نخست وزیر پیشین رژیم صهیونیستی، قطر را به «سرطان یهود ستیز» تشبیه کرده و مدعی نفوذ این کشور تا دفتر نخست وزیری اسرائیل شده است. این اظهارات، تناقضی آشکار با سال ها همکاری پنهان و آشکار دوحه و تلاویو را به نمایش می گذارد و بار دیگر ماهیت توهم آمیز ائتلاف با اسرائیل را برای جهان عرب آشکار می کند.
نفتالی بنت، نخست وزیر پیشین رژیم صهیونیستی، با انتشار بیانیه ای تند، قطر را «سرطان یهود ستیز» خواند و در صورت بازگشت به قدرت، وعده اعلام فوری این کشور به عنوان «کشور متخاصم» را داد. او مدعی شد که قطر با سرمایه گذاری کلان در شبکه های نفوذ جهانی، به سپاه پاسداران کمک مالی کرده و شاخک های خود را تا دفتر نخست وزیری اسرائیل گسترانده است. این اتهامات در حالی مطرح میشود که اسناد تاریخی نشان میدهد قطر و اسرائیل سال ها روابط تجاری و سیاسی پنهانی داشته اند و دولت های متوالی اسرائیل، با آگاهی کامل، انتقال میلیاردها دالر از دوحه به غزه را تسهیل کرده اند.
نفتالی بنت در اظهاراتی که در شبکه اجتماعی ایکس منتشر شد، ضمن به کارگیری ادبیاتی خشن و بی سابقه علیه دولت قطر، آن را «حکومتی خشن» و «سرطان یهودستیز» توصیف کرد که به دنبال نابودی اسرائیل است. او مدعی شد که قطر «شاخک های نفوذ خود را در سرتاسر غرب و حتی تا داخل دفتر نخست وزیری اسرائیل دراز کرده است» و اطلاعاتی را در دوران نخست وزیری خود مشاهده کرده که نشان میداد دوحه به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کمک مالی میکند. بنت همچنین قطر را متهم به سرمایه گذاری میلیاردها دالری برای ایجاد شبکه نفوذ جهانی، راه اندازی مراکز تحریک علیه اسرائیل در دانشگاه های امریکا از طریق شبکه الجزیره، و کمک های کلان به حماس کرد.
این در حالی ست که قطر ادعاهای نخست وزیر پیشین رژیم صهیونیستی علیه خود را کاملاً رد کرد و تأکید نمود که تمام کمک هایش به غزه صرفاً بشردوستانه و با هماهنگی اسرائیل و سازمان ملل انجام شده است.
معاون سفیر قطر در واشنگتن با اشاره به تأیید نتانیاهو مبنی بر عدم اختصاص بودجه قطر به ساختار نظامی حماس، نقش دوحه را در میانجی گری، آزادی زندانیان و حفظ ثبات در غزه حیاتی خواند.
واکنش قطر، اظهارات بنت را تلاشی برای سوءاستفاده از این کشور در رقابتهای سیاسی داخلی اسرائیل دانست و بر ادامه نقش میانجیگرانه دوحه با هماهنگی امریکا تأکید کرد.
قابل یاد آوری می دانیم که، در حمله هوایی سپتامبر 2025 رژیم صهیونیستی به دفتر حماس در دوحه که به کشته شدن یک افسر امنیتی قطری و چند عضو حماس انجامید و تنش دیپلماتیک بی سابقه ای را میان اسرائیل و قطر ایجاد کرد. جالب آنکه، باوجود دفاع اولیه مقامات اسرائیلی از این تجاوز، مدتی بعد تحت فشارهای بین المللی، بنیامین نتانیاهو در تماسی سه جانبه با ترامپ و نخست وزیر قطر، از نقض حاکمیت دوحه ابراز تأسف کرد و تعهد داد حملات مشابه تکرار نشود. این عقب نشینی آشکار، نشانه ای از انزوای سیاسی اسرائیل و وابستگی آن به حمایت های سیاسی امریکا بود.
روابط پرتناقض قطر و اسرائیل؛ از همکاری تا اتهام
سخنان نفتالی بنت، تصویری از تناقضی عمیق را به نمایش میگذارد. از یکسو، نفتالی بنت، قطر را دشمنی ایدئولوژیک و تهدیدی هستی شناختی برای اسرائیل ترسیم میکند و از سوی دیگر، تاریخ روابط دو کشور، سرشار از تعاملات اقتصادی، سیاسی و حتی هماهنگی های پنهان است. قطر در سال 1996، پیشگام برقراری روابط تجاری با اسرائیل در میان کشورهای شبه جزیره عربستان شد و تا سال 2009، روابط دیپلماتیک و مالی خود را حفظ کرد. اگرچه این روابط در پی جنگ غزه در سال 2009 به حالت تعلیق درآمد، اما این قطع رابطه، هرگز به معنای پایان هماهنگی های راهبردی نبود.
انتقال بیش از 1.8 میلیارد دالر قطر به حماس با تأیید و هماهنگی اسرائیل و امریکا انجام شد. بنابراین، اتهامات کنونی نفتالی بنت علیه قطر، که خود عضو همان جریان سیاسی هماهنگ با دوحه بوده، بازتابی از رقابت های داخلی اسرائیل و تلاشی برای پوشش ناکامی های امنیتی در عملیات «طوفان الاقصی» است. این کمپین هماهنگ همراه با اظهارات اخیر وزیر دارایی، فشار سیاسی بر دوحه را نشان میدهد، نه واقعیتی تازه در مورد نقش قطر در غزه.
