترین پیامدهای حاکمیت طالبان است که کمتر به آن پرداخته میشود و نیازمند تأمل جدی است.
واقعیت آن است که قرائت طالبان از اسلام، قرائتی منحصر به فرد، شاذ و فاقد پشتوانه در میان عامه مسلمانان جهان است. اکثریت قریب به اتفاق علما، فقها و اندیشمندان مسلمان در سراسر جهان، از مصر و عربستان گرفته تا اندونزی و ترکیه، با بسیاری از سیاستهای طالبان در زمینه حقوق زنان، تحصیل، کار و آزادیهای فردی مخالفند و آن را نماینده اسلام راستین نمیدانند. با این حال، طالبان این برداشت محدود و شخصی خود را بهعنوان «اسلام ناب» به مردم و جهان عرضه میکنند و هر مخالفتی را مخالفت با دین قلمداد مینمایند.
چنین رفتاری پیامدهای ویرانگری به همراه داشته است. مردم افغانستان، بهویژه زنان، نسل جوان و اقشار تحصیلکرده، در پنج سال گذشته با محدودیتهای بیسابقهای روبهرو شدهاند؛ از ممنوعیت تحصیل دختران بالاتر از صنف ششم گرفته تا محرومیت زنان از کار در سازمانهای بینالمللی و محدودیتهای گسترده در تردد و حضور اجتماعی. این محدودیتها روند عادی زندگی مردم را مختل کرده و میلیونها نفر را به ترک کشور واداشته است.
اما آنچه در این میان از همه نگرانکنندهتر است، واکنش مردم نسبت به دین است. مردم افغانستان وقتی میبینند حاکمانی که ادعای دینداری دارند، حقوق اولیه انسانی آنان را به رسمیت نمیشناسند، نیمهای از جامعه را از حق تحصیل و کار محروم میکنند، و فضای جامعه را به خفقان میکشانند، به تحلیلی ساده اما تلخ میرسند: دینی که حقوق انسانی ما را به رسمیت نشناسد، چه دردی از ما دوا خواهد کرد؟ این پرسش، اگرچه ساده به نظر میرسد، اما بازتاب یک بحران عمیق معنوی و فکری در جامعه افغانستان است.
پدیده «دینزدگی» و «دینگریزی» در افغانستان امروز، محصول مستقیم همین رفتار متناقض است. مردم، دین را با رفتار حاکمان دینی میشناسند و قضاوت میکنند. وقتی حاکمان دینی با توسل به نام خدا و پیامبر، ظلم میکنند، تحقیر میکنند و حقوق انسانها را پایمال میسازند، ناخواسته چهرهای زشت و طردکننده از دین در ذهن مردم ترسیم میشود. نتیجه آن است که بسیاری از جوانان، بهویژه زنان تحصیلکردهای که در سالهای گذشته امیدهای فراوانی بسته بودند، نه تنها از طالبان، بلکه از دین بهطور کلی فاصله میگیرند.
اینجاست که نقش رفتار حاکمان در دینداری یا دینگریزی مردم آشکار میشود. تاریخ اسلام نیز گواه روشنی بر این مدعاست. پیامبر اسلام(ص) با رحمت، مهربانی، عدالت و احترام به حقوق انسانها، دلها را به سوی اسلام جذب کرد. خلفای نخستین نیز در دورههایی که به اصول عدل و رحمت پایبند ماندند، گسترش اسلام را با موفقیت همراه ساختند. اما هر زمان که حاکمان به نام دین، خشونت، ظلم و تحمیل را در پیش گرفتند، نه تنها دین گسترش نیافت، بلکه مردم از آن رویگردان شدند.
طالبان اگر واقعاً دغدغه دین دارند، باید به سیره پیامبر مکرم اسلام و علمای مشهور و مورد اعتماد امت اسلامی عمل کنند، نه به رأی و نظر شخصی و برداشت محدود خویش. اسلامی که پیامبر معرفی کرد، دین گفتوگو، عطوفت، عدالت و کرامت انسانی است. اسلامی که طالبان معرفی میکنند، دینی است که با ظاهری دینی، باطنی خشن و طردکننده دارد و نتیجهای جز فاصله گرفتن مردم از دین به بار نمیآورد.
در مجموع باید گفت آنچه امروز در افغانستان شاهد آن هستیم، نمونهای آشکار از این حقیقت تاریخی است که رفتار حاکمان دینی، بزرگترین عامل در دینداری یا دینگریزی مردم است. طالبان با سیاستهای خود نه تنها آینده سیاسی و اجتماعی افغانستان را به خطر انداختهاند، بلکه با آسیب رساندن به چهره اسلام، نسلی را از دین بیگانه کردهاند که شاید بازگشت آنان به دین در آینده، بسیار دشوار و شاید ناممکن باشد.