ادعاهای نفتالی بنت علیه قطر از سوی کسی مطرح میشود که خود در وزارت دفاع و عملیات نظامی علیه فلسطینیان و لبنان نقش داشته و هرگز برای جنایات جنگی احساس شرم نکرده است، بنابراین اتهامات او نه واقع بینانه، بلکه سرشار از ریاکاری سیاسی است. این اتهامات باید برای قطر زنگ خطری باشد که نشان میدهد راهبرد همسویی با امریکا و هماهنگی با اسرائیل، در نهایت مانع از آن نمی شود که در یک رقابت سیاسی داخلی اسرائیل به «دشمن شماره یک» تبدیل شود. سرانجام آنکه این رفتار صهیونیست ها ثابت میکند که حتی حامیان مالی و سیاسی آنها نیز از دشمنی دیرینه با جهان اسلام در امان نمانده و راهبرد مصالحه، جز تضعیف حاکمیت و اتهام زنی، نتیجه ای برای حکام عرب در پی نخواهد داشت.
اسرائیل هرگز دوستی برای جهان اسلام نخواهد بود
نفتالی بنت، در قامت یک سیاستمدار راست افراطی، صریح تر از بسیاری از هم قطاران خود، پرده از حقیقتی پنهان برداشت: در باور صهیونیست ها، تمامی غیریهودیان، اعم از مسلمان و مسیحی، در زمره «دیگران» و دشمنانی قرار می گیرند که باید مهار شوند. این جهانبینی، ریشه در آموزه های تفاسیر افراطی از تورات و تلمود صهیونیسم دارد که برتری نژاد برگزیده و حق انحصاری بر سرزمین موعود را تبلیغ میکند. حملات مکرر رژیم کودک کش صهیونیستی به کلیساها و اماکن مسیحی در فلسطین اشغالی و بی توجهی به جایگاه قدس برای پیروان حضرت عیسی (ع)، گواهی آشکار بر این مدعاست.
با این نگاه، هر گونه عادی سازی روابط با اسرائیل، کشورهای عربی را در گرو تغییرات سیاسی داخلی این رژیم قرار میدهد، چنانکه نتانیاهو و بنت هرکدام به فراخور رقابت های انتخاباتی، قطر را از «مشکل ساز» به «دشمن» تبدیل میکنند. این رفتار دوگانه نشان میدهد که پشت پرده همکاری های اقتصادی، صهیونیست ها همواره به دنبال تضعیف حاکمیت و وحدت جهان عرب بوده اند، نه برقراری رابطه ای پایدار و برابر. تاریخ معاصر خاورمیانه نیز گواه این الگوی ثابت است که صهیونیسم، از همکاری با شاه ایران تا سازش با اردن و مصر، همواره اقدامات تحریک آمیز و نظامی علیه منافع مسلمانان را با خیانت های سازمانیافته همراه ساخته است.
هشداری بر حکام عرب
دوران همسویی با رژیم صهیونیستی برای حکام عرب به دامی تاریخی تبدیل شده و اتهامات اخیر بنت به قطر، هشداری است که هر متحد دیگری نیز ممکن است هدف مشابهی قرار گیرد. آیندگان نه تنها این حاکمان را به خاطر بی تفاوتی نسبت به جنایات علیه فلسطینیان محکوم خواهند کرد، بلکه از آنها خواهند پرسید چرا با دشمنی دست دوستی دادند که قرن ها مردم این سرزمین را آواره کرده است. لحظه بازنگری در راهبردهای منطقه ای فرا رسیده و کسانی که امروز اسرائیل را به رسمیت می شناسند، در فردایی نزدیک با لعنت وجدان ها رو به رو خواهند شد، چراکه تاریخ هرگز در برابر سکوت در برابر جنایت، بخشنده نبوده است.
مواجهه اخیر قطر و اسرائیل، بیش از یک تنش دوجانبه، بحران هویتی و راهبردی عمیق در جهان عرب را آشکار میکند که در آن، نفع مالی و جایگاه میانجی گری نیز نتوانست قطر را از اتهام «دشمنی یهود ستیز» در ادبیات صهیونیست ها مصون دارد. این اتهامات همچنین ریشه سیاست یکپارچگی اعراب و تلاش برای احیای امت اسلامی را نشانه رفته و ثابت میکند که صهیونیست ها نه تنها درکی از همزیستی مسالمت آمیز ندارند، بلکه هرگونه نفوذ یا همکاری عربی را به فرصتی برای تضعیف وحدت جهان عرب تبدیل میکنند. در نهایت، این رویداد توهم «دست برتر» در سیاست خارجی برخی حکام عرب را فروریخته و نشان میدهد که همسویی با اسرائیل، نه امنیت، بلکه وابستگی و آسیب پذیری بیشتر را به همراه دارد.
این ماجرا شکاف میان حکام عرب و ملت های حامی فلسطین را عمیق تر میکند، چراکه اسرائیل قطر را «سرطان» می نامد و قطر همچنان از شریک جنایتکار خود دست برنمی دارد. قطر در این میان ضربه سنگینی به اعتبار سیاسی خود خورد و ثابت شد که در معادلات صهیونیسم، بازیگران عرب تنها ابزاری موقت و در نهایت دشمنانی همیشگی هستند. آرامش پایدار در غرب آسیا نه از رهگذر عادی سازی، بلکه تنها با اتحاد اسلامی و دفاع از قدس ممکن خواهد بود.
نویسنده: م. کهریزنوی




